اینجا برای من ، شایدهوا کم است
جای من و دلم، در این فضا کم است
این آه بی صدا،بغض مرا شکست
حتی برای بغض ،اینجا صدا کم است
اینجا نفس کم است،اینجا هوا کم است
این وادی غم است ،لطف وصفا کم است
با من تمام شهر، اینجا غریبه اند
در این غریبه زار صد آشنا کم است
این دردبی دلیل، جان مرا فسرد
اینجا طبیب نیست،اینجا دوا کم است
آدم که سیب را برچید وخورد ورفت
تاوان کار او،بر ما چراکم است؟
پشت مرا شکست، خروار" ما ومن"
اینجا همه" من" اند، او و شما کم است
در خانه ی دلم، غیر ازخدا نبود
در این قفس چرا جای خدا کم است؟
امشب دلم پر است از ابرهای غم
در دستهای من چتر دعا کم است
شعر از» فاطمه لشکری (راحیل کرمانی)
وقت خشم و وقت شهوت مرد کو
طالب مردی چنینم کو به کو
علاقه مندی ها (Bookmarks)