من الان دچار انزجار میشم از رابطه. برام غیرقابل تحمله.
اصلا حاضر نیستم بهم دس بزنه!
این یه حس واقعیه نه تلقینی!
در مورد جدا زندگی کردن هم فکر کردم اما قبول نکرده فعلا!
ترجیح میدم اصلا نداشته باشمش تو زندگیم.فقط برای فرزندم پدر باشه!و نه برای من همسر.
دوست ندارم بهش تکیه کنم چون تکیه گاه سستی هست.
دوست ندارم باهاش درددل کنم و حرفامو بگم چون همونارو میزنه تو چشمم.
دوست ندارم محبت کنه یا محبت کنم چون هر آن احتمال داره بی احساس باهام رفتار کنه.
یه جورایی امنیت روانی و احساسیمو از دست دادم.
من یه مثال برای همسرم میزنم میگم تو محبت،احترام،توجه و غیرتت سر راهش یه شیرفلکه است! اگر مطالبق میلش عینا رفتار کردم که برخوردار میشم از اونا در غیراینصورت اگه خلافش عمل شد اون شیرفلکه رو میبینده از سرچشمه . نه توجهی،نه غیرتی،نه محبتی.
این باعث ناامنی ذهنی و روانی من شده.
مثلا یادمه یه بار باهام بحث کردیم و قهر شد! فرداش وقتی خونه نبود من در حال خونه تکونی از صندلی افتادم و دستم آش و لاش شد.
وقتی اومد خونه دست من تا مچ باندپیچی بود. در تمام 2-3 روز بعد مطلقا از من سوال نکرد که تو کی من رفتم بیرون چیزیت نبود چی شده دستت؟
یا بارها شده دلم توجه میخواسته ساعت حتی 12 شب از خونه زدم بیرون(البته فقط تو پارکینگ رفتم و وانمود کردم که میرم بیرون) ببینم غیرتش تحریک میشه بگه این وقت شبجایی نرو یا نه. اما رفتم نه زنگ زده نه دنبالم اومده.
خودم برگشتم دیدم یا خوابیده یا داره تلویزیون میبینه!چرا؟ چون فلان کاره مطابق میلش انجام نشده حتی گاهی حرف زور!
شاید برای همینه که الان اعتماد نمیکنم به محبت کردناش.
چون میدونم و بهم ثابت کرده که هر لحظه امکان داره مث سنگ بشه.مث یه غریبه باهام رفتار کنه. طردم کنه.
یه تاپیکی رو دیشب داشتم میخوندم.
سرنخ هایی که نشاندهنده شکست یک رابطه اس.
به همه دوستان مجرد توصیه میکنم بخوننش.
چه قدر برام جالب بود که بسیاری سرنخ ها رو من همون اول داشتم تو رابطه ام. اون موقع توجه نکردم بهشون یعنی واقعا نمیدونستم.
اما حالا باید برای ادامه دادن یا ندادن بهشون توجه کنم
دوستان نازنینی که لطف میکنن و برای من مینویسن میشه بیشتر راهنمایی کنن در مورد خودم؟
برای حال خودم چیکار میتونم بکنم؟
من خیلی امیدی به ساختن این رابطه ندارم.اختن یه رابطه دو طرفه اس. طرف من هنوز اونقدری به بلوغ فکری نرسیده که بدونه برای خودشم که شده باید کمک کنه.
الان حس میکنم تمرکز رو باید بگذارم رو خودم. اصلاح خودم.قوی کردن خودم.
تجزیه و تحلیل کردن من بهم کمک میکنه.
دوستی گفتن که ما زوایای مخفی رو داریم بهت نشون میدیم.
الانم خواهش میکنم روند لین تاپیک رو به همین شکل ادامه بدیم.
در واقع تجزیه و تحلیل رفتار اشتباه من! در برابر همسرم.
شاید اگر بدانم عکس العمل اشتباه چیه حداقلش این باشه که در برابر فرزندم و تربیتش بدونم چی غلطه چی درست؟
همین که خودم اصلاح بشم یه موفقیت بزرگه.
همسر اگه اشتباه میکنه بکنه. من دوست دارم راه صحیح رو برم.
و حالت که بیشتر نداره یا جدا میشم واگر روزی روزگاری شانس ازدواج دیگری بود رفتار صحیح رو یاد گرفتم و اونجا بکار میگیرم.
یا جدا نمیشم و این اصلاح رفتار توی تربیت فرزند بدردم میخوره.
ممنونم









علاقه مندی ها (Bookmarks)