
نوشته اصلی توسط
kamr
همه حرفاتون رو بی چون و چرا قبول دارم و تا جایی که میتونم انجام میدم ولی مشکل اصلی من شوهرمه که نمیخواد بپذیره اگه ناراحتی و گلایه ای هم از طرف مادر من بود ناشی از کم کاریها و عدم ارادت مادرش به من بوده.
(این نشون میده که شما هم خیلی درگیر گذشته هستی و خودت هم هنوز ناراحتی و کینه هایی داری)
تا طقی به طوقی میخوره شروع میکنه به مادر م فحش دادن که اون اول زندگی ما رو خراب کرد.
(تمام تلاشت باید این باشه که نگذاری طقی به طوقی بخوره ، باید از هرچیزی که باعث صحبت در رابطه با اون ماجرا میشه خودداری کنی . نهایت سعی ات این باشه که هیچ تنشی بین شما و شوهرت پیش نیاد و تو خونه آرامش باشه . مگه شما زندگیتون خرابه که دنبال مقصرش هستید . این یعنی باهم بحث های زیادی دارید . خیلی حواست به زندگیت باشه و به شوهرت هم بگو که ما زندگی خوبی داریم و من از تو راضیم)
و متاسفانه هیچوقت مادرش رو مقصر نمیدونه و میگه ما هر کاری کردیم و نکردیم شما باید سکوت میکردین .
( اصلا و ابداً دنبال این نباش که بهش ثابت کنی مادرش مقصره چون رابطه خودتون خراب میشه . این طبیعیه که نخواد اشتباهات مادرش رو بپذیره اما چیزی که بهت گفته یعنی اینکه می دونه که مادرش هم اشتباهاتی داشته حالا اقرار نکنه یا در ظاهر مقصر ندونه هم طبیعیه چون مادر عزیزه ، هم اینکه مهم نیست . این حرف که« شما باید سکوت میکردید» یعنی اینکه این ماجرا طوری در زندگی شما جریان داره که انگار دیروز اتفاق افتاده و احتمالا خود شما هم خیلی یادآوری می کنی که چه کارایی نکردند . اگر همینطوره پس این جبهه گیری های شوهرت عواقب همینه . میدونی اگر روی این قضیه های گذشته زیاد مانور بدی در اصل خود شوهرت و عزت نفسشو خورد کردی . شما داری از مادرش می گی اما اون پیامی که بهش میرسه اینه که تو برام کم گذاشتی و....)
می بینید من خسته شدم و اعصابم ضعیف شده ولی اون همیشه به فکر کوچیک کردن و بی ارزش کردن من و خانواده امه.
«باید صبر داشته باشی و فعلا اصلاپیگیر درست کردن رابطه شوهرت با خانواده ات نباشی . باید زمان بگذره . تلاش و بحث فقط کار رو خراب تر می کنه . شما فعلا فقط رو رابطه خودت با همسرت زوم کن نه هیچ چیز دیگه ای .در ضمن شما فامیل هستید و این سختی کار رو بیشتر می کنه ولی معمولا اگر حاشیه ها بخوابه و خیلی چیزا فراموش بشه دوباره رابطه ها خوب میشه . شما اصلا کاری به شوهرت نداشته باش و مجبورش نکن با خانواده ات رفت وآمد کنه ، اصلا و ابداً در این رابطه بحث نکنید .شما خودت با خاواده ات دیدار داشته باش البته باز هم مراقب باش از هرکاری که باعث حساسیت شوهرت میشه پرهیز کنی .مثلا در رابطه باهاشون صحبت نکن و سعی کن بیشتر زمانی که همسرت نیست وقتی رو به خانواده ات اختصاص بدی نه زمانی که او هست (چه تلفن ،چه دیدارو...)»
همیشه دفعه آخره که قول میگیرم حرف گذشته رو پیش نکشه ولی باز یه جایی باز تیکه میندازه و اعصابمو خرد میکنه .
(شما باید زمینه هایی که باعث بحث در رابطه با گذشته میشه رو از بین ببری نه اینکه با این قول گرفتن ها حساسیت شوهرت رو بالاتر ببری . دقت کن چه وقت هایی یا چه چیزهایی باعث شروع این بحث میشه . هربار هم که شروع شد سعی کن منحرف کنی بحث رو . ظرافت های زنانه به کار ببر .)
میدونین بچه ها مشکل اصلی من اینه که همسرم درسته ازدواج کرده و خودش خانواده تشکیل داده ولی باز اینو نپذیرفته و همیشه من تو الویتهای بعدیشم حتی از برادر و خواهراش . انگار خودش و خانواده اش یه طرفن و من خاناوده ام یه طرف.
(وقتی شما و خانواده ات بشید یه جبهه معلومه اون هم جبهه درست می کنه. نمی خوام بگم کاری کردی که این شده ، تو حرف ها، قضاوت های گذشته ، شکایت کردن ها ، بیان گله ها همه باعث میشه این جبهه سازی ها شکل بگیره . تو رفتارت دقیق باش ، سعی کن خودت رو با خانواده اش یکی نشون بدی نه اینکه جدا از اونا بدونی . مثلاً وقتی میگه مادرم.... خواهرم .... شما هم با همون الفاظ صمیمانه در رابطه باهاشون صحبت کن و ابراز علاقه و صمیمیت کن . هیچ وقت! هیچ وقت! خودت رو بین شوهرت و خانواده اش قرار نده . بگذار رابطه اش با اونها هرجوری که دوست داره باشه و اصلا نگذار که شوهرت حس کنه که شما خودت رو با اونها قیاس می کنی. حتی اگر خانواده اش بدی به شما و شوهرتون کردند اصلا بیانش نکن ، مخضوصاً اگر خودش متوجه باشه و انتظار حمایت زبانی هم از شوهرت نداشته باش، حساسیت شوهرت نسبت به مادرش ، الگوی رفتاری شوهرت رو مشخص می کنه ، پس توقعت از شوهرت نباید زیاد باشه و باید رفتار و حرفهات رو با توجه به این الگو به بهترین نحو تنظیم کنی تا صمیمیت خودت و شوهرت به چالش کشیده نشه .)
همیشه تا حرف خانوده میشه خودشو از من جدا میکنه و الان هم اونا رو خانواده اش میدونه.
(چرا باید حرف خانواده بشه !!!! بازم میگم شدیداً از این بحث ها پرهیز کن و خودت رو مقابل خانواده اش نشون نده . تو باید حساسیت های شوهرت رو درک کنی بعد ازش توقع هم دلی داشته باشی . شوهرت رو خانواده اش حساسه و تا وقتی که احساس کنه شما مقابل خانواده اش هستی حمایت و صمیمیت نداشتن با شما که جای خود داره باهات می جنگه تا تو هم خانواده اش رو بپذیری و دوست داشته باشی . شما پیش قدم شو و نگذار شوهرت نیاز ببینه که با شما برای این هدف بجنگه)
تو خونه اشون فقط خودشون رو دوست دارن عروسها و دامادها براشون غریبه ان و اهمیتی براشون ندارن
(این تصور شماست . اونها شما رو دوست دارند اما طبیعیه صمیمیت بین اعضای خانواده که کنار هم بزرگ شدن و تو سختی و شادی باهم بودند و خاطره های زیادی باهم دارند بیشتر باشه. شما خیلی رو رابطه شوهرت با خانواده اش حساس شدی و جالبه که خودت هم از حساسیت شوهرت نسبت به خانواده ات شاکی هستی . شما قدم اول رو بردار . این حساسیت به طور ناخودآگاه باعث رفتارها و حرفهایی می شه که فقط رابطه و زندگی شما و شوهرت رو روز به روز خراب تر میکنه . پس یکی از شما باید شروع کننده باشه و این دور باطل رو بهم بریزه .)
علاقه مندی ها (Bookmarks)