شیدا جان ، خانومم همین صحبت شما میتونه یه مثال باشه از اینکه شما دورادور نمیتونید از کسی شناخت پیدا کنید.
شایان ذکره که اون آشنا دختر داییم بود که مادرم منو بهش سپرده بود مثلا. لیکن ما رفتیم خونه دوست پسرش! و اون منو تنها گذاشت!
مادر من روحشون هم خبر نداشت و فکر میکردند با ایشون منزل هستم و خواب! نه در خیابان!
چون مادرم لازم هست هر چند مدت یک بار به مادرشون در شهرستان سر بزنند و اینه که هرگاه شرایط رو مساعد ببیند که بتونند منو به کسی بسپارند میرن شهرستان پیش مادربزرگم.
به هر حال با اینکه راننده مخصوص داشتم و فقط با راننده میرفتم مدرسه و برمیگشتم، حتی تو مدرسه کنترل میشدم، جیم میشدم و هر کاری میخواستم میکردم. مادرم هم متوجه میشدند، اما نمیتونستن مچمو بگیرن.
وگرنه من تا سوپر مارکت هم اجازه نداشتم تنها برم. و اتفاقا خیلی جاها رو با همین دختر داییم میرفتم. اتفاقا انقدر کنترل میشدم که دوست داشتم آزادیمو به خودم ثابت کنم.
اما مدت هاست مادرم به پاکیم قسم میخوره. آیه نازل شه من خلافی مرتکب شدم ایشون باور نمیکنند، من رو باور میکنند.
به هر حال من شاید دختر خوبی برای مادرم نبودم. اما خواهرم هیچگاه قدم کج نذاشته و همیشه سر به راه بوده و معتمد.
او هم اجازه شب تنها ماندن یا مسافرت بدون خانواده و ... نداشت. الان خواهرم متاهل هستند. اگر شب همسرش نتونه بیاد خونه، اجازه نداره تنها بمونه. باید بره پیش مادر شوهرش. شوهرش هم اجازه بدن، پدرم اجازه نمیدن.
اگر شما از دور بخواین با خانواده ی ما آشنا بشین تضاد های فراوانی میبینید.
مثلا: من تو این شهر یه حجاب متوسط دارم، وقتی میرم شهرستان باید حجاب کامل (با پوشش مخصوص خودمون) داشته باشم، حتی یه نخ موهام مشخص نباشه. بعد همونا منو اینجا با مانتو میبینن هیچ ایرادی نداره، بعد من فلان کشور باید بی حجاب باشم. اونوقت یه زمانی راننده داشتم، راننده حق نداشت منو نگاه کنه، حتی یک کلمه صحبت کنه. برای آدرس پرسیدن باید زنگ میزد مادرم. حق نداشت از من بپرسه. آینه جلو نداشت. کوچکترین خطایی نه تنها کارش، شاید سرش هم از دست میداد. بعد من آرایشگر مرد داشتم... از طرفی اجازه نمیدن جشن تولد مختلط برم. حتی غیر مختلط آشنا نباشه دردسر دارم. اونوقت مراسم های خودمون مختلطه. استخر مختلطه، اگه با پسر عمو ها، شوهر عمه ها روبوسی نکنیم انگار بهشون فحش دادیم. اما به یه فروشنده لبخند بزنیم زشته. جلو پسر دایی ها باید حجاب داشته باشیم. اینا رو فقط خودمون میدونیم کی محرمه و کی نامحرم! اما شما تا نیاین با رسم و رسومات و نحوه زندگی ما آشنا بشین نمیتونین از ما شناخت کسب کنید.
الان هم شاید درک نکنید، یه خانواده سختگیر، اما آزاد، یه خانواده قانونمند و خشک، اما همدل و متحد. محدودیت و ممنوعیت های عجیب واسه خانوم ها، اما احترام شدید به همون خانومها!
به همین دلیل میگم باید از نزدیک آشنا شد. نمیشه گفت چون جدا زندگی میکنن، همبستگی ندارند، مسئول و پایبند نیستند. باید مواجه شد. با حدس و گمان نمیشه زن گرفت. آشنایی که با حدس و گمان به دست نمیاد. شاید دلایل موجهی داشته باشند.
ایشون نپرسیدند دور بودن از پدر چه تاثیراتی بر دختر خانوم میتونه داشته باشه، وگرنه من جواب دیگری میدادم.
ایشون پرسیدند:
1. مشکوک نیست؟ اینکه شاید پدرشون زن داشته باشند
یا
2. بین پدر و مادرشون اختلاف باشه.
من نمیگم هست. نمیگم هم نیست. میگم اینجا کسی نمیتونه به شما بگه مشکوک هستند یا نیستند. چون یکی به خاطر اختلاف جدا زندگی میکنه، یکی هم به خاطر شرایطش و شاید دیدگاهش. مشت نمونه خروار نیست. تحقیق کنید، از نزدیکانشون، از آشنایان مشترک، صحبت کنید، با پدر و مادرشون رفت و آمد کنید متوجه میشید. کما اینکه خانواده ای کنار هم باشند و میونشون اختلاف باشه، ایشون باید تحقیقات لازم رو انجام بدن. نمیشه گفت چون کنار همند مسئولیت پذیرند یا روابطشون خیلی عالیه.
تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.
علاقه مندی ها (Bookmarks)