خودارضایی یه بیماری نیست. بلکه نتیجه ی چند بیماری هست. شاید یکی از دلایلی که رهایی از خودارضایی رو دشوار میکنه اینه که شخص حقیقتا نمیدونه از کجا ضربشو خورده. چون سعی داره سرکوب کنه، نه درمان. 10 بار، 20 بار، 200 بار عهد میبندی تکرار نکنی، اما میشکنی و این بدترین قسمتشه. از خودت متنفر میشی، نا امید میشی، عذاب وجدان شدید، حس میکنی ناتوان ترین فرد عالمی، نه میتونی بگی بیخیال، نه دیگه نای عهد بستن داری.
بدتر اینکه هم اعتیاد روحی داره، هم جسمی، و هم شکل غریزه داره.
به جرات میگم عذاب آور ترین شکنجه های روحیمو با این مشکل تجربه کردم. چون از کودکی بدون اینکه بدونم اشتباهه، درگیرش بودم. یعنی از وقتی که هنوز به بلوغ هم نرسیده بودم! حتی بعد ها، چون کسی چیزی راجع بهش نمیگفت متوجه شدم اشتباهه. گمان میکردم کسی جز من درگیرش نیست! من هیچگاه عادت به دیدن فیلم و عکس ناجور نداشتم. اما انقدر تخیل و احساساتم قوی بود که میتونستم یه سریال واضح توی ذهنم داشته باشم. بعد ها که فهمیدم چکار میکنم یه جور حس بد خیانت به عشق و هرزگی داشتم و مدتی بعد احساس گناه هم اضافه شد و هربار پس از آن حس میکردم خدا دوستم نداره و حتی ازم متنفره و این عذاب وجدان بزرگترین حجاب ها رو میون من و خداوند قرار داد. چون آدمی عادت داره وقتی خودش ناتوانه، خدا رو مقصر کنه و کفر بگه.
این عمل به شدت اعتیاد آوره. حالتی شبیه غرق شدگی. با رابطه ی جنسی معمولی خیلی متفاوته. چون:
1. ماجرا رو با کمک تفکرت اونجور که میخوای شروع میکنی و اونجور که میخوای تمام میکنی. یک حالت ایده آل.
2. زمان اوج و حضیض جنسی و روحی همزمان نیست. حقیقتا یکی غایبه. چون اگر تو یه رابطه معمول (آرامش-بی تابی- آرامش) باشه که حتی ضربان قلب با آرامش افزایش پیدا کنه و آرام آرام کاهش پیدا کنه، اینجا عملا مرحله آرامش حذف میشه و بدن رو شوکه میکنه و علاوه بر آسیب جسمی و روحی، شاید چندین بار دیگه شخص رو به تکرار بکشونه. چون به آرامش مطلوب نمیرسه.
3. عشق و محبتی در کار نیست. و بدتر اینکه اگه عذاب وجدان داشته باشی، یه ضربه روحی هم میخوری.
4. احساس کاذبه. حقیقی نیست. اینم بسیار آسیب زا هست. چون یه لحظه از توهم خارج میشی، میبینی اون شخص خیالاتت نیست، همه چیز دروغ بود، تو تنها تر از همیشه ای و کسی نبوده بهت عشق بورزه. شاید حس کنی خیلی احمقانه از شیطان رو دست خوردی.
و...
کم کم رویاها با ناخودآگاه فرد عجین میشه. اکثر مواقع شخص نمیدونه داره میره به سمتش، وگرنه هوشیار میشد. ولی لحظه ای متوجه میشی که فکرت تو رو به جای بدی رسوند که دنده عقب نه تنها زجر آور ، حتی دردآوره. انقدر سخت که محکم ترین عهد ها و مصمم ترین قسم ها شکسته بشن.
امروز که مینویسم فقط 53 روز از عهدم برای رهایی میگذره. نمیتونم ادعا کنم تجربه ی ترک کامل داشتم. بیشترین میزان ترکم همان یک دو سال بوده. اما چیزی که میدونم اینه:
همانطور که در ابتدا اشاره کردم ، خودارضایی نتیجه ی بیماریست، نه خود بیماری. سرما خوردگی بیماریست، اما عطسه کردن، سرفه کردن، آبریزش بینی نتایج بیماری هستند، نه خود بیماری و این مسئله همینگونه است. عواملی نظیر رویا پردازی و وهم، ذهن و احساس بیمار، استرس، افسردگی و عصبانیت، وابستگی روحی و احساس تنهایی، بی برنامگی، تنبلی و بی رغبتی، عدم اعتماد به نفس، آسیب های دوران کودکی، روابط یا شکست های عاطفی و .... همه دلایلی هستند برای اینکه به چنین نتیجه ای برسه. شاید هرکسی که این مشکلاتو داره خودارضایی نکنه، اما هرکسی که خودارضایی میکنه به اطمینان میگم حداقل 90 درصد این مشکلاتو داره.
احتمالا دلیلش اینه که شخص میخواد در مقابل پریشانیهاش دست به خلق رویای شیرین بزنه... هرچند بعد همون کار باعث پریشونیش میشه.
لذا فقط میتونم بگم اگر کسی میخواد از این مشکل رها شه، چاره اش درمان بیماری ها و جایگزینی و رعایت پرهیزه.
درمان شامل مقابله با استرس ها، توقف وهم و رویا پردازی، افزایش اعتماد به نفس، مدیریت برنامه، هدایت ذهن و احساس و ... هست
پرهیز شامل پرهیز از فیلم و عکس نامناسب ، انزوا ، دوستی با جنس مخالف و هرچه محرک هیجان و احساسه. چون شاید کسی که سالمه برای حفظ سلامت همین که افراط و تفریط نکنه کافی باشه. اما شخصی که بیماره باید پرهیز کامل انجام بده. اونی که دیابت داره هرگز نباید قند بخوره، هرچند برای بقیه بی ضرر باشه.
و جایگزینی که معادل قرص و داروست. مثل شادی و تفریح، معنویات، هدف و انگیزه، ورزش و ...
اینها که درمان بشه خود به خود خودارضایی از بین میره. نیازی به مقاومت و سرکوب نیست. البته گاهی شاید شخص اتفاقی مواجه شه با وسوسه. بارها و بارها تکرار میشه. بهترین کار قاطعیت و بی اهمیتی به کنجکاوی ذهنه. اونی که میخواد تا ابد رها شه باید بپذیره که هیچ تخفیفی نباید به خودش بده. مثلا اینکه حالا امروز این عکس رو میبینم، حواسم هست. مسلما این تخفیف تکرار میشه و آنگاه قطره قطره جمع گردد، وانگهی آتشفشان درون فعال بشه!
"یک آتشفشان خاموش رو نباید دست کم گرفت. باید در نظر داشته باشیم همیشه مستعد انفجار هست"
نه فقط این مورد. هرچیزی یک روز عادت بد ما بوده و ترک شده، دیگه هرگز نباید به حد و حدودش نزدیک شد.
البته شاید تکرار پیش بیاد، معمولا کمتر کسی موفق میشه یکباره بذاره کنار، چون درمان تدریجی هست و متعاقبا فرد تدریجی جواب خواهد گرفت که نباید موجب ناامیدیش بشه و شکست تلقی کنه.
یه نکته هم که به نظرم رسید بگم در جواب کسانی که ازدواج رو راه حل میدونن، اینه که ازدواج درمان نیست. گریزه. بهتره ابتدا شخص رها شه، بعد ازدواج کنه.
و اما من این تاپیک رو به پایان میبرم.
این حرفایی که زدم گفتنشون ساده نبود. امیدوارم خلاف قوانین هم نبوده باشند که اگر اینطوره حتما گزارش بدین. چون نیت من خیر بود که اعضای تالار استفاده کنند، نه سوء استفاده. باری اگر سخن نسنجیده ای گفتم حتما تذکر بدین و گزارش جهت ویرایش یا انتقال.
سپاسگزارم که همراهی کردین.
تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.
ویرایش توسط عشق آفرین : دوشنبه 28 مهر 93 در ساعت 03:08
علاقه مندی ها (Bookmarks)