الهام عزیز
میدونم مثل بقیه تاپیکهات این تاپیک هم بدون نتیجه رها میشه ولی میخوام بهت یک تلنگر بزنم
بلکه یک فکراساسی به حال الهام جوان و زیبا و سالم بکنی که تمام روح وروانش رو در تاراج همسایه دیوار به دیوارشون
قرار داده...................
شما مطمینی که یک پسر دوست دخترش رو میاره خانه دوستش که همسر و نامزدش در اونجا نیست؟؟
شما مطمینی اون خانم دوست دختر رفیق همسرت بوده و یک زن خیابانی نبوده که برای سرویس دادن به یک سری
جوان مست در یک خانه خالی نیومده بوده؟؟؟
شما واقعا فکر میکنی خانواده همسرت دوست نداشتند این مدت که آنها در مسافرت هستند پیش پسرشون باشی؟؟
تا خانه شان محل مناسبی برای پسرشون و دوستاش باشه؟؟ واقعا این پدر و مادر پسر خودشون را نمیشناسند؟؟؟
شما مطمینی که پدر و مادرت هنوز با این شرایط راضی هستند تو به خانه بخت بری؟؟
شما مطمینی که با این شرایط میتونی با همسرت زیر یک سقف بری و مادری و پدری رو با هم تجربه کنید؟؟
لطفا کمی عمیق تر فکر. تمرکزت رو از همسرت و رفتارهای خودش و خانواده اش بردار. باهاش هیچ تماسی نگیر.
فقط مدتی با خودت خلوت کن. بزار اون هم احساس کنه شما دیگه در کنارش نیستی. سعی کن به خودت و توانایهات
فکرکنی. سعی کن در این سن بجای سرمایه گذاری فکری و روحی روی همسرت روی توانایها و استقلال خودت فکر کنی و سرمایه گزاری کنی.
حتما با یک مشاور خانواده مجرب مشورت کن. نیاز به کمک تخصصی داری نه فقط روی رابطه با همسرت، خودت هم
نیاز به کمک داری که بجای اینکه از صبح تا شب به شخصی فکر کنی که هنوز الفبای زندگی مشترک رو نمیدونه
به خودت، آینده ات، تواناییها و استعدادهات، استقلالت و ... فکر کنی و بالغانه تر قدم برداری.
موفق باشی![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)