سلام به همگی
می دونم براتون مهم نیست که نتیجه ی این لجبازی من چی شد ولی من خلاصه وار میگم
من روی حرف خودم ایستادم وما وارد مرحله ی تحقیق شدیم
توی مرحله ی تحقیق معلوم شد که پسر فعلا ماشینی یا چیز خاصی ندارن وما قراره به طبقه ی پایین منزل پدریشون بریم و حتی عموم با تحقیقی که کردن مشخص شد که در یک مغازه 4نفر شریکن که درامد هر 4نفرشون از اونجاست واصلا قصد جدایی ندارن یعنی نمی تونن.مغازه هم همچین مغازه پردامدی نیست.یه مغازه توی محله ی معمولی!
باور کنید توی این لجبازی هیچکی نمی گفت افرین که بله می گی واینا مهم نیست همه توی شک بودن یعنی باور کنید یک کلمه ی تایید از یک نفر نشنیدم...
تا اینکه بعد این مدت وبا کلی فکر وکلی حرف زدن با من بهم گفتن که فعلا دست نگه داریم ومورد مناسبی نیست ومنم از خدا خواسته حرف دلم رو گفتم اینکه پسر هیچکدوم از معیارهای منو نداره نه ظاهرش نه شخصیتش ونه کارش.....(که ای کاش زبونم لال میشد ونمی گفتم)
توی این مدت مادر پسر چند بار زنگ زدن وما جواب قطعی ندادیم توی این مدت با اینکه مخالفت اولیه از طرف خانوادم شروع شده بود ولی باز هم کاسه کوزه ها همه بر سر من شکست ومن کلی پشیمون شدم که حرف دلمو بهشون زدم....
تا اینکه امروز مادر پسر زنگ زدن ومادر من خیلی رک همه چیزو گفتن اینکه به دل من ننشسته و فلان و بهمان....
توی این صحبت مادرش خیلی خیلی خیلی زیاد اصرار کردن که بزارین یک بار دیگه با پسرم صحبت کنه واینکه پسرم خیلی از دخترتون خوشش اومده و اگه دخترتون ماشین یا خونه می خواد ما می خریم و.....
که مامانم گفتن ما همه راضی هستیم وتنها مشکل دخترمه که راضی نمیشه وخیلی باهاش حرف زدیم وسر حرف خودش واستاده و هیچ مردی به دلش نمیشینه دیوونم کرده فشار خون برام اورده نمی دونم چی می خواد..ویه مشت حرف چرت وپرت دیگه که اخرش من بد شدم وخانوادم خوب(من نمی دونم واسه یه نه گفتن حتما باید شخصیت منو پیش هر کسی زیر سوال ببره)....
بعد اینکه تلفن رو قطع کرد باز اعصابمو بهم ریخت اینکه برای همه اشکال میاری وچه جور بشری هستی ...غیر نرمالی وچرا هیچکی به دلت نمی شینه باید بری مشاورو.....
تا اینکه اخرش منو به گریه انداخت...
به خدا خسته شدم هیچکی حرف منو نمی فهمه...اینکه چرا هیچ جنس مخالفی جذبم نمی کنه اینکه هیچ مردی توی این دنیا انگیزه ای برای ازدواج به من نمیده
خسته ام به خدا....
به خدا منم می خوام مثل بقیه زندگی کنم مثل بقیه دل ببندم وسختیارو به خاطر محبتی که توی دلمه تحمل کنم ورفع کنم ولی نمیشه من بیمارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)