الهام فکر کن اصلا ازدواج نکردی. کاملا از زندگیش بکش کنار. بشین سر درس و زندگی خودت. یک ترم کامل.
نه برو، نه بیا و نه کاری به کارش داشته باش. جواب هییییییچی را نده. اگر بزرگترها توضیح خواستند بگو می خوام فکر کنم و تصمیم نهاییم را بگیرم.
یه کم به خودت و همسرت استراحت بده، ببین می خوای چیکار کنی. ببین کجای رابطه تون هستید، اوضاعتون چطوریه.
نمی گم همسرت خیلی خوبه، ولی تو هم اصلا حرف گوش نمی کنی و یه سره به دست و پاش می پیچی. بسه دیگه.
رفتار شوهرت خوب نیست، اما رفتار تو هم دیوانه کننده است !!!!!
چند بار و چطوری باید بهت توهین کنه که دیگه نری اونجا. این همه بهت توهین می شه تو باز شب و روز اونجایی؟
تو سه روز گذشته چهار دفعه بیرونت کرده، باز رفتی. شده حکایت این که می گه از در بیرونش می کنند، از پنجره می آد تو!
دیگه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست. شوهرت مشروب می خوره، قلیون می کشه، زن می آره خونه و .... می ترسی چی بشه؟ از راه راست منحرف بشه اگه تو نباشی؟ کاری هست که نکرده باشه؟
پس فکر نکن اگر بمونی جلوی چیزی را می گیری. یه مدت نباش. هم بخاطر خودت و هم به خاطر اون.
کلا بی خیالش شو.
مرتب برو مشاوره و به کارهای شخصیت برس. ورزش و درس و ... به مشاورت هم بگو می خوای چند ماهی تنهایی بری و روی خودت کار کنی.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)