به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 16 , از مجموع 16
  1. #11
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Asalasal نمایش پست ها
    با هم زندگي كردن زن و شوهر دليل بر روابط حسنه و عالي بين اون ها نيست
    ولی برعکسش، حداقل در شرایطی که ایشون توصیف کردند، صادقه.
    مادر و دختر اول به بهانه درس و حالا به بهانه کار، پدر را رها کردند و تو یه شهر دیگه دارن برای خودشون زندگی می کنند.

    دختری که لیسانس (شایدم بیشتر) داره و هنوز مادرش باید مراقبش باشه، به اندازه کافی مستقل و بالغ نیست.
    مادر و پدری که اینقدر راحت در این سن و سال و به این دلیل از هم جدا زندگی می کنند، نشون می ده رابطه گرمی ندارند.
    اون پدر مطمئنا به زنی نیاز داره که از نظر عاطفی، جنسی، مراقبت و ... بهش رسیدگی کنه.

    یا اینقدر رابطه بد بوده که تنهایی را ترجیح داده
    یا اینکه الان داره اذیت می شه و مادر و دختر اصلا براشون مهم نیست
    یا این که راحته و زندگی دیگه ای باب میلش داره و مادر و دختر از دستش فرار کردند.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  2. 2 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    inventor (پنجشنبه 24 مهر 93), sorosh (چهارشنبه 23 مهر 93)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 دی 97 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1393-6-05
    نوشته ها
    496
    امتیاز
    17,675
    سطح
    84
    Points: 17,675, Level: 84
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 175
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,385

    تشکرشده 1,898 در 451 پست

    Rep Power
    132
    Array
    من تعجب میکنم، چطور ممکنه یکطرفه به قاضی رفت؟
    چرا گمان نکنیم این پدر به خاطر پیشرفت دختر و رفاه و خوشبختی همسرش از رفاه خودش گذشته؟
    چرا حدس نزنیم شرایط ایجاب کرده که خلاف میلشون عمل کنند، مثلا شاید پدرشون به دلیل آلودگی هوا، مسئولیت مادر و پدرشون، شرایط شغلی و مالیشون و ... این امکان رو براشون فراهم نشده که کنار خانواده شون باشن، یا اینکه دخترشون و همسرشون تو اون شهر کوچک اذیت میشن و پدر خواسته آسایششون رو فراهم کنه.
    ضمناً اینکه یک مادر اجازه نده دخترش تنها باشه، نشون از عدم استقلال دختر نیست. مادر من هم اجازه نمیدن من تنها باشم. من مشکلی با تنها بودن ندارم، اما ایشون نگران میشن. بر این باورند که دختر تا قبل ازدواج نباید یک شب هم دور از خانواده باشه. حتی وقتی خودشون تشریف میبرن مسافرت ، به زن داداشم اگر ایران باشند یا مادربزرگم ، دختر دایی کسی حتما میسپارند شب بیان خونه و تنها نخوابم. در غیر این صورت مسافرت نمیرن.
    این در حالی هست که هم خرید خونه انجام میدم، هم آشپزی میکنم، چیزی خراب شه تعمیرکار میارم، به حساب های خونه رسیدگی میکنم و هرگز هم از تنها موندن واهمه ای ندارم و تا جایی که بتونم اجازه نمیدم مادر به زحمت بیوفتن. ولی خوب مایل نیستند دخترشون تنها باشه ، کسی جز خانواده ی من، دلش به حال من نسوخته که شب هنگام یاد من باشه من مردم یا زنده ام، حالم خوشه یا ناخوشه، و من این تدبیر پدر و مادرم رو مبنی بر تنها نذاشتن من میستایم و همیشه شرمندشون هستم. هم پدرم که تنهایی رو پذیرفتن، هم مادرم که قید رفاه رو کنار من زدند و منتی هم نمیذارن. ضمن اینکه در تلاشند که مشکل قانونی من رو برطرف کنند یا جای دیگری رو برای زندگی انتخاب کنند. به هر حال فعلا شرایط اینه.
    و سخن من اینه که هرگز جدا زندگی کردن به معنای وجود مشکل یا کنار هم بودن به معنای عدم مشکل نیست. لازمه بیشتر آشنا بشید، شناخت پیدا کنید، نظر خود دختر رو بدونید. شاید دیدگاه اون زمین تا آسمون با خانواده متفاوت باشه.
    من هم مشکل خانوادگی دارم، ولی شاید تنها امتیازی که نسبت به خیلی ها دارم اینه که پدر،مادر، برادرانم، خواهرم، همه عین کوه پشتمن و همیشه خیالم راحته هستند. باهاشون تضاد عقیدتی، فرهنگی، زیادی دارم، از قدرتشون گاهی میترسم، اما همون قدرت همیشه پشت من بوده،هیچگاه در وظایفشون کوتاهی نکردن.
    بله، من مشکلات دیگری با خانواده ام دارم که همسر آینده ام لازمه اونها رو بدونه ولی ربطی به جدا زندگی کردن ما نداره.
    من بعد از خداوند پدر و مادرم رو میپرستم و همیشه دنبال فرصتم کوتاهی های گذشته مو جبران کنم، برام هیچکس و هیچ چیز مهمتر از خانواده ام نیست.
    اونی که منو نمیشناسه میگه دختره خودشو از خانواده اش راحت کرده. تنها خودم میدونم چقدر دلتنگشونم.
    یا اینکه پدره دنبال عیاشیه، مادره پول مفت میگیره و خرج میکنه، یکی باید پدرمو بشناسه که چقدر مرد نجیبیه، باید مادرمو بشناسه که چقدر مسئول و پایبند خانواده است.
    یک کلام.... اونجایی که شما وایسادی و تماشا میکنی و گهگاهی قضاوت، هیچ شناختی به شما نمیده. برای کسب شناخت باید نزدیک و مواجه شد. اینا چیزی نیست که با حدس و گمان پیش بره. چه تو خانواده ای که همه تو یه ساختمون زندگی میکنند و چه افرادی که از هم دورند. شاید به این نتیجه برسید که اگر شما هم جای اون پدر، اون مادر یا اون دختر بودین همین کار رو میکردین. من حرفم جدا از هم بودن یا با هم بودن نیست. حرفم نحوه ی تحقیق و شناخته.

    میدونید...
    من اومدم اینجا تاپیک زدم که من این محدودیت ها رو واسه ازدواجم دارند، باید کسی رو انتخاب کنم که پدرم انتخاب کنند برام.... همه پاسخ دادند، وای تو چقدر بدبختی! چقدر شرایطت سخته.
    جالبه هنگام دانشگاه رفتن ماشین و گوشی و خونه و امکاناتمو میدیدن، مکالمه من و مادرو پشت گوشی میشنیدن،میگفتن خوش به حالت... چقدر تو خوشبختی ، خدا هیچی واست کم نذاشته.
    هیچکدوم اینها حقیقت نداشت، نه اون بدبختی که از من ساختند و نه اون خوشبخت. خدارو شکر، گاهی حالم خوشه، گاهی هم نه.
    جالبه یک بار جایی بودم، دو نفر با حجاب باهام بودن، ظهر شد، میخواستیم نماز بخونیم، تقاضای جانماز دادیم. صاحب منزل دو تا جانماز آورد. منو حساب نکرد! :)
    یکی از اونهایی که باهام بود تعارف زد تو اول نماز بخون. گفتم نه، شما بخون، تمام شدی من میخونم.
    صاحب خونه صحنه رو دید، عذرخواهی کرد و گفت شرمنده فکر نمیکردم نماز بخونی و رفت و واسم جانماز آورد. :) حق داشت. جامعه تصویر بدی از یه دختر با ظاهر من ارائه داده.
    اما برای شناخت، حدس و گمان و ظاهر قضیه کافی نیست. پس توصیه میکنم راه دیگری جز حدس و گمان برای پاسخ سوالتون انتخاب کنید.
    موفق باشید.

    - - - Updated - - -

    من تعجب میکنم، چطور ممکنه یکطرفه به قاضی رفت؟
    چرا گمان نکنیم این پدر به خاطر پیشرفت دختر و رفاه و خوشبختی همسرش از رفاه خودش گذشته؟
    چرا حدس نزنیم شرایط ایجاب کرده که خلاف میلشون عمل کنند، مثلا شاید پدرشون به دلیل آلودگی هوا، مسئولیت مادر و پدرشون، شرایط شغلی و مالیشون و ... این امکان رو براشون فراهم نشده که کنار خانواده شون باشن، یا اینکه دخترشون و همسرشون تو اون شهر کوچک اذیت میشن و پدر خواسته آسایششون رو فراهم کنه.
    ضمناً اینکه یک مادر اجازه نده دخترش تنها باشه، نشون از عدم استقلال دختر نیست. مادر من هم اجازه نمیدن من تنها باشم. من مشکلی با تنها بودن ندارم، اما ایشون نگران میشن. بر این باورند که دختر تا قبل ازدواج نباید یک شب هم دور از خانواده باشه. حتی وقتی خودشون تشریف میبرن مسافرت ، به زن داداشم اگر ایران باشند یا مادربزرگم ، دختر دایی کسی حتما میسپارند شب بیان خونه و تنها نخوابم. در غیر این صورت مسافرت نمیرن.
    این در حالی هست که هم خرید خونه انجام میدم، هم آشپزی میکنم، چیزی خراب شه تعمیرکار میارم، به حساب های خونه رسیدگی میکنم و هرگز هم از تنها موندن واهمه ای ندارم و تا جایی که بتونم اجازه نمیدم مادر به زحمت بیوفتن. ولی خوب مایل نیستند دخترشون تنها باشه ، کسی جز خانواده ی من، دلش به حال من نسوخته که شب هنگام یاد من باشه من مردم یا زنده ام، حالم خوشه یا ناخوشه، و من این تدبیر پدر و مادرم رو مبنی بر تنها نذاشتن من میستایم و همیشه شرمندشون هستم. هم پدرم که تنهایی رو پذیرفتن، هم مادرم که قید رفاه رو کنار من زدند و منتی هم نمیذارن. ضمن اینکه در تلاشند که مشکل قانونی من رو برطرف کنند یا جای دیگری رو برای زندگی انتخاب کنند. به هر حال فعلا شرایط اینه.
    و سخن من اینه که هرگز جدا زندگی کردن به معنای وجود مشکل یا کنار هم بودن به معنای عدم مشکل نیست. لازمه بیشتر آشنا بشید، شناخت پیدا کنید، نظر خود دختر رو بدونید. شاید دیدگاه اون زمین تا آسمون با خانواده متفاوت باشه.
    من هم مشکل خانوادگی دارم، ولی شاید تنها امتیازی که نسبت به خیلی ها دارم اینه که پدر،مادر، برادرانم، خواهرم، همه عین کوه پشتمن و همیشه خیالم راحته هستند. باهاشون تضاد عقیدتی، فرهنگی، زیادی دارم، از قدرتشون گاهی میترسم، اما همون قدرت همیشه پشت من بوده،هیچگاه در وظایفشون کوتاهی نکردن.
    بله، من مشکلات دیگری با خانواده ام دارم که همسر آینده ام لازمه اونها رو بدونه ولی ربطی به جدا زندگی کردن ما نداره.
    من بعد از خداوند پدر و مادرم رو میپرستم و همیشه دنبال فرصتم کوتاهی های گذشته مو جبران کنم، برام هیچکس و هیچ چیز مهمتر از خانواده ام نیست.
    اونی که منو نمیشناسه میگه دختره خودشو از خانواده اش راحت کرده. تنها خودم میدونم چقدر دلتنگشونم.
    یا اینکه پدره دنبال عیاشیه، مادره پول مفت میگیره و خرج میکنه، یکی باید پدرمو بشناسه که چقدر مرد نجیبیه، باید مادرمو بشناسه که چقدر مسئول و پایبند خانواده است.
    یک کلام.... اونجایی که شما وایسادی و تماشا میکنی و گهگاهی قضاوت، هیچ شناختی به شما نمیده. برای کسب شناخت باید نزدیک و مواجه شد. اینا چیزی نیست که با حدس و گمان پیش بره. چه تو خانواده ای که همه تو یه ساختمون زندگی میکنند و چه افرادی که از هم دورند. شاید به این نتیجه برسید که اگر شما هم جای اون پدر، اون مادر یا اون دختر بودین همین کار رو میکردین. من حرفم جدا از هم بودن یا با هم بودن نیست. حرفم نحوه ی تحقیق و شناخته.

    میدونید...
    من اومدم اینجا تاپیک زدم که من این محدودیت ها رو واسه ازدواجم دارند، باید کسی رو انتخاب کنم که پدرم انتخاب کنند برام.... همه پاسخ دادند، وای تو چقدر بدبختی! چقدر شرایطت سخته.
    جالبه هنگام دانشگاه رفتن ماشین و گوشی و خونه و امکاناتمو میدیدن، مکالمه من و مادرو پشت گوشی میشنیدن،میگفتن خوش به حالت... چقدر تو خوشبختی ، خدا هیچی واست کم نذاشته.
    هیچکدوم اینها حقیقت نداشت، نه اون بدبختی که از من ساختند و نه اون خوشبخت. خدارو شکر، گاهی حالم خوشه، گاهی هم نه.
    جالبه یک بار جایی بودم، دو نفر با حجاب باهام بودن، ظهر شد، میخواستیم نماز بخونیم، تقاضای جانماز دادیم. صاحب منزل دو تا جانماز آورد. منو حساب نکرد! :)
    یکی از اونهایی که باهام بود تعارف زد تو اول نماز بخون. گفتم نه، شما بخون، تمام شدی من میخونم.
    صاحب خونه صحنه رو دید، عذرخواهی کرد و گفت شرمنده فکر نمیکردم نماز بخونی و رفت و واسم جانماز آورد. :) حق داشت. جامعه تصویر بدی از یه دختر با ظاهر من ارائه داده.
    اما برای شناخت، حدس و گمان و ظاهر قضیه کافی نیست. پس توصیه میکنم راه دیگری جز حدس و گمان برای پاسخ سوالتون انتخاب کنید.
    موفق باشید.
    تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.

  4. 5 کاربر از پست مفید عشق آفرین تشکرکرده اند .

    inventor (پنجشنبه 24 مهر 93), sorosh (چهارشنبه 23 مهر 93), بی نهایت (چهارشنبه 23 مهر 93), شیدا. (چهارشنبه 23 مهر 93), صبا_2009 (چهارشنبه 23 مهر 93)

  5. #13
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    سرکش عزیز،

    دوستی که اینجا راهنمایی خواستند، قرار نیست بر اساس یک پست تصمیم بگیرند. ما اینجا در حد اطلاعات خودمون نظراتمون را می گیم و ایشون از جنبه های مختلف موضوع را بررسی می کنند. همه حرفهای ما احتمالات است. شاید درست و شاید هم غلط. فقط به ایشون کمک می کنه که تصمیم بهتری بگیرند و گزینه ها و احتمالات مختلف را در نظر بگیرند.

    قصدم از نقل قول کردن حرف شما سرزنش و نقد نیست. پست های شما را خیلی دوست دارم و نقطه ای که در اون هستید قابل تقدیره، اگر چه مسیر سختی را براش طی کردید. ولی فکر نمی کنید بین این دو نقل قول و صحبتهای دیگه شما در مورد زندگی شخصیتون، تفاوت و تعارضاتی هست؟ ممکنه خیلی دلایل و جوابها برای این نقل قول داشته باشید. اینکه در نوجوانی شما چه اتفاقی افتاده، دلیل نمی شه که همچنان همونطور باشه. شاید اتفاقات اون زمان باعث شده مادر شما نگران تر و مراقب تر باشند. ولی عملا صحبتهایی که شما در مورد نوجوانیتون کردید، با یک خانواده نگران و مراقب هماهنگ نیست.

    اگر نقل می کنم، بیشتر برای این که شاید استارتر تاپیک، مخصوصا وقتی درگیر عاطفی باشی، نکاتی را نادیده بگیره و ترجیح بده با نظرات موافق جلو بره. وگرنه برای نوشتن این پست خیلی تردید داشتم. کما این که در پست قبلی شما هم سکوت کردم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط sarkesh نمایش پست ها
    مادر من هم اجازه نمیدن من تنها باشم. من مشکلی با تنها بودن ندارم، اما ایشون نگران میشن. بر این باورند که دختر تا قبل ازدواج نباید یک شب هم دور از خانواده باشه. حتی وقتی خودشون تشریف میبرن مسافرت ، به زن داداشم اگر ایران باشند یا مادربزرگم ، دختر دایی کسی حتما میسپارند شب بیان خونه و تنها نخوابم. در غیر این صورت مسافرت نمیرن.
    نقل قول نوشته اصلی توسط sarkesh نمایش پست ها
    وقتی یادم میاد شب یه دختر 15 ساله، تنها، ساعت 3 نصف شب، گیج و مست با آزانس رفتم خونه، از خودم خجالت میکشم. البته اون موقع واسم کلاس داشت!
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا

  6. 4 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    inventor (پنجشنبه 24 مهر 93), sorosh (چهارشنبه 23 مهر 93), بی نهایت (چهارشنبه 23 مهر 93), عشق آفرین (چهارشنبه 23 مهر 93)

  7. #14
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 دی 97 [ 00:50]
    تاریخ عضویت
    1393-6-05
    نوشته ها
    496
    امتیاز
    17,675
    سطح
    84
    Points: 17,675, Level: 84
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 175
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,385

    تشکرشده 1,898 در 451 پست

    Rep Power
    132
    Array
    شیدا جان ، خانومم همین صحبت شما میتونه یه مثال باشه از اینکه شما دورادور نمیتونید از کسی شناخت پیدا کنید.
    شایان ذکره که اون آشنا دختر داییم بود که مادرم منو بهش سپرده بود مثلا. لیکن ما رفتیم خونه دوست پسرش! و اون منو تنها گذاشت!
    مادر من روحشون هم خبر نداشت و فکر میکردند با ایشون منزل هستم و خواب! نه در خیابان!
    چون مادرم لازم هست هر چند مدت یک بار به مادرشون در شهرستان سر بزنند و اینه که هرگاه شرایط رو مساعد ببیند که بتونند منو به کسی بسپارند میرن شهرستان پیش مادربزرگم.
    به هر حال با اینکه راننده مخصوص داشتم و فقط با راننده میرفتم مدرسه و برمیگشتم، حتی تو مدرسه کنترل میشدم، جیم میشدم و هر کاری میخواستم میکردم. مادرم هم متوجه میشدند، اما نمیتونستن مچمو بگیرن.
    وگرنه من تا سوپر مارکت هم اجازه نداشتم تنها برم. و اتفاقا خیلی جاها رو با همین دختر داییم میرفتم. اتفاقا انقدر کنترل میشدم که دوست داشتم آزادیمو به خودم ثابت کنم.
    اما مدت هاست مادرم به پاکیم قسم میخوره. آیه نازل شه من خلافی مرتکب شدم ایشون باور نمیکنند، من رو باور میکنند.
    به هر حال من شاید دختر خوبی برای مادرم نبودم. اما خواهرم هیچگاه قدم کج نذاشته و همیشه سر به راه بوده و معتمد.
    او هم اجازه شب تنها ماندن یا مسافرت بدون خانواده و ... نداشت. الان خواهرم متاهل هستند. اگر شب همسرش نتونه بیاد خونه، اجازه نداره تنها بمونه. باید بره پیش مادر شوهرش. شوهرش هم اجازه بدن، پدرم اجازه نمیدن.

    اگر شما از دور بخواین با خانواده ی ما آشنا بشین تضاد های فراوانی میبینید.
    مثلا: من تو این شهر یه حجاب متوسط دارم، وقتی میرم شهرستان باید حجاب کامل (با پوشش مخصوص خودمون) داشته باشم، حتی یه نخ موهام مشخص نباشه. بعد همونا منو اینجا با مانتو میبینن هیچ ایرادی نداره، بعد من فلان کشور باید بی حجاب باشم. اونوقت یه زمانی راننده داشتم، راننده حق نداشت منو نگاه کنه، حتی یک کلمه صحبت کنه. برای آدرس پرسیدن باید زنگ میزد مادرم. حق نداشت از من بپرسه. آینه جلو نداشت. کوچکترین خطایی نه تنها کارش، شاید سرش هم از دست میداد. بعد من آرایشگر مرد داشتم... از طرفی اجازه نمیدن جشن تولد مختلط برم. حتی غیر مختلط آشنا نباشه دردسر دارم. اونوقت مراسم های خودمون مختلطه. استخر مختلطه، اگه با پسر عمو ها، شوهر عمه ها روبوسی نکنیم انگار بهشون فحش دادیم. اما به یه فروشنده لبخند بزنیم زشته. جلو پسر دایی ها باید حجاب داشته باشیم. اینا رو فقط خودمون میدونیم کی محرمه و کی نامحرم! اما شما تا نیاین با رسم و رسومات و نحوه زندگی ما آشنا بشین نمیتونین از ما شناخت کسب کنید.
    الان هم شاید درک نکنید، یه خانواده سختگیر، اما آزاد، یه خانواده قانونمند و خشک، اما همدل و متحد. محدودیت و ممنوعیت های عجیب واسه خانوم ها، اما احترام شدید به همون خانومها!
    به همین دلیل میگم باید از نزدیک آشنا شد. نمیشه گفت چون جدا زندگی میکنن، همبستگی ندارند، مسئول و پایبند نیستند. باید مواجه شد. با حدس و گمان نمیشه زن گرفت. آشنایی که با حدس و گمان به دست نمیاد. شاید دلایل موجهی داشته باشند.

    ایشون نپرسیدند دور بودن از پدر چه تاثیراتی بر دختر خانوم میتونه داشته باشه، وگرنه من جواب دیگری میدادم.
    ایشون پرسیدند:
    1. مشکوک نیست؟ اینکه شاید پدرشون زن داشته باشند
    یا
    2. بین پدر و مادرشون اختلاف باشه.

    من نمیگم هست. نمیگم هم نیست. میگم اینجا کسی نمیتونه به شما بگه مشکوک هستند یا نیستند. چون یکی به خاطر اختلاف جدا زندگی میکنه، یکی هم به خاطر شرایطش و شاید دیدگاهش. مشت نمونه خروار نیست. تحقیق کنید، از نزدیکانشون، از آشنایان مشترک، صحبت کنید، با پدر و مادرشون رفت و آمد کنید متوجه میشید. کما اینکه خانواده ای کنار هم باشند و میونشون اختلاف باشه، ایشون باید تحقیقات لازم رو انجام بدن. نمیشه گفت چون کنار همند مسئولیت پذیرند یا روابطشون خیلی عالیه.
    تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.

  8. کاربر روبرو از پست مفید عشق آفرین تشکرکرده است .

    sorosh (چهارشنبه 23 مهر 93)

  9. #15
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 18 اسفند 94 [ 22:04]
    تاریخ عضویت
    1392-12-21
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    1,964
    سطح
    26
    Points: 1,964, Level: 26
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 36
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    21

    تشکرشده 63 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ida bahrami نمایش پست ها
    سلام و وقت بخیر
    به نظر من ایشون قراره با خانوم ازدواج کنند و زندگی کنند پس اگر همه جوره مورد تاییدشون باشه این مسئله اونقدراهم بزرگ نیست اگر واقعا مشکلی نباشه... من اما نظر شخصیم اینه که خانواده مهمترین جایگاهو داره و نباید اینجوری و فقط به این دلیل پدر و مادر از هم جدا زنندگی کنند... مگر اینکه واقعا مشکلی باشه و شرایط جوری پیش بیاد که مجبور به این کار باشن... در مورد این خانواده به نظرم اگر فقط و فقط قبولی دانشگاه بوده خیلی کار اشتباهی کردن که مادرشون خانواده رو از هم جدا کردند خودش ایجاد مشکل میکنه خود به خود نمونش همین شکی که تو نظر خاسگار دخترشون پیش اومده....بعدشم دختری که نتونسته از سن معقول جدا زندگی کنه واسه تحصیل که مادرش مجبور باشه باهاش باشه چطور میشه انتظار داشت انقدر مستقل باشه که بتونه از عهده زندگی مشترک بر بیاد؟ و مادر ایشون چرا مسئولیت زندگی مشترکشونو نداشتن؟ و اینکه خب تو مراسم خاسگاری یا غیره اصلا پدر حضور داشتن یا خیر؟ اینا سوالایی هست که پیش میاد....
    در هر صورت این نظر من بود ممکنه اصلا همخ چیز بینشون خوب باشه فقط طرز نگاهشون به زندگی متفاوت باشه....
    سلام
    پدر خانواده دختر در جلساتی که پدر پسر بودن حضور داشتن
    دلیل اینکه پدرشون شهرستان موندن این طور عنوان کردن که خودشون علاقه ندارن به زندگی کردن در شهر بزرگ و اینکه یک مقدار املاک دارن که پدرشون باید باشن و رسیدگی کنن مثلا به وضعیت اجاره ها و...و اینکه پدرشون تو شهرستان کلی دوست و آشنا دارن بیشتر وقتشون رو میرن مغازه دوستان و...میگن پدر اگر بیان اینجا نه دوستی دارن نه دلمشغولیه
    و اینکه اینها میرن شهرستان زماناهایی که ایام تعطیلاته و پدرشون هم گه گاه میان پیش اینها

    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    سرکش عزیز،

    دوستی که اینجا راهنمایی خواستند، قرار نیست بر اساس یک پست تصمیم بگیرند. ما اینجا در حد اطلاعات خودمون نظراتمون را می گیم و ایشون از جنبه های مختلف موضوع را بررسی می کنند. همه حرفهای ما احتمالات است. شاید درست و شاید هم غلط. فقط به ایشون کمک می کنه که تصمیم بهتری بگیرند و گزینه ها و احتمالات مختلف را در نظر بگیرند.

    .
    نقل قول نوشته اصلی توسط sarkesh نمایش پست ها
    شیدا جان ، خانومم همین صحبت شما میتونه یه مثال باشه از اینکه شما دورادور نمیتونید از کسی شناخت پیدا کنید.

    اگر شما از دور بخواین با خانواده ی ما آشنا بشین تضاد های فراوانی میبینید.
    مثلا: من تو این شهر یه حجاب متوسط دارم، وقتی میرم شهرستان باید حجاب کامل (با پوشش مخصوص خودمون) داشته باشم، حتی یه نخ موهام مشخص نباشه. بعد همونا منو اینجا با مانتو میبینن هیچ ایرادی نداره، بعد من فلان کشور باید بی حجاب باشم. اونوقت یه زمانی راننده داشتم، راننده حق نداشت منو نگاه کنه، حتی یک کلمه صحبت کنه. برای آدرس پرسیدن باید زنگ میزد مادرم. حق نداشت از من بپرسه. آینه جلو نداشت. کوچکترین خطایی نه تنها کارش، شاید سرش هم از دست میداد. بعد من آرایشگر مرد داشتم... از طرفی اجازه نمیدن جشن تولد مختلط برم. حتی غیر مختلط آشنا نباشه دردسر دارم. اونوقت مراسم های خودمون مختلطه. استخر مختلطه، اگه با پسر عمو ها، شوهر عمه ها روبوسی نکنیم انگار بهشون فحش دادیم. اما به یه فروشنده لبخند بزنیم زشته. جلو پسر دایی ها باید حجاب داشته باشیم. اینا رو فقط خودمون میدونیم کی محرمه و کی نامحرم! اما شما تا نیاین با رسم و رسومات و نحوه زندگی ما آشنا بشین نمیتونین از ما شناخت کسب کنید.
    الان هم شاید درک نکنید، یه خانواده سختگیر، اما آزاد، یه خانواده قانونمند و خشک، اما همدل و متحد. محدودیت و ممنوعیت های عجیب واسه خانوم ها، اما احترام شدید به همون خانومها!
    به همین دلیل میگم باید از نزدیک آشنا شد. نمیشه گفت چون جدا زندگی میکنن، همبستگی ندارند، مسئول و پایبند نیستند. باید مواجه شد. با حدس و گمان نمیشه زن گرفت. آشنایی که با حدس و گمان به دست نمیاد. شاید دلایل موجهی داشته باشند.

    ایشون نپرسیدند دور بودن از پدر چه تاثیراتی بر دختر خانوم میتونه داشته باشه، وگرنه من جواب دیگری میدادم.
    ایشون پرسیدند:
    1. مشکوک نیست؟ اینکه شاید پدرشون زن داشته باشند
    یا
    2. بین پدر و مادرشون اختلاف باشه.

    من نمیگم هست. نمیگم هم نیست. میگم اینجا کسی نمیتونه به شما بگه مشکوک هستند یا نیستند. چون یکی به خاطر اختلاف جدا زندگی میکنه، یکی هم به خاطر شرایطش و شاید دیدگاهش. مشت نمونه خروار نیست. تحقیق کنید، از نزدیکانشون، از آشنایان مشترک، صحبت کنید، با پدر و مادرشون رفت و آمد کنید متوجه میشید. کما اینکه خانواده ای کنار هم باشند و میونشون اختلاف باشه، ایشون باید تحقیقات لازم رو انجام بدن. نمیشه گفت چون کنار همند مسئولیت پذیرند یا روابطشون خیلی عالیه.
    البته من قصدم دامن زدن به بحث شما و خانم شیدا نیست و نبوده
    فقط میخواستم بدونم کسی تجربه مشابهی رو داشته یا دیده که اونها بتونن با یه دید بازتر تصمیم بگیرن
    اما ببخشید عذر میخوام خیلی برای عجیب بود چطور خانواده شما اجازه استخر مختلط رو میدن ولی جشن مختلط رو نمیدن اولی که بدتر از دومیه
    یعنی چه منطق یا چه استدلالی دارن که این طور عمل میکنن؟

  10. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 27 اردیبهشت 04 [ 12:05]
    تاریخ عضویت
    1390-2-14
    نوشته ها
    1,634
    امتیاز
    43,486
    سطح
    100
    Points: 43,486, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveVeteranTagger First Class25000 Experience Points
    تشکرها
    5,992

    تشکرشده 8,211 در 1,575 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    369
    Array
    به نظرم شما خودتون رو درگیر چراهای خانواده سرکار خانم سرکش نفرمایید .در باره سوالی که راحع به دوستتون مطرح کردید لازمه با دقت بیشتری مورد بررسی قرار بدن.
    ویرایش توسط بی نهایت : چهارشنبه 23 مهر 93 در ساعت 23:14

  11. کاربر روبرو از پست مفید بی نهایت تشکرکرده است .

    inventor (پنجشنبه 24 مهر 93)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: چهارشنبه 11 تیر 93, 10:16
  3. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: یکشنبه 27 بهمن 92, 14:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.