به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

Threaded View

  1. #20
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 مهر 93 [ 11:26]
    تاریخ عضویت
    1392-11-17
    نوشته ها
    23
    امتیاز
    591
    سطح
    11
    Points: 591, Level: 11
    Level completed: 82%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    21

    تشکرشده 28 در 11 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام به همگی
    می دونم براتون مهم نیست که نتیجه ی این لجبازی من چی شد ولی من خلاصه وار میگم
    من روی حرف خودم ایستادم وما وارد مرحله ی تحقیق شدیم
    توی مرحله ی تحقیق معلوم شد که پسر فعلا ماشینی یا چیز خاصی ندارن وما قراره به طبقه ی پایین منزل پدریشون بریم و حتی عموم با تحقیقی که کردن مشخص شد که در یک مغازه 4نفر شریکن که درامد هر 4نفرشون از اونجاست واصلا قصد جدایی ندارن یعنی نمی تونن.مغازه هم همچین مغازه پردامدی نیست.یه مغازه توی محله ی معمولی!

    باور کنید توی این لجبازی هیچکی نمی گفت افرین که بله می گی واینا مهم نیست همه توی شک بودن یعنی باور کنید یک کلمه ی تایید از یک نفر نشنیدم...

    تا اینکه بعد این مدت وبا کلی فکر وکلی حرف زدن با من بهم گفتن که فعلا دست نگه داریم ومورد مناسبی نیست ومنم از خدا خواسته حرف دلم رو گفتم اینکه پسر هیچکدوم از معیارهای منو نداره نه ظاهرش نه شخصیتش ونه کارش.....(که ای کاش زبونم لال میشد ونمی گفتم)

    توی این مدت مادر پسر چند بار زنگ زدن وما جواب قطعی ندادیم توی این مدت با اینکه مخالفت اولیه از طرف خانوادم شروع شده بود ولی باز هم کاسه کوزه ها همه بر سر من شکست ومن کلی پشیمون شدم که حرف دلمو بهشون زدم....

    تا اینکه امروز مادر پسر زنگ زدن ومادر من خیلی رک همه چیزو گفتن اینکه به دل من ننشسته و فلان و بهمان....
    توی این صحبت مادرش خیلی خیلی خیلی زیاد اصرار کردن که بزارین یک بار دیگه با پسرم صحبت کنه واینکه پسرم خیلی از دخترتون خوشش اومده و اگه دخترتون ماشین یا خونه می خواد ما می خریم و.....
    که مامانم گفتن ما همه راضی هستیم وتنها مشکل دخترمه که راضی نمیشه وخیلی باهاش حرف زدیم وسر حرف خودش واستاده و هیچ مردی به دلش نمیشینه دیوونم کرده فشار خون برام اورده نمی دونم چی می خواد..ویه مشت حرف چرت وپرت دیگه که اخرش من بد شدم وخانوادم خوب(من نمی دونم واسه یه نه گفتن حتما باید شخصیت منو پیش هر کسی زیر سوال ببره)....
    بعد اینکه تلفن رو قطع کرد باز اعصابمو بهم ریخت اینکه برای همه اشکال میاری وچه جور بشری هستی ...غیر نرمالی وچرا هیچکی به دلت نمی شینه باید بری مشاورو.....
    تا اینکه اخرش منو به گریه انداخت...

    به خدا خسته شدم هیچکی حرف منو نمی فهمه...اینکه چرا هیچ جنس مخالفی جذبم نمی کنه اینکه هیچ مردی توی این دنیا انگیزه ای برای ازدواج به من نمیده

    خسته ام به خدا....

    به خدا منم می خوام مثل بقیه زندگی کنم مثل بقیه دل ببندم وسختیارو به خاطر محبتی که توی دلمه تحمل کنم ورفع کنم ولی نمیشه من بیمارم.

  2. 4 کاربر از پست مفید کیمیا وارسته تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (پنجشنبه 17 مهر 93), khaleghezey (پنجشنبه 17 مهر 93), رزا (پنجشنبه 17 مهر 93), شیدا. (پنجشنبه 17 مهر 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 19:18
  2. پاسخ ها: 24
    آخرين نوشته: پنجشنبه 15 آبان 93, 00:49
  3. راهنمایی برای ازدواج ( تو مرحله آشنایی هستم)
    توسط e-lampard در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 34
    آخرين نوشته: دوشنبه 01 اردیبهشت 93, 19:16
  4. پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: سه شنبه 25 تیر 92, 16:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:02 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.