سلام دوستان عزیزم ازتون ممنونم اینکه دوستانی هستند که اینجا همراهم هستند دلم آروم میشه.
رزا جان آره برادرش با شوهرخاهرشم دعواش شده بود.ولی تو زندگی ما خیلی بیشتر دخالت وحسادت شدید داره.شوهرم از ترسش کم ترین محبت در حد بار کردن در رو هم نمیتونه حتی جلوی خودم به شوهرم مبگفت این کارو برا زنت انجام نده زنم دعوامیکنه.ولی خودش تو جمهها کگ میمانواع لوس بازی دارن.
میدونی اولها که شوهرم درخاست طلاق بود یه بار گفت الان پس بگیرم تو میخای بگی منو دوست نداشتی.2بارم گفته خوب پس میگیرم.میدونی تصمیم خودش نیست که تکلیفش با خودش روشن باشه.الانم میگه آبروریزی شده ولجبازی شده.یکی ندونه فکرمیکنه من این بازیهارو شروع کردم.پدرومادرم هم حرف زدن ولی فهمیدن از خودش اختیار نداره و بچه ست.حتی اوایل من تو قرعه کشی اسمم مشهد دراومده بود گفتم بیا باهم بریم وتموم کنیم.ولی اون نیومد و منم نرفتم.فکرکن برادرش کارها وحرفها رکیک به من زد چون گریه کردم وگفتم تو زندگیم دخالت نکن.وقتی به شوهرم گفتم آبروریزی نکن گفت باید پای برادرم رو ببوسی.من وقتی دیدم اینجوریه بخاطر نداشتن تعصبش واینکه الکی داره زندگیمو خراب میکنه با وجوداینکه آدم معتقدیم تعداد زیادی قرص خوردم بعد ماجرا که پدرش اومد بجای حرفهای سنجیده میگفت سکه گداخته میدیم.ولی عمه اش و عموش چندبار به ما وپدرش گفتن خونشون رو عوض کنند.شوهرم به برادرم اس داده بود نرگس میگه بریم جای دیگه خوب زندگی کنیم ومردم بفهمن برادرش نمیذاشته زندگی کنن.الانم بعد یه سال میگه آبروریزی شده از حرف مردم میترسه که بهشون بگن چرا این بازیهارو سرهیچ شروع کرده.
البته زنداییش میگفت چون جاریم فامیلشونه از طریق تو خاستن اون حساب بیاد دستش.چون تو جمعها هم قهرها وقیافه گرفتنش معلوم بود وبا مادرو خاهرشوهرم مشکل داشتن وفامیلشونن.
شیدا جان من راضی به طلاق نیستم وگرنه یه سال باوجود دادگاه بازی با شوهرم تو یه خونه زندگی نمیکردم و وسط سال انتقالی میگرفتم.اگه توافقی طلاق گرفته بودم یه هفته ای تموم شده بود.الان 2هفتست انتقالی گرفتم تا تکلیفم مشخص بشه.دعاکنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)