به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

Threaded View

  1. #29
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 مهر 93 [ 11:26]
    تاریخ عضویت
    1392-11-17
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    591
    سطح
    11
    Points: 591, Level: 11
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مرسی از همه ی دوستان که با حرفاشون راهنمایم کردن.
    ولی یه گله دارم.
    چرا بعضیا حرفمو نمی فهمن ؟چرا همش خیال میکنن من توی رویا یا خیال زندگی میکنم؟یا خیال می کنم مثل رمان ها مردی میاد که همه چی کامله؟!!!
    باور کنید من هیچ تصور یا خیالی از همسر ایندم توی ذهنم نساختم که خواستگارامو با اون مقایسه کنم.. واگه بهش نزدیک نبود ردش کنم
    من فقط می خوام در حدود 60یا 70درصد خواستگارم به دلم بشینه...من که تا حالا عاشق نشدم یا با کسی نبودم ایا این حق خیلی زیادی هست که می خوام...من 28 سالمه اینو میدونم که همون طور که من کامل نیستم یک مرد هم می تونه کامل نباشه به خدا همه اینارومن میدونم ولی همه فک میکنن دنبال یه پرنسسم!
    چه اینجا وچه توی خانواده تا میگم دلم می خواد خواستگارم به دلم بشینه همه میگن توی رویا هستی که از دنیای خیالی میایی بیرون؟!!!!!در حالی که همشون وقت ازدواجشون همه ی جوانب رو در نظر گرفتن...یا دنبال پولش بودن یا قیافه...اما نوبت که به من رسیده میگن این چیزا مهم نیست تو باید خیلی ساده شروع کنی...کل حرف من اینه شخصیت وظاهرش توی ذوقم نزنه ولی اونا میگن اینم زیادیه؟!!
    مگه خیلی زیاده که ادم بخواد شریک ایندش به دلش بشینه...چرا همه می خوان ادم چشم بسته وبه امید دوست داشتن در روزهای اینده با کسی ازدواج کنه؟!!!

    ----------------------------------------
    کلافه ام از یک طرف عذاب وجدان نه گفتنم به خانواده ی پسر ناراحتم کرده از طرفی شرایط پیش اومده؟

    حتی نمی تونم دیگه نماز بخونم حس میکنم خدا هم عصبانیه خیلی زیاد...تا میام خلوت کنم 2رکعت نماز بخونم یه خدای پر از عصبانیت میاد جلوی چشمام!
    توروخدا نگین این بچه بازیا چیه؟
    من پشت چهره ی جدیم ومغرورم وبه ظاهر قویم خیلی دارم خرد میشم
    به خدا راست میگم.
    تا حالا شده توی همچین وضعیتی باشین.؟
    وقتی این حرفارو میزنم همه فک می کنن مثل دخترهای 18 ساله رفتار میکنم ...
    این مدت از بس خود خوری کردم 3تا تب خال گنده روی لب هام در اومده...همیشه وقتی استرس بزرگی دارم از بچگی ان تب خال هارو در می اوردم.مامانم تا دیروز هی سرکوفت میزد که بیخود نه گفتی و این چور حرفها ..ولی امروز وقتی اون تب خال هارو دید خودش فهمید حال وروزم چیه و تموم کرد...
    حالا میگین مگه یه نه گفتن این اداهارو داره؟ولی باور کنید تا به حال این دومین نفری هست که نه میگم بقیه اش بین خودمون به نتیجه رسیدیم که به درد هم نمی خوریم....
    ----------------------------
    با این همه ممنون از همتون
    اینجا هم جایی شده برای خالی کردن حرفایی که توی دلم تلنبار شده...
    متشکر از همراهیتون...
    به قول معروف این نیز بگذرد...

  2. 2 کاربر از پست مفید کیمیا وارسته تشکرکرده اند .

    khaleghezey (شنبه 19 مهر 93), سپیده ی تاریک (یکشنبه 20 مهر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 15 آبان 93, 00:49
  3. راهنمایی برای ازدواج ( تو مرحله آشنایی هستم)
    توسط e-lampard در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 اردیبهشت 93, 19:16
  4. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 تیر 92, 16:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.