نسیم عزیز خوشحال شدم که دیدم هنوز همراهم هستید.
دنیز عزیز(ببخشید از لفظ عزیز استفاده میکنم نمیدونم آقا هستید یا خانم، فرض رو بر خانم بودن شما گذاشتم) درست میگید ،آدم مجبوره از بعضی معیارها با ارزش کمتر بگذره ، واین کاملا منطقیه. آفرین ،اینکه واقعا کسی که مذهبیه لزوما آدم خوبی نیست میتونه این نتیجه گیریو بده که وقتی دارم نمره مذهب رو مشخص میکنم،حواسم به معیارهای اخلاقی باشه و در کنار هم این مواردو نمره بدم.جالب بود.مرسی.
در ضمن من اصلا خواسته هامو نمیخوام تحمیل کنم.من دوست دارم طرفم خودشون اینطوری باشن، چرا به خاطر من اینکارو بکنه؟اینکه با من همراه باشن توی اینجور مسائل واقعا خیلی بعیده؟من اصلا آدمی نیستم که مدام برم مسجد، من شاید بد گفتم اما بیشتر منظورم این بود که با من هم عقیده باشن توی مذهب،نه اینکه محرم بشینن ماهواره نگاه کنن و آهنگ گوش بدن و من برم مسجد برای عزاداری.خیلی توقع زیادیه از یه کسی که از نظر مذهبی در سطح متوسطه؟؟!!
آبی بیکران عزیز نظرتونو نداده بودید اما ازت ممنون بودم بابت تشکرهایی که میزدید و حمایتی که از دور داشتید.امروز نظرتونو دیدم خوشحال شدم.درست میگید اون معیارهامو باید یه نمره درست و حسابی بدم چون برام مهمه.
خوب میرسیم به آقای معاون کلانتر، صحبتهاتون فکر آدمو مشغول میکنه.خوبه،خوشحالم نظر میدید و خوشحالترم که منظورمو تونستم بهتر برسونم.میدونید چیه،من دوستانم اکثرا با خانواده شوهر مشکل دارن و انقدر بد دیدم که..
وقتی میبینم هر روز هر روز مادر شوهر خونه عروسه و مدام اعصاب خوردکنی دارن،باعث میشه من به هفته ایی یه بار میگم دوریو دوستی.حق با شماست.من دیدم یه کم خراب شده به خاطر چیزهایی که میبینم در اطرافم.و واقعا تلاشم هست مثبت تر فکر کنم.اما سخته.چون اکثر خانواده ها دخالت زیادی میکنن.اما دیدم خانواده هایی رو که چقدر فهمیده هستند و در صورت نیاز از پسر و عروسشون حمایت میکنن،منم دوست دارم خانواده همسرم از این لحاظ مدام زندگیه منو همسرمو با نگرانی هاشون تلخ نکنن(میگم نگرانی چون میدونم هیچ مادری بد بچه اشو نمیخواد و از قصد زندگیه پسرشو بهم نمیریزه)
حرف آخرتونم جالبه،یا معیارها مشکل داره یا خودمون.
درست میگید من فقط با پدرم در ارتباط بودم و خواستگارام در حد چند جلسه،اما جامعه رو میبینیم آقای معاون.همسر اطرافیانمون رو میبینیم.میبینیم که نیستن آقایونی به این شکل که بشه بهشون تکیه کرد.یا اگرم باشن تعدادشون کمه.اما واقعا اطرافیان رو نمیشه تعمیم داد به کل جامعه شما درست میفرمایید.
آقای داود من میپذیرم صحبت شما رو مبنی بر اینکه هیچکس 100 درصد نیست،من هم تمام صحبتم همینه که اگر فکر میکنید جاییش نیاز به تعدیل داره بفرمایید.من معیارهایی رو گفتم که همیشه توی ذهنم هست و وقتی یه آقایی رو میبینم چک میکنم که ایشون تا چه حدی این مواردو دارند و میخوام اگر دارم سخت میگیرم متوجه بشم،اینکه ایشون هم حق انتخاب دارنو معیار خودشونو دارن جای هیچ بحثی نیست.من به شخصه تمام تلاشمو کردم و میکنم که قبل از شروع یه زندگی مشترک،بتونم به نحو احسنت نقش همسری رو یادبگیرم و خانم ایده آلی برای همسرم بشم.اما بقولا نه من لزوما همه معیارهای ایشون را دارم نه ایشون همه معیارهای منو.
آرشای عزیز(ببخشید شمارو هم نمیدونم خانم هستید یا آقا) ممنون از نظرتون.من حتما به معیارهام نمره میدم.درست میگید. اما واقعا کار سختیه،شاید بشه از تیپ و خونه و نیومدن مسجدشون مثلا بگذرم،اما بقیه موارد حتما باید باشه،نمیتونم مثلا به بددهن نبودن 100 بدم اما به مشروب خوردن یا لجباز نبودن یا موارد این چنینی 10 بدم!!حس میکنم جز موارد معدودی بقیه اش لازمه باشه.
آقای برسرک ممنون از ادامه حمایتتون.
تیام عزیز مرسی که هنوز هستی،والا من واقعا اعتقادی به مهریه ندارم،در حدی که اگر خودشونم بگن 1000 تا سر عقد یا بعد از عقد بقیه اشو میبخشم.پشتوانه برای چی؟اون آدم اگر بد باشه میذاره میره یا انقدر اذیتت میکنه که میگی مهرم حلال جونم آزاد،اگر هم قبول کنه بده،هر ماه یه سکه اونم با کلی نفرینو آه و... خوب چه کاریه.اگر قراره نباشه،میخوام کلا نباشه نه ماهی یه بار هی تجدید عذاب کنه برام.البته این اعتقاد منه.حداقل دوست ندارم تو بحثام با همسرم ، من با داشتن مهریه بالا حق به جانب باشم خدایی نکرده(البته خودم شخصا از اینجور آدماش نیستم) ،یا همسرم چون پاشون گیره مهریه است گذشت کنن(خوب به خاطر خودم کوتاه بیان،اینجوری حس هردومون قشنگتره)
در مورد کار هم،آخه وقتی به جایی برسی که انقدر خسته ایی و نمیرسی خونه رو پر آرامش کنی برای شوهرت،چرا بری سر کار؟وقتی میتونی خودت لحظه لحظه بزرگ شدنه بچه ات و ببینی چرا این لذتو بدی به مربی مهدکودک یا مادر خودت و همسرت.کوچولوت وقتی نیاز به مهر مادرش داره من حس میکنم خودخواهیه برم سرکار.من واقعا از لیسانسم دارم کار میکنم،و سخت برام کنار گذاشتنش.اما واقعا یه جایی میرسی که آرامش خونه ات خیلی مهمتر از پول درآوردن و توی جامعه بودن ارزش پیدا میکنه،البته من گفتم که،همسرم باید رفتن و نرفتن سرکارمو به خودم واگذار کنه. در مورد بچه هم درست میگید،جای صحبت داره واقعا.من با خواستگارهام در مورد زمانش هم میپرسم،چون یه سال بعد ازدواج به نظرم یه کم زوده،و واقعا باید یه شرایطی مهیا باشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)