اگه فقط نیاز به همدردی دارین و میخواین تائید بشین که زندگی پر از استرس و اتفاقات ناخوشایند میتونه باشه، باید بگم از صمیم قلب درکتون میکنم و منم به این رسیدم که زندگی به هیچ وجه اون چیزی که باید باشه نیست.
اصلا مشکلات مادی و مسکن و کار و ازدواجو هم اگه بذاریم کنار، بازم زندگی خیلی میلنگه. ما به مرگ گرفته شدیم که به تب(مثلاً داشتن یه زندگی مرفه!) راضی بشیم. اونی که همه ی اینارو داره هم از محدودیت های انسان بودن و اسارت تو این کالبد فرسایش پذیر، در رنجه.
اما خیلی از ماها، خواه ناخواه داریم با این جبر و کمبودها به سازگاری میرسیم. چرا؟! چون اگه منطقی باشیم میبینیم کاری جز این کردن فایده ای نداره.
تفاوت شما با بقیه چیه این وسط؟! اینکه شما چند ورژن سرکش تر و سُرسُر تری. شما خودتم دیدی از پس خودت برنمیای، شرطی شدی و دست از مبارزه با خودت کشیدی. حالا با دنیا سر دعوا داری. مشکلات کم یا زیاد، همه جا هست و برای حل، ناگزیر باید باهاشون مواجه شد. ولی شما به جای حل یا پذیرش، به فرار فک میکنی.
گویا کیس ازدواجی بوده بوده، یه سری ویژگی های مطلوبی داشته، ولی ظاهراً یه سری هماهنگی هایی که لازم بود داشته باشه رو نداشته. الان هم اون فرد سقوطی داشته و دیگه حتی یه گزینه ی قابل بررسی نیست. حذف میشه و تمام.
اگه نگران دیگه به دست نیومدن چنین فرصتی باشی، سخت در اشتباهی. دست بالای دست زیاده. فقط لازمه خودت اون بالاها باشی.
ولی مشکل شما الان این نیست، مشکل شما تمایل به فراره. تکنیک های حل مسئله رو باید به کار بگیری. حتی اگه اون شخص الان بود، درمان مشکلات با حضورش از پایه غلط بود. هر آن اگه اراده میکرد که نباشه، دوباره همه چیز بهم میریخت. ساختاری که بر پایه ی چنین مصالح متزلزلی باشه، بنظرم نبودنش ارزشمندتره!!
از مشکلات بزرگ شما اینه که یه پای معنویاتتون بدجور میلنگه. آرامش بی توجه به معنویات و فقط با تکیه به این جهان ماده که بیش از سایه ای از واقعیت هستی نیست، افول محضه. اگه کوچکترین اصراری داشته باشی که آرامش بی معنویات ممکنه، باید بگم همون الکل مناسبترین گزینه س!! اینم یه راه فرار دیگه س!! راه جمع، نه راه حل!!
ولی اگه دنبال راه حل میگردی، یه مرز تعادلی بین "منفعل بودن" و "مدیر کل هستی بودن" پیدا کن. از هردوتاشون استعفا بده و تعادل داشته باش. در وهله ی اول از فرصت ها و ظرفیت هات برای تغییر مسائل نامساعد استفاده کن و بعد فقط به بهبود شرایط و گشایش امیدوار باش. به خدا که این اسمش منفعل بودن نیست. اصل و ماهیتش سازگار شدن و امیدوار بودن و ایمان داشتنه. انسان به امیده که زنده س! اینو از خودت نگیر! خدا میدونه چه روزهای زیبایی میتونه منتظر من و شما باشه که میتونیم با امثال این ناز و لجبازی ها، از خودمون سلب ش کنیم!
پیانوی خودتو بنواز و باقی نت ها ی سمفونی زندگی رو به ناخودآگاهت و نظم برتر نظام هستی بسپار.








علاقه مندی ها (Bookmarks)