عزیزم منم عین مشکل تو رو داشتم و اینجا هم مطرح کردم(زیادم تو سایت غر زدم) و تقریباً به خاطر این مساله و مسایل مشابه واقعاً کار به جاهای باریک داشت می کشید.. همسر منم یه دندست خیلی..ولی الان دارم باهاش راه میام چون راه قبلی داشت به بن بست می رسوند منو و می بینم که اونم باهام راه میاد(تا وقتی که این راه رو امتحان نکردم نمی دونستم اونم باهام راه میاد سر یه مسایلی)...نسخه مادر پدرا در این موارد مال این زمان نیست و منم واقعاً سر این مسایل بشدت وحشتناکی اذیت شدم و دارم اذیت می شم(این مسایل زمان عقد برای همه هست)..سعی کن خودت ببینی چه کاری به صلاحته چون خونوادت بهر حال اندازه تو باهاش معاشرت نداشتن و نمی خوان باهاش زندگی بسازن...
آره عزیزم من خودمم می رم خونه همسرم...








) و تقریباً به خاطر این مساله و مسایل مشابه واقعاً کار به جاهای باریک داشت می کشید.. همسر منم یه دندست خیلی..ولی الان دارم باهاش راه میام چون راه قبلی داشت به بن بست می رسوند منو و می بینم که اونم باهام راه میاد(تا وقتی که این راه رو امتحان نکردم نمی دونستم اونم باهام راه میاد سر یه مسایلی)...نسخه مادر پدرا در این موارد مال این زمان نیست و منم واقعاً سر این مسایل بشدت وحشتناکی اذیت شدم و دارم اذیت می شم(این مسایل زمان عقد برای همه هست)..سعی کن خودت ببینی چه کاری به صلاحته چون خونوادت بهر حال اندازه تو باهاش معاشرت نداشتن و نمی خوان باهاش زندگی بسازن...

علاقه مندی ها (Bookmarks)