سلام خانم تنهای خسته
چقدر اسمتون بار منفی داره...
میخواستم من هم بعنوان یک پسر که مثل شما مجرد هست و همون نیازهای روحی ، عاطفی و جن.سی که به یک جنس مخالف بعنوان همسر داره ولی در حال حاضر خبری نیست ازش و همدرد شما هستم ، چند خطی توی تاپیکتون بنویسم…
یک زمانی ما یک خواسته ای داریم ، مثلا میخوایم به فلان مدرک علمی یا فلان جایگاه اجتماعی برسیم بعد هیچ تلاشی هم در راستای رسیدن به خواستمون نداریم ، بعد یکسره هم غر میزنیم در حالیکه فراموش کردیم مقصر کاهلی خودمون هست..
اما یک زمانی ما اونچنان نقشی در رسیدن به خواستمون نداریم… مثل ازدواج یک دختر خانم مثل شما… خوب شما که توی جامعه هستید ، شاغل هستید، توی جمع های خانوادگی و اجتماعی هم حتما حاضر میشید ، دیده میشید و… (حتی خیلی از دختر خانمها که ازدواج میکنن اتفاقا اونقدرها دیده هم نمیشن ) ولی ازدواجتون جور نمیشه یا بهتره بگم تا الان نشده ، خوب نشده دیگه ، شما چه قصوری کردید؟ شما چه گناهی کردید؟ زوری که نمیشه دیگه ، نمیشه برید در خونه های مردم بگید اقا ببخشید شما یک پسر ندارید که شوهر من بشه؟
توی این دنیا یک برگ میخواد از درخت بیفته به خواست و اراده خداوند این عمل اتفاق میفته ، بعد به نظر شما ازدواج کردن یا نکردن یک انسان که اشرف مخلوقات هست و فعل ازدواج یکی از مطلوب ترین اعمال نزد پروردگار هست ، ایا یک درصد امکان داره خارج از اراده خداوند باشه؟ ایا الان که شما بعنوان یک دختر خانم کارهایی که برای ازدواج باید یا بهتره بگم بهتر هست انجام بدید و انجام میدید و اتفاقی در زندگیتون نمیفته ، غیر از این هست که این نشدن به خواست خداوند هست؟
خوب این نشدن ، یا مصلحت خداوندی هست یا ازمایش خداوند…
توی همین انجمن بگردید ببینید چقدر دختر خانم و آقا پسر هستند که روزی صدبار از زندگی متاهلیشون ابراز ندامت میکنن و طرفشون زندگی رو بهشون جهنم کرده … از کجا میدونید اگر شما 5 سال پیش ازدواج کرده بودید یکی از اونها نبودید خدای نکرده؟ میدونید چقدر متاهل هستند که ارزوی این رو دارند که جای شما بودند؟ اگر خدای نکرده جای یکی از اونها بودید ایا غیر این بود که بزرگترین ارزوی زندگیتون این بود که کاش مجرد بودید؟ کاش اون طرف مقابلتون توی زندگیتون نبود؟ خوب الان که این حاجت و ارزوی شما براورده شده هست… این از مصلحت…
اما از کجا معلوم؟ شاید ازدواج میکردید و اتفاقا یک زندگی خوب و پر از ارامش نصیبتون میشد … اما اساس خلقت انسان ازمایش هست… ما خلق شدیم تا در بوته ازمایش قرار بگیریم… هر کسی هم به شکلی… یکی با فقر و نداری … یکی با خدای نکرده بیماری… یکی با یک خانواده و پدر و مادر بد …، یکی با فرزند نداشتن ، یکی با فرزند ناخلف داشتن و یکی با تنهایی و شریک زندگی نداشتن و… خوب این هم ازمایش امثال ماهایی هست که بنا به هر دلیلی هنوز فرصت چشیدن طعم زندگی متاهلی رو پیدا نکردیم… ازمایش اینکه حالا چقدر باز هم با این شرایط شاکر خالق هستیم .. چقدر با این همه غرایز خودنگهدار هستیم و دامنمون به گناه الوده نمیشه و… چقدر تمسخر و طعنه دیگران رو قادریم تحمل کنیم ، چقدر به کسانی که در کودکی همبازی ما بودند و الان یک زندگی متاهلی خوب دارند حسادت میکنیم و…. فکر میکنم توی اون همه زمینه ازمایشی که بعضیهاش رو اسم بردم ، یکی از اسونترین و بهترین ازمایشها نصیب افرادی همچون ما شده، موافقید؟
اما یک حرفی که از همه اینها مهمتر هست و اخر این پست میخوام بهش اشاره کنم این هست که اصلا مگر ما به این دنیا اومدیم که مثلا به فلان مدرک علمی برسیم؟ مگر به این دنیا اومدیم که ازدواج کنیم و بچه دار بشیم؟ مگر به این دنیا اومدیم که به فلان رتبه اجتماعی و ثروتی برسیم؟ مگر درجات علمی ، مگر متاهل شدن و فرزند اوری ، مگر کسب شان اجتماعی و… ، هدف هستند؟ اشتباه ما اینه که فکر میکنیم اینها اهداف من نوعی بعنوان یک مخلوق هست.. اگر فکر کردیم این موارد هدف زندگی هستند و زندگی و خوشبختی خودمون رو به اونها گره زدیم ، مادامیکه موفق نشیم که به اونها برسیم اون زمان زندگی ما طعم تلخی به خودش میگیره… اما اگر به این مطلب رسیدیم که من بشر برای اون چیزهای کم اهمیت خلق نشدم ، اونها هدف زندگی من نیستند ، فقط اونها وسیله ای هستند که به من کمک کنند تا به اهداف والای خلقت خودم برسم ، اونها وسیله ای هستند که به رشد و کمال من کمک کنند … همین! پس اگر اون وسیله رو من در اختیار نداشتم ، این در اختیار نداشتن که همونطور که بالا اشاره کردم که در اختیار و اراده من نبوده که ، پس حتما رشد من در همین نداشتن هست ، پس باید به جنبه های دیگه زندگی بپردازم ، و اجازه ندم غصه نداشته ام ، من رو از بقیه وسیله هایی که میتونه من رو رشد بده ، باز بداره… فعلا شرایط متاهل شدنم نیست ، باشه .. تا زمانیکه هنوز مجردم ، به علم و دانشم اضافه میکنم… به خلق و همنوعانم خدمت میکنم … به پدر و مادرم خدمت میکنم و از بودن کنار اونها لذت میبرم و… اجازه نمیدم تفکر منفی تنهایی ، انرژی من رو برای توجه به بقیه جوانب زندگی از من بگیره و البته از نظر من انرژی تفکر منفی بخاطر اون نداشته هه ، از انرژی عدم حضور اون نداشته هه ، بیشتره…
یک مثال میزنم موضوع بیشتر روشن بشه.. مثلا من ارزو دارم که یک اتومبیل شخصی داشته باشم ، ازم میپرسن چرا دوست داری که اتومبیل شخصی داشتی باشی ، میگم مثلا چون میخوام از بندر عباس برم تهران ، دوست دارم با اتومبیل شخصی خودم برم.. خوب شرایط جور نمیشه که اتومبیل بخرم و میشینم زانوی غم بغل میگیرم … درسته اگه اتومبیل شخصی نداشته باشم مجبور هستم به سختی بیفتم و این مسیر رو با قطار یا اتوبوس یا حتی پیاده برم… اما اون زانوی غم نه بخاطر سختی مسیر هست که بلکه بخاطر نداشتن اون وسیله هست.. در صورتیکه که فراموش کردیم اصلا اون وسیله رو بخاطر چه هدفی میخواستیم و اگر تمرکز رو از وسیله روی هدف اصلی بگذاریم ، ذره ای غصه و غم نمیخوریم… بندهای کفشمون رو میبندیم و میگیم مهم اون هدف تهران رسیدن من هست ، چه با ماشین چه بی ماشین ….
در پایان امیدوارم موانع ازدواج تمام جوونها مرتفع بشه و همه من جمله شما و سایر دوستان طعم زندگی متاهلی رو بچشن… یک طعم پر از ارامش…
به امید موفقیت.










علاقه مندی ها (Bookmarks)