نقل قول نوشته اصلی توسط میشل نمایش پست ها
سلام سارا خانوم،

به همدردی خوش اومدید.

به نظر میرسه پسرتون نتونسته با فرهنگ جدید هماهنگ بشه، و این با عوامل دیگه جمع شده و باعث شده تواناییش برای اداره خودش و زندگیش نسبتا ضعیف باشه.

اینکه دوست نداره در کنار شما زندگی کنه نشون میده که به استقلالش اهمیت میده و دلش میخواد مسئولیت زندگیش رو به عهده بگیره، اما تا حالا در عمل اونقدر توانا نبوده که موفق بشه.

خوشبختانه توانایی اداره زندگی با تمرین افزایش پیدا می کنه.

بنابراین یه کمکی که شما می تونید بکنید اینه که به شیوه های مختلف بهش مسئولیت بدید. یعنی ازش بخواید یه کارهایی رو برای شما انجام بده. بذارید حس کنه در زندگی شما اثرگذار هست.

بهش احساس مرد بودن بدید. در همین تالار و در گوگل برای نیازهای یک "مرد" و احساساتش سرچ کنید و بصورت ملایم در رابطه با پسرتون بکار بگیرید.

یه عاملی هم احتمالا پسرتون رو از اصلاح رویه بازمیداره، وجهه ی منفی ایه که بخاطر رفتارش در ذهن شما پیدا کرده. اگه بهش نشون بدید که سرزنشش نمیکنید، و کدورتی ازش به دل ندارید راحت تر می تونه تغییر رویه بده.

در هر حال بهتون توصیه میکنم که شادی و آرامشتون رو به زندگی پسرتون گره نزنید. اون یه انسان دیگه ست، یه انسان با اراده و با زندگی مستقل.

موفق باشید.



پی نوشت: در مورد نکته ای که فرشته مهربان تذکر دادند (قطع کامل حمایت حتی در صورت گرفتاری) حتما قبلا بصورت کاملا صریح براش توضیح بدید که مشاور به ما توصیه کرده که حتی اگه گرفتاری قانونی پیدا کردی هم بهت کمک نکنیم و ما اینکارو صرفا بخاطر خودت قصد داریم که انجام بدیم. بنابراین اگه دفعه دیگه کارت به بدهکاری و دادگاه و ... کشید، بدون که ما علارغم میلمون بهت هیچ کمکی نمی کنیم.

اگه این رو کاملا دوستانه و در یه فضای پرمحبت بهش منتقل نکنید، ممکنه از تغییر ناگهانی رفتارتون دچار آسیب های روانی و عاطفی بشه.
نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان نمایش پست ها
با سلام


حمایت زیاد و غلط شما او را درمانده ساخته .

حمایت زیاد درماندگی می آموزد

شما با حمایت هاتون به او ظلم کرده اید . لطفاً این ظلم را به پایان برسانید .

یعنی چه که بیاید یک اتاق مثل هتل برایش آماده داریم .....!!!

تنها راه نجات او از این وضعیت قطع هرگونه حمایتی از نظر مالی و خدماتی هست و تنها حمایت عاطفی داشته باشید و در مقابل تقاضای مالی و خدماتی با مهربانی بگویید شرمنده ایم نمی توانیم و نباید .و هرجا گرفتار می شود به دادش نرسید . بگذارید با تبعات بی کاری و بیخیلالیش مواجه شود و نتایج دردناکش را ببیند که راه بیدار شدن و به فکر افتادنش همین است والا هیچ کاری نمی توانید برایش بکنید در واقع تباهش کرده اید تا حالا از این به بعد دست بکشید .


ممنون از میشل و فرشته مهربان


الان ما نمیدانیم کجا و با کی زندگی میکند . اما میدانیم که جایی ندارد . با ما هم فعلا خوشش نمیاید که زندگی کند.و تلفنی هم اگر بخواهیم حتی اندکی برای یافتن اطاقی راهنماییش کنیم تلفن را قطع میکند. وضعیت مبهم این پسر هم الان و هم اینده اش زندگی ما را هم دچار تشنج کرده است . ایا واقعا باید با او کاری نداشته باشیم ؟ایا وقتی حوصله ندارد به حرفهای ما گوش دهد ما هم اصرار نکنیم ؟ ایا بگذاریم به حال خودش بماند تا واقعا بخودش بیاید ؟ ایا اگر این بار که مشکل اصلیش یافتن اطاق است بر فرض اینکه پیداکند برای هزینه اسباب و اثاثیه بازهم به سراغ ما امد به او جواب رد بدهیم ؟؟؟‌


مرسی از راهنمایی های شما