سلام خانم آبی بیکران
گرچه اگه اسمتون قرمز بیکران بود بیشتر راغب بودم اینجا مطلب مینویسم ، ولی دیگه با همین اسم ابی بیکران هم سعی میکنم چند خطی بنویسم
در مورد مطالبی که توی پست اول نوشته بودید ، چند نکته به ذهنم رسید که اگه اجازه بدید اینجا ذکر کنم..
مورد اول اینکه ظاهرا یکی از چیزهایی که انرژی شما رو زیادی گرفته ، بحث مجرد بودن شما هست غیر از اینکه یک سری مطالب توی این پست نوشتم ،این رو هم اضافه کنم که این تنها مشکل شما نیست ، مشکل چه دختر خانمها و چه آقا پسرهایی هست که کمی احساس میکنن سن ازدواج اونها گذشته ، و اونها هم کارهایی که باید برای ازدواج میکردن رو انجام دادن ، ولی خوب نشده دیگه ، آخه ازدواج کردن که یک هدف نیست که مثلا مثل دانشگاه رفتن تعیین کنی تا فلان سن لیسانس میگیرم ، تا فلان سن دکترا میگیرم و… یا بگی تا فلان سن ماشین میخرم تا فلان سن فلان شرکت رو میزنم و…. ازدواج یک پروسه ای هست که حداکثر نصف اون دست ما هست ، پس واقعا این خیلی مشکل هست که بگیم تا سن مثلا 28 سالگی یا 30 سالگی ازدواج میکنم و… مخصوصا برای دخترخانمها که این موضوع سختی مضاعف هم داره چرا که نسبت به پسرها ازادی انتخاب کمتری دارن… پس خلاصه اینکه واقعا اشتباه محض هست ذره ای غصه و ناراحتی بابت موضوعی که نمیشه مثل سایر اهداف زندگی براش زمانبندی کرد… نمیشه دیگه، نمیشه، متوجه اید؟ نمیشه؟ پس چرا برای چیزی که نمیشه ناراحت شدن؟ نمیشه؟ متوجه اید؟حرفهای والدین و نیش کنایه های اونها رو هم در این زمینه ها جدی نگیرید.. اونها هم پدر و مادر هستند اگر این حرفها رو میزنند نه از سر طعنه بلکه از سر دوست داشتن و دلسوزی هست که مثلا دوست داشتن فرزندشون الان مستقل بود … که این مطلب رو بد بیان میکنن .
مورد بعد اینکه واقعا دنیای اطراف ما ، دنیای بزرگ با کلی موضوعات بدیع هست… میگن سه نوع اطلاعات هر فرد داره…
دسته اول اطلاعاتی که فرد میدونه که میدونه… مثلا بالفرض شما الان یک استاد هنر هستید ، به محض اینکه یک نفر در مورد تکنیک های نقاشی با رنگ روغن بخواد جلوی شما اظهار فضل کنه ، شما سریع موضع میگیرید میگید ، مرجان جون.. نگو نگو ، تمام اینهایی که میخوای بگی خودم استادم.
دسته دوم اطلاعاتی که میدونید که نمیدونید … مثلا یک دسته تکنیکهای هنری تجسمی هست که شما میدونید وجود خارجی دارند ، ولی هیچ اطلاعاتی در مورد اونها ندارید.
دسته سوم اطلاعاتی هستند که نمیدونید که نمیدونید ، مثلا فرض کنید یک رشته مهم اکادمیک در برخی از دانشگاههای دنیا تدریس میشه به اسم مهندسی هنرهای مدرن (از خودم همینطوری الکی گفتم ها) ولی شما اصلا این رشته به گوشتون نخورده چه برسه به اینکه بدونید چی هست و به چه درد میخوره…. خوب، این نوع اطلاعاتی که اصلا نمیدونیم که نمیدونیم رو از کجا باید کسب کرد؟ میگن برای کسب این نوع اطلاعات که اصلا از وجود داشتن اونها کوچکترین اطلاعی نداریم ، یا باید کتابهای خاصی خوند یا با ادمهای خاصی دوست شد و رابطه برقرار کرد که اونها خواننده اون کتابها باشن… منظور؟….
یادم میاد چند سال پیش خودم رو ادم پخته و دنیا دیده ای میدونستم .. فکر میکردم چون ارتباطات کاری و اجتماعی قوی دارم دیگه ختمی هستم برای خودم… اما اولین سفرخارج از کشور که برام پیش اومد… وقتی وارد هواپیما شدم و با مسافران کنار دست خودم طبق معمول وارد صحبت و گفتگو شدم…و با ادمهایی هم صحبت شدم که یا فرهنگ و شرایط اجتماعی دیگه ای داشتن ، یا در تردد بین کشورهای مختلف و اداب و رسوم مختلف بودند.. در عرض چند ساعت دیدم چقدر دنیا بزرگتر و متفاوت تر از دنیای فعلی من در اون زمان هست … تا قبل از اون فکر میکردم دنیا همین محیط کار و ادمهای اطراف و مردم شهرم هستن.. ولی این اشتباه بود….
ماها همه بسته به شرایط زندگی که داریم یک پیله دور خودمون تنیدیم و فکر میکنیم دنیا همینه … این اشتباهه.. دنیا خیلی متنوع تر از اون چیزی هست که ما تصور داریم… منتهی باید این پیله رو پاره کرد… با اطلاعات جدید ، با کتابهای جدید با ادمهای جدید اشنا شد و اجازه بدیم از طریق اونها با دنیا و عوالم دیگه اشنا شد… بقول مولانا
بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست*** از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی
پس اگر دنیای ما تکراری و خسته کننده هست ، مشکل از دنیا نیست ، مشکل از خود ماست که با تنیدن پیله دور خودمون این دنیا رو تیره و تار کردیم برای خودمون… توی جلسات علمی ، مذهبی ، سمینارها و… شرکت کنید ، جاهایی که بعنوان یک خانم براتون مقدور هست حضور داشته باشید ، فرصت اشنایی با ادمهای جدید و موقعیتهای جدید و دنیاهای جدید رو به این شکل برای خودتون فراهم کنید… اما…
برای خودتون هدف داشته باشید ، همینطور هدفهای الکی نه ها… یک هدف که پشت اون دلیل قوی و انگیزه قوی و یک محرک قوی باشه… یک مثال میزنم. فرض کنید الان میشینید برای خودتون هدف میزارید که تا یک سال دیگه یک پراید 20 میلیونی بخرید. بعد صبحها که از خواب میخواید بیدار شید برید سر کار میگید ، ای بابا، من ماشین میخوام چیکار ، کجا رو دارم برم و… یا یکم توی کارتون به مشکلات میخورید سریع دلسرد میشید ، حالا فرض کنید ان شالله توی همین ماه شرایط ازدواجتون فراهم میشه ، و بعد با اقا داماد قول و قرار میزارید که تا یکسال دیگه برید سر خونه زندگی خودتون و مثلا بیشتر جهیزیه که مثلا مبلغ اون میشه 20 میلیون بعهده شما باشه… حالا این 20 میلیون دوم رو چطوری تهیه میکنید؟ به اب و اتیش میزنید (احتمالا!) ، وام میگیرید ، دو شیفت کار میکنید ، کلاس خصوصی و فوق العاده حتی با سختی و دستمزد کم میگیرید و… که اون پول رو برای زندگی ایندتون فراهم کنید.. نمیدونم متوجه هدفهایی که منظور من بود شدید؟ یک هدف یا چند هدف برای خودتون داشته باشید که برای اونها دلایل و انگیزه های زیادی داشته باشید .. چه مادی چه معنوی … که البته به نظر من در اهداف معنوی معمولا افراد استوارتر هستند.
حالا که هدف خودتون رو مشخص کردید. برای اون حرکت کنید.. حتی یک حرکت کم و کوچک… ولی قطع نکنید… مثلا همون کارهای هنری… نیاز نیست شما سرمایه گذاری و ریسک مادی کنید… روی این هدفتون متمرکز بشید ، ببینید چه اقداماتی لازم هست براش انجام بدید.. بعد کارهای هر چند کوچک برای رسیدن به اون انجام بدید… باور کنید اگه هدفی داشته باشید که پشت اون دلیل قوی باشه .. به محض حرکت در راستای محقق کردن اون هدفتون ، دنیای شما تغییر میکنه… با ادمهای جدید ، منابع جدید و… اشنا میشید که فقط تا قبل از این چون شما در دنیای دیگه ای بودید ، به اونها اجازه ورود به دنیای خودتون رو نمیدادید… فقط حرکت کنید و اجازه ندید تنبلی و کسلی به شما غالب بشه.. میگن بیشتر ادمهایی که چه خسر الدنیا هستند و چه خسر الاخره.. به خاطر تنبلی و کرختی هست.پس هدف قوی داشته باشید و حرکت مستمر انجام بدید. و مطمئن باشید اگر خودتون هیچ حرکت و تغییری در زندگیتون انجام ندید هیچ فرشته نجاتی برای شما هیچ کاری نمیکنه.
به امید موفقیت.









علاقه مندی ها (Bookmarks)