به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 50
  1. #21
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 15 آذر 93 [ 21:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-19
    نوشته ها
    311
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocial3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    958

    تشکرشده 757 در 256 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    47
    Array
    واقعا ممنون بابت جواباتون.

    تو خانواده های خیلی سنتی مثل خانواده ی ما تو خواستگاری پدر طرف میاد با پدر دختر صحبت میکنه و اگه قبول کنه دیگه حله. یعنی اینکه چون دخترا و پسرا تو سن پایین ازدواج میکنن این

    پدرا هستن که تصمیم میگیرن نه دختر و پسر، وظیفه ی مادرا هم اینه که همش پای دختر و پسر میشینن و تو دل اونا رو خالی میکنن یا اینکه اونقدر از مزایای خیالی این ازدواج صحبت

    میکنن که خوب دختر و پسر رو راغب میکنن ازدواج کنن. یعنی چیزی به اسم اختیار دست دختر وجود نداره.

    اگه پدر پسره خوب باشه یعنی پسره هم خوبه. دیگه نمیان از دختر بپرسن یعنی میپرسنا ولی خوب با مغز شستشو داده شده خداشم هست!!! شاد و خوشحال و خندونم میره سر

    زندگیش.

    من نمیگم بده واقعا نتیجه هم میده خوب. اگه دختره بعد ازدواج گفت پشیمونم میزنن تو دهنش میگن خودت انتخاب کردی به ما چه؟؟؟!!! اگه هم احیانا پدر و مادر دختره از لحاظ مالی

    خوب باشن اونوقته که دختره راه برگشت داره وگرنه باید بسوزه و بسازه. یعنی ما تو فامیلمون دعوا داریم ولی طلاق نداریم. یعنی الان موردی یادم نمیاد.

    برگردیم سر قضیه ی من

    من الان 23 سالمه و عمرا حاضر نیستم با کسی که خودم دوست ندارم ازدواج کنم. هر چقدرم تو گوشم بخونن خوبه، قبول نمیکنم. اینو در سلامت کامل عقلی میگم.

    اما امان از موقعی که یکی قرار باشه بیاد خواستگاری!!! خدا شاهده یه پوستی از سر من میکنن که نگو و نپرس. باور کنید منو به جایی میرسونن که حتی ممکنه همون جا بدون عروسی برم

    خونه پسره!!! برامم مهم نباشه طرف کیه فقط میخوام از این خونه برم همین. این اتفاق خیلی تکرار شده. نمیدونید چقدر دارم تحمل میکنم. نمیدونید چند بار تا الان نذر کردم نمیدونید چقدر به

    خدا التماس کردم.

    خدا شاهده خدا شاهده دیگه مغزم کار نمیکنه. آخه قضیه فقط خالم نیست که. یکی میاد خواستگاری همه تو فامیل میدونن و با خبر میشن میری دو دقیقه مهمونی بشینی هر کی میبینه

    آدمو میگه مبارکه .حالا جواب رد بدی میگن دخترایی که درس میخونن فک میکنن چی شدن پسرای خوب رو رد میکنن. حالا منظور از پسر خوب کسیه که پدرشو میزنه!!! این پسر آدمه آخه.

    مهم اینه که ازدواج کنی. مهم نیس با کی مهم اینه که بگن شوهر داری همین. از خونه پدرت پرت بشی بیرون و آخرم بهت بگن به ما چه خودت خواستی.

    در حالی که قضیه اینه که تو نخواستی و به خاطر حرف اینو اون و به خاطر اینکه احساس نکنی از کسی چیزی کم داری خواستی. فقط اینکه نخوای از کسی چیزی کم داشته باشی.

    چیزی که بیشتر منو ناراحت میکنه اینه که خواستگار درست و حسابی ندارم . سر این ناراحتم وگرنه حرف اونا اینقدر مغزمو داغون نمیکرد. این میشه یه احساس کمبود بزرگ. اینه که این همه

    حساس شدم و دلم شکسته.

    خوب من که خواستگار خوب ندارم حاضرم نیستم با کسی که نمیخوامش ازدواج کنم الان عقل سلیم میگه ازدواج نکن مگه زوره.

    حالا اینجاس که خوانواده ها و فرهنگ جوابو مشخص میکنه. بله زوره باید ازدواج کنی چون دختری و دختر خونه باباش نباید بمونه. گناه کبیره اس.

    اونا میگن تو بی ارزشی هیچ چی نیستی هیچ کس نیست تو رو بخواد اینا هم که تو رو میخوان به خاطر ماست تو که قیافه نداره، تو که بی عرضه ای، لاغر مردنی ای، تو هیچی نیستی ، ما

    معرفیت کردیم به خاطر باباته نه به خاطر تو. تو اشتباه کردی رفتی درس خوندی و از پسرا بالاتر شدی. تو نمیفهمی و درس و اجتماع مهم نیست مهم ازدواجه مهم بچه دار شدنه. سنت

    اونقدر رفته بالا که اگه یه پسر بیکار بی عار تو رو بخواد باید از خدات باشه. باید بی افتی دنبالش و ...

    تو خانواده ما به یکی لاغره نمیگن خوبه، نمیگن الان بری دانشگاه 90 درصد دخترا اینجورین . میدونید چی میگن میگن مریضه!!! میگن از بس درس خونده این جوری شده میگن ما

    خانه داریم داریم کیف میکنیم تو بدبخت و خاک بر سری که لاغری. صب تا شب حرص درس میخوری . در حالی که من اصلا حرص درس نمیخورم. اتفاقا وقتی درس میخونم آرامش میگیرم این

    اونان که حرصمو در میارن. اونان که رو اعصاب منن.

    به من میگن!!!! اگه دختر خودشون بود نمیگفتن و ازش تعربف میکردن. اگه تو فامیل ما فقط یه نفر بود که مثل من دنبال درس و دانشگاه بود الان میشد فرشته ی آسمانی.

    منم احتیاج دارم یکی ازم حمایت کنه و پشتمو بگیره. دلم خوش باشه یکی هست هوامو داشته باشه ولی کسی نیست و ندارم که منو بخواد. من یه حامی لازم دارم فقط یک کلمه بگه

    ناراحت نباش. هیچ کس نمیگه . هر کی رد میشه یه چیزی بهم میگه.

    قسم میخورم تو کل این سالا یه بار برا درس خوندن شب بیداری نکشیدم ولی بابت ناراحتی شده تا صب یه سره گریه کرده باشم.

    من دلم میخواد هر چی که اونا میگن باشم تا دست از سرم بردارن و من احساس کمبود نکنم. بدم میاد از کم داشتن.

    ببخشید این همه نوشتم کل کیبوردم خیس شده . اشکامم بند نمیاد.

    مرسی خوندید.

  2. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 مهر 93 [ 10:09]
    تاریخ عضویت
    1393-4-31
    نوشته ها
    254
    امتیاز
    976
    سطح
    16
    Points: 976, Level: 16
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive500 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    156

    تشکرشده 290 در 156 پست

    Rep Power
    37
    Array
    واقعا ناراحت شدم از چیزی که خوندم
    اگه ارشد یه شهر دیگه قبول شی نمیذارن بری؟
    خواهرت چقد درس خونده
    من واقعا نمیفهمم بیشتر دیده بودم تو خانواده های کم سواد یکی درس بخونه میذارنش تو طاقچه
    ولی اینا
    خوب معلومه که اگه تو اون محیط بمونی هرچی بیشتر درس بخونی کمتر موقعیت ازدواج داری
    چون آدمای اونجوری دیگه جرات نمیکنن بیان خواستگاریت

  3. کاربر روبرو از پست مفید nafiseh joon تشکرکرده است .

    تیام (پنجشنبه 27 شهریور 93)

  4. #23
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 15 آذر 93 [ 21:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-19
    نوشته ها
    311
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocial3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    958

    تشکرشده 757 در 256 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    47
    Array
    نفیسه جان مگه دست اوناست؟ فک کردی من کارشناسی کجا خوندم عزیز؟ما که خونه مون تهران نیس!!! ولی 3 ترمم مهمان دانشگاه شهر خودمون بودم. اونم کلی قضیه داره که چی شد

    و چرا؟؟؟

    میدونی اون موقع که قبول شدم خودم تنهایی رفتم ثبت نام کردم. اصلا بابام باهام نیومد. برام مهم نیستا. ولی اون موقع برام مهم بود. خیلی، همش میگفتم یه بار بهش گفتم، بابام بهم

    گفت تو با عرضه ای منو میخوای چیکار. این حرفش اندازه ی یه دنیا برام ارزش داره.

    اما الان چی؟

    دیروز صب یکی یه چیزی بهم گفته هنوز که هنوزه دارم گریه میکنم.!!! نفیسه باور کن دیونه شدم. رسما یه چیزیم شده.

    من دانشگاه خط قرمزمه!!! اصلا کوتاه نمیام. ولی خالم خوشش میاد من تو رو بابام وایسم که منم وا نمیسم. به هر حال تو این یه مورد جدی ام. فقط مامانمه که دلم نمیاد تنهاش بذارم.

    مگه وقتی تا نصفه شب با بچه های دانشگاه بیرون میرفتم بابام یه بار میگفت کدوم گوری میری که الان بگه؟ اصلا خبر نداره من چیکار میکنم. فک کردی مامان بابای من مثل مامان بابای تو

    کنترل میکنن منو؟ اگه این جوری بودن که جواب خواهرمو خالمو میذاشتن کف دستشون. این جوری بود که از بچگیم این همه مصیبت رو تحمل نمیکردم.

    همیشه خودم وایسادم سر زندگیم . هیچ وقت هیچ وقت نذاشتم کسی جای من باشه. هر اشتباهی کردم خودم کردم . خودمم پاش وایسادم. خودم تا تهش رفتم.

    اما الان عوض شدم. الان کم آوردم. الان ته دلم خالیه خالیه. نمیتونم دیگه اونقدری که قبلا مسلط بودم به خودم الان باشم.

    آره راست میگن که گوش نده. آره من قبلا بلد بودم ولی الان چی؟ الان بلد نیستم. الان یکی یه چیزی بگه تحمل ندارم.

    میدونی چرا؟ چون کمبود دارم. کم دارم. من احساس میکنم کم دارم!!!!! من احساس شکست میکنم. چون گیر افتادم.

    قبلا هم این احساس کمبودو داشتم اما یه راه حل منطقی واسش داشتم. ته دلم یه چیزی بود.

    دوست داشتم فلان دانشگاه درس بخونم خوندم. دوست داشتم تو رشته ی خودم درس بخونم که خوندم. دوست داشتم پول داشته باشم خوب الان کار پیدا نکردم ولی سال بعد چی حتما

    پیدا میشه. اگه قراره جایی استخدام کنن فک میکنی آزمون استخدامی رو کمتر از 100 میزنم. واقعا فک میکنی چند درصد امکان داره رتبه ام 1 نشه؟؟؟ 0% حتی اگه دنیا زیرو رو بشه!!!

    ولی الان من کار ندارم. سخته برام تحمل این حرف که تا تو کار پیدا کنی پیر میشی!!!!

    ولی فک کن ازدواج نه قانون داره نه راه حل داره نه سر داره نه ته!!! یعنی من نمیتونم با کسی که میخوام ازدواج کنم. نمیدونم میتونم منظورمو بگم. چیزی که جواب نداره. اطمینانی توش

    نیست.

    من الان نمیدونم که باید چیکار کنم. چه گلی بگیرم سرم. میدونی از یه طرف اینکه خودم هاج و واج موندم و از یه طرف دیگه همش تحقیر همش زدن تو سر من!!! خوب معلومه من الان گیج

    شدم. معلومه اعتماد به نفس ندارم. اصلا نمیدونم چی میشه. فقط اینو میدونم اگه ازدواج نکنم تا ابد باید سرکوفت بخورم. ولی خوب من دوست دارم یه ازدواج خوب داشته باشم. چون من

    این جوری بار اومدم. این جوری که خودم انتخاب کنم.اینکه واسه انتخابم تلاش کنم ولی یه هویی میان بهم میگن نه تو هیچی نیستی!!! خوب باید ته دلم یه چیزی باشه به حساب اون بگم

    شما اشتباه میکنید دیگه!!!

    اگه بهم برمیخوره به خاطر همینه. اگه ناراحتم به خاطر اینه. اگه نگرانم به خاطر اینه. به خاطر اینه که من الان اصلا تو باغ نیستم!!!

    راستی خواهرم دو سال از من کوچیکتره نمیدونم دیپلمشو گرفت یا نه بالاخره!!!! ما که میگیم دیپلم داره!!! آخه کلا دنبال درس نبوده و نیست.

    بابامم واقعیتش نمیدونم ولی فعلا که خالم رو مغزش کار میکنه. شاید واقعا نذاشت!!!

    خوب معلومه که اگه تو اون محیط بمونی هرچی بیشتر درس بخونی کمتر موقعیت ازدواج داری
    چون آدمای اونجوری دیگه جرات نمیکنن بیان خواستگاریت
    نفیسه!!!!!!! .همینه دیگه. خالمم اینو میگه . منم نمیخوام اینجوری ازدواج کنم دعوا کلا سر اینه!!!حالا تو جای من بودی چیکار میکردی؟

  5. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 مهر 93 [ 10:09]
    تاریخ عضویت
    1393-4-31
    نوشته ها
    254
    امتیاز
    976
    سطح
    16
    Points: 976, Level: 16
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive500 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    156

    تشکرشده 290 در 156 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط تیام نمایش پست ها
    نفیسه جان مگه دست اوناست؟ فک کردی من کارشناسی کجا خوندم عزیز؟ما که خونه مون تهران نیس!!! ولی 3 ترمم مهمان دانشگاه شهر خودمون بودم. اونم کلی قضیه داره که چی شد

    و چرا؟؟؟

    میدونی اون موقع که قبول شدم خودم تنهایی رفتم ثبت نام کردم. اصلا بابام باهام نیومد. برام مهم نیستا. ولی اون موقع برام مهم بود. خیلی، همش میگفتم یه بار بهش گفتم، بابام بهم

    گفت تو با عرضه ای منو میخوای چیکار. این حرفش اندازه ی یه دنیا برام ارزش داره.

    اما الان چی؟

    دیروز صب یکی یه چیزی بهم گفته هنوز که هنوزه دارم گریه میکنم.!!! نفیسه باور کن دیونه شدم. رسما یه چیزیم شده.

    من دانشگاه خط قرمزمه!!! اصلا کوتاه نمیام. ولی خالم خوشش میاد من تو رو بابام وایسم که منم وا نمیسم. به هر حال تو این یه مورد جدی ام. فقط مامانمه که دلم نمیاد تنهاش بذارم.

    مگه وقتی تا نصفه شب با بچه های دانشگاه بیرون میرفتم بابام یه بار میگفت کدوم گوری میری که الان بگه؟ اصلا خبر نداره من چیکار میکنم. فک کردی مامان بابای من مثل مامان بابای تو

    کنترل میکنن منو؟ اگه این جوری بودن که جواب خواهرمو خالمو میذاشتن کف دستشون. این جوری بود که از بچگیم این همه مصیبت رو تحمل نمیکردم.

    همیشه خودم وایسادم سر زندگیم . هیچ وقت هیچ وقت نذاشتم کسی جای من باشه. هر اشتباهی کردم خودم کردم . خودمم پاش وایسادم. خودم تا تهش رفتم.

    اما الان عوض شدم. الان کم آوردم. الان ته دلم خالیه خالیه. نمیتونم دیگه اونقدری که قبلا مسلط بودم به خودم الان باشم.

    آره راست میگن که گوش نده. آره من قبلا بلد بودم ولی الان چی؟ الان بلد نیستم. الان یکی یه چیزی بگه تحمل ندارم.

    میدونی چرا؟ چون کمبود دارم. کم دارم. من احساس میکنم کم دارم!!!!! من احساس شکست میکنم. چون گیر افتادم.

    قبلا هم این احساس کمبودو داشتم اما یه راه حل منطقی واسش داشتم. ته دلم یه چیزی بود.

    دوست داشتم فلان دانشگاه درس بخونم خوندم. دوست داشتم تو رشته ی خودم درس بخونم که خوندم. دوست داشتم پول داشته باشم خوب الان کار پیدا نکردم ولی سال بعد چی حتما

    پیدا میشه. اگه قراره جایی استخدام کنن فک میکنی آزمون استخدامی رو کمتر از 100 میزنم. واقعا فک میکنی چند درصد امکان داره رتبه ام 1 نشه؟؟؟ 0% حتی اگه دنیا زیرو رو بشه!!!

    ولی الان من کار ندارم. سخته برام تحمل این حرف که تا تو کار پیدا کنی پیر میشی!!!!

    ولی فک کن ازدواج نه قانون داره نه راه حل داره نه سر داره نه ته!!! یعنی من نمیتونم با کسی که میخوام ازدواج کنم. نمیدونم میتونم منظورمو بگم. چیزی که جواب نداره. اطمینانی توش

    نیست.

    من الان نمیدونم که باید چیکار کنم. چه گلی بگیرم سرم. میدونی از یه طرف اینکه خودم هاج و واج موندم و از یه طرف دیگه همش تحقیر همش زدن تو سر من!!! خوب معلومه من الان گیج

    شدم. معلومه اعتماد به نفس ندارم. اصلا نمیدونم چی میشه. فقط اینو میدونم اگه ازدواج نکنم تا ابد باید سرکوفت بخورم. ولی خوب من دوست دارم یه ازدواج خوب داشته باشم. چون من

    این جوری بار اومدم. این جوری که خودم انتخاب کنم.اینکه واسه انتخابم تلاش کنم ولی یه هویی میان بهم میگن نه تو هیچی نیستی!!! خوب باید ته دلم یه چیزی باشه به حساب اون بگم

    شما اشتباه میکنید دیگه!!!

    اگه بهم برمیخوره به خاطر همینه. اگه ناراحتم به خاطر اینه. اگه نگرانم به خاطر اینه. به خاطر اینه که من الان اصلا تو باغ نیستم!!!

    راستی خواهرم دو سال از من کوچیکتره نمیدونم دیپلمشو گرفت یا نه بالاخره!!!! ما که میگیم دیپلم داره!!! آخه کلا دنبال درس نبوده و نیست.

    بابامم واقعیتش نمیدونم ولی فعلا که خالم رو مغزش کار میکنه. شاید واقعا نذاشت!!!



    نفیسه!!!!!!! .همینه دیگه. خالمم اینو میگه . منم نمیخوام اینجوری ازدواج کنم دعوا کلا سر اینه!!!حالا تو جای من بودی چیکار میکردی؟
    ببین تیام بعدن از دست من ناراحت میشی میگی قاطی مینویسم
    میدونم الان ناراحتی
    منم دیشب ناراحت بودم قاطی مینوشتم
    الان تو با بابات مشکلی داری؟
    خاله ات که میره خونشون نمی تونی وایستی آروم با بابات حرف بزنی که به این دلیل و اون دلیل نمیتونم با فلان کس ازدواج کنم؟
    اصن الان خواستگار چرند واست اومده که بهم ریختی یا صرفا خالت یه دخالت های بیمورد کرده که ته دلت خالیه؟
    من که فکر میکنم بابات خیلی قبولت داره که میگه تو با عرضه ای و..... ( یعنی اینجوری استنباط کردم شاید اشتباه میکنم )
    از طریق اون جلو دخالت های خالت رو نمی تونی بگیری؟

    بعد ببخشید من فکر میکنم یکم مشکلت اینه که تو این مقطع زمانی نمیدونی اصلا کارت درسته یا نه؟
    خوب دختر خوب معلومه کارت درسته
    درس رو دوست داشتی رفتی دنبالش
    منم گفتم از اون محیط دیگه واست خواستگار پیدا نمیشه
    به نظر تو اگه بقال سر کوچه بیاد خواستگاری یه خانم مهندس با مدرک ارشد چه جوابی میشنوه ؟ خوب معلومه که از اول نمیاد و خودش رو کوچیک نمی کنه
    ولی تو فکر میکنی دنیا به این کوچیکیه
    ارشد میگیری
    میری سر کار
    فکر میکنی کم هستن پسرایی که شرایط خانوادگی شون مث تو هست ولی رو پای خودشون درس خوندن؟ اونا نمیتونن خواستگار تو باشن؟
    خوب درسته درس خوندی ولی شرایط خانواده هم هست
    و مثلا بهتره من و تو زن یه آقا مهندس اهل فلان نقطه ی شمال تهران نشیم
    اگه به کاری که میکنی ایمان داشته باشی این حرفا بی اهمیت میشن واست
    اصن گاهی بی احترامی هم لازمه
    خاله که شروع کرد راجع به شوهر حرف بزنه
    بگه نمیخوام بشنوم

  6. کاربر روبرو از پست مفید nafiseh joon تشکرکرده است .

    تیام (جمعه 28 شهریور 93)

  7. #25
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 08 خرداد 95 [ 23:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-30
    نوشته ها
    502
    امتیاز
    6,216
    سطح
    51
    Points: 6,216, Level: 51
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1 year registered5000 Experience Points
    تشکرها
    2,079

    تشکرشده 1,505 در 452 پست

    Rep Power
    74
    Array
    سلام عزیز دلم...شما کار زشت و قبیحی انجام نمیدی که بخوای غصه بخوری و تو این سن افسردگی بگیری..میدونی مشکل از شما نیست الان وضع جامعه همینطور شده ...زمان مادرای ما همه دخترها یک دستبودن از نظر تحصیلات و وضع خانوادگی و در کل همه چیز ولی الان فرق کرده مثلا شما(منظورم شخص شما نیست) تحصیلات بالا داری ولی از اونور سطح فرهنگ پایین یا کار با درآمد بالا داری عوضش چهره خوب نه میدونی کلا تناقض وجود داره درباره پسرها هم همینطوره و واسه همین آدم گیج میشه ..الان شما در درجه اول هدفت رو مشخص کن میخوای ادامه تحصیلات بدی یا سر گیجه بگیری از رفتار اطرافیانت؟؟!!! اگر هدفت رو مشخص کردی پس بهش احترام باز و دیگه واستمهم نباشه بقیه چی میگن...چرا؟ چون تو هرطوری هم که زندگی کنی بازم ملت واست حرف در میارن ..من فکر میکنم خودتم کم مقصر نیستی چون خودت هم به اطرافیانت اجازه میدی بهت تیکه بندازن و بالاخره یه چیزی در شما میبینن که تیکه بارت میکنن...من که بهت توصیه میکنماصلا حساسیت نشون نده و جوابشون رو نده ولی اگرم خواستی چیزی بگی بهشون بگو(البته بیشتر جنبه مزاح داره)... من با افتخار سرم رو میگیرم بالا که بالاخره کسی تو فامیل هست که آبروداری میکنه و با تحصیلات کلاس خانواده رو میبره بالا وگرنه مادر بزرگ منم 14 سالش بود شوهر کرد ....

  8. 2 کاربر از پست مفید رزا تشکرکرده اند .

    مهربونی... (شنبه 29 شهریور 93), تیام (پنجشنبه 27 شهریور 93)

  9. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 04 [ 23:57]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    712
    امتیاز
    22,558
    سطح
    93
    Points: 22,558, Level: 93
    Level completed: 21%, Points required for next Level: 792
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    SocialOverdriveTagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    3,895

    تشکرشده 2,704 در 676 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    142
    Array
    سلام بر بانو تیام
    اومدم بهتون سری بزنم دیدم سرت شلوغه خبریه یا کسی بهت چیزی گفته هاااااا ؟بگو تا

    فرصت نبود پستت نخوندم ولی بحث ازدواجم توش بود یا شاید بد خوندم ولی بهت سر میزنم .

    خوشحالم که شادی . وقتی آخرین بار برا کفش ناراحت دیدمت کمی ناراحت شدم انشالله که اوضاع همه درست بشه یه نیم پوت زمستونی مهمون من .
    خب شاد باشی بدرود

  10. #27
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 15 آذر 93 [ 21:23]
    تاریخ عضویت
    1393-4-19
    نوشته ها
    311
    امتیاز
    722
    سطح
    14
    Points: 722, Level: 14
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 78
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocial3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    958

    تشکرشده 757 در 256 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    47
    Array
    ممنون رزا جون. من وضعم خراب تر از این حرفاس. اصلا نمیتونم به خودم افتخار کنم. یعنی از روزی که اومدم اینجا خیلی بهترما. اولش وضعم خیلی افتضاح بود.!!!

    ببخشید این همه دارم مینویسم. اگه الان داشتم حضوری حرف میزدم مغزتونو خورده بودم!!!


    ببین تیام بعدن از دست من ناراحت میشی میگی قاطی مینویسم
    میدونم الان ناراحتی
    منم دیشب ناراحت بودم قاطی مینوشتم
    الان تو با بابات مشکلی داری؟
    خاله ات که میره خونشون نمی تونی وایستی آروم با بابات حرف بزنی که به این دلیل و اون دلیل نمیتونم با فلان کس ازدواج کنم؟
    اصن الان خواستگار چرند واست اومده که بهم ریختی یا صرفا خالت یه دخالت های بیمورد کرده که ته دلت خالیه؟
    من که فکر میکنم بابات خیلی قبولت داره که میگه تو با عرضه ای و..... ( یعنی اینجوری استنباط کردم شاید اشتباه میکنم )
    از طریق اون جلو دخالت های خالت رو نمی تونی بگیری؟
    دستت درد نکنه نفیسه جون. اتفاقا خوب مینویسی و خوشحالم که اینجا هستی آخه من حالم خیلی بده. همش گریه ام میگیره. چشام کامل باد کرده.

    ببین عزیزم من همه چیم دست خودمه. همه ی تصمیما که میگیرم کجا برم چیکار کنم چی بگم. کسی بالا سرم نیست که زورم کنه از بچگی همین مدلی بی سرپرست!! بزرگ شدم.


    بابام آدم بدی نیست زورم نکرده که ازدواج کنم. میگم رفتاراشون و حرفاشون ناراحتم میکنه. مثلا یه حرفی که بابام میگه همیشه اینه که " اینا به خاطر تو نیومدن (یعنی اگه بگی نه از

    خداشونه زود میرن) حالا خودت میدونی و بهتر از اینم گیرت نمیاد". منم ناراحت میشم از اینکه این همه منو خرد و کوچیک میکنه. ولی بابامه دیگه چیکارش کنم. خودشم خیلی پیره.

    خیلی خیلی خیلی ناراحت میشم. اما هیچ وقت هیچی بهش نمیگم.

    خواستگار چرند همیشه دارم. همیشه هم رفتارای اطرافیانم میره رو اعصابم. همیشه همین برنامه هست.

    ببین اگه خود آدم هیچ مرگیش نباشه دخالتای آدمای دیگه روش اثر نمیذاره خوب.

    میدونی چیه من دو سه بارم گفتم که سر این ناراحتم که خواستگار خوب ندارم. بابتش ناراحتم اگه من ناراحت نباشم فک میکنی خالم نه بابام نه کل کره ی زمین هر چی دوست داشته

    باشن بهم بگن من برام مهم میشه. واقعا نمیشه.

    من اصلا نمیدونم ازدواج یعنی چی؟ نمیدونم چی میخوام کی رو میخوام فقط میخوام مثل الان چشام پر اشک نباشه . دوست ندارم کسی بابت خواستگار خوب یا شوهر خوب

    نداشتن کل وجودمو ببره زیر سوال.

    لابد من یه عیبی دارم که این جوری رفتار میکنن باهام. لابد یه چیزیم هست. ولی خودم نمیدونم. هر چی فکر میکنم ببینم چه مرگمه چیکار کردم چه گناهی کردم حق کی رو

    خوردم نمیفهمم. عیبمو پیدا نمیکنم. شاید این شاید اون. بالاخره منم یه خوبی هایی دارم ولی اگه دارم چرا هیچ کس نمیبینه هیچ کس بها نمیده!!!

    من مشکلم با طرز فکرمه. این که چون من اهل تظاهر نیستم اهل متلک انداختن نیستم اهل کلاس گذاشتن نیستم. اهل دروغ و کلک نیستم. این جور چیزا طرز فکر منه.

    با من اینجوری برخورد میکنن چون احساس کمبود میکنم.

    من نمیخوام خودمو کم ببینم نمیخوام بی ارزش ببینم واسه همین با کاسه ی گدایی وایسادمو از این و اون گدایی محبت میکنم. توجه میخوام. میخوام یکی برام ارزش قائل باشه در حالی

    که اون چیزا که برا جامعه ارزشه اون چیزا که برا من ارزشه برای خیلی ها ارزشه!!! برا خانواده ام ارزش نیست. من بی ارزشم پیش خانواده ام. مهمترین کسایی که دارم هیچ چیز مثبتی تو

    من نمیبینن.

    اینکه من یه خواستگار خوب داشته باشم نشانه ی ارزش منه و چون ندارم ناراحتم.

    - - - Updated - - -

    آقا پارسا سلام.

    من حالم خوب نیست. مشکلی با لباس و این جور چیزا ندارم یعنی دارم ولی مهم نیست. برام یه چیزای دیگه مهم شده. یه چیزایی فراتر از پول.

    مرسی بهم سر میزنید. منتظر پست شما هستم

  11. کاربر روبرو از پست مفید تیام تشکرکرده است .

    parsa1400 (جمعه 28 شهریور 93)

  12. #28
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 02 مهر 93 [ 10:09]
    تاریخ عضویت
    1393-4-31
    نوشته ها
    254
    امتیاز
    976
    سطح
    16
    Points: 976, Level: 16
    Level completed: 76%, Points required for next Level: 24
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdrive500 Experience Points31 days registered
    تشکرها
    156

    تشکرشده 290 در 156 پست

    Rep Power
    37
    Array
    آخ عزیز دلم مشکل تو رو که همه ی ما دخترای مجرد داریم که
    اگه خواستگار خوب داشتیم تا حالا شونصد بار ازدواج کرده بودیم(آقایون ببخشن)
    یعنی ما هممون بی ارزشیم؟؟؟؟
    تازه برو خدا رو شکر کن مث من تجربه ی اظهار علاقه نداری

    خوب معلومه خواستگار سنتی به خاطر بابا و خانواده ی آدم میاد
    من خواستگارم اینقدر خانواده خانواده کرد جلسه ی اول میخواستم با جفت پا برم تو صورتش که بیا آبجیم رو بگیر؟
    مگه بابات دروغ میگه که ناراحت میشی؟

    بعدم اینجور فک کن پسرایی که مناسب توان هنوز شرایط ازدواج رو ندارن که بیان خواستگاریت
    من واقعا نمیدونم کدوم دانشگاه درس میخونی
    ولی تو دانشگاه ما تو کل ورودی مون فقط دو نفر ازدواج کردن ( یعنی بقیه دخترای بدی هستن)
    تازه یه سالم از تو بزرگترم
    تو ارشد رو شروع کن
    سر کار برو
    27 -28 سالت که شد بییا اینجا اظهار نگرانی کن که شاید ارزش ندارم؟ ( البته بازم نشانه ی بی ارزشی نیستا)
    اگه بخوای تو سن پایین ازدواج کنی باید به همین بقال سرکوچه و یا مث من آدم ارشد عمران که اصن حرف زدن حالیش نیس راضی شی
    پسرای باسواد دیرتر هم به فکر ازدواج می افتن
    چون دیرتر مستقل میشن



    تو دیدت با خانوادت فرق داره و این خیلی هنره همچین جایی بزرگ شدی و راه متفاوت رو انتخاب کردی
    تو با ارزش ترینی
    نه من که جد اندر جد خانواده بهم میگن لیسانس بگیر بعد ارشد بعد دکتری
    راهی رو رفتم که انتظار میره
    فقط خانوادت ارزش تو رو نمیفهمن
    پیامبر خدا هم اولش که شروع کرد به تبلیغ حتی عموش هم قبولش نداشت

    تازه تو خیلی خوش به حالته ها
    من خواستگار چرند فقط یکی داشتم به خدا
    بعضی هاشو بفرست ما یکم سر به سرش بذاریم
    ویرایش توسط nafiseh joon : پنجشنبه 27 شهریور 93 در ساعت 23:31

  13. 3 کاربر از پست مفید nafiseh joon تشکرکرده اند .

    parsa1400 (جمعه 28 شهریور 93), تیام (جمعه 28 شهریور 93), رزا (جمعه 28 شهریور 93)

  14. #29
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 18 مهر 93 [ 20:53]
    تاریخ عضویت
    1393-6-21
    نوشته ها
    18
    امتیاز
    131
    سطح
    2
    Points: 131, Level: 2
    Level completed: 62%, Points required for next Level: 19
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    43

    تشکرشده 30 در 17 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام .
    ببین همه از این متلکا میشنون معمولا از آدمای سطح پایینو حسود
    من که همش 22 سالمه نمیدونم اولین این متلکا رو کی شنیدم شاید چند سال پیش نمیدونم!
    ولی بهشون یه جوری جواب میدم که نتونن هیچی بگن ، نمیخوام وارد خاله بازیت کنم اما خوب به نظرم خوبه امتحانشون کنی !
    مثلا میگم
    ((حالا شما که شوهر کردین چه خیری از شوهر دیدین که من ببینم
    شوهر کردن که هنر نیست اگه هنر بود همه دخترا شوهر نمیکردن از اول تاریخ همه دخترا فقط شوهر کردن بلد بودن
    شوهر همیشه هست هرچی دیرتر رسیده تر
    حالا اگه سرم به یه جایی خورد خل مل شدم باشه شوهر میکنیم میذاریم یکی بدبختمون کنه))
    حالا خودت خلاقیت داشتته باش دیگه به جای حرص خوردن حرصشونو در بیار
    هر چند به اندازه کافی در آوردی که اینجوری به جلز و لز افتادن

  15. 2 کاربر از پست مفید نسیم22 تشکرکرده اند .

    parsa1400 (جمعه 28 شهریور 93), تیام (جمعه 28 شهریور 93)

  16. #30
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 27 شهریور 94 [ 01:07]
    تاریخ عضویت
    1389-7-18
    نوشته ها
    43
    امتیاز
    9,759
    سطح
    66
    Points: 9,759, Level: 66
    Level completed: 28%, Points required for next Level: 291
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    49

    تشکرشده 64 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تیام جان
    به سایت زیر هم سر بزن
    نیازمندی ها

    برای پیدا کردن کار امیدت رو از دست نده، تا می تونی به طور مداوم آگهی ها رو بخون و بررسی کن و اونایی که فکر می کنی مناسب هستند رو براشون رزومه بفرست. موقعی هم که می ری برای مصاحبه اصلاً به این فکر نکن که استخدام می شی یا نه. فقط به این هدف برو که می خوای یه مصاحبه بدی شد شد نشد نشد. این باعث میشه اضطرابت کمتر بشه البته شاید شما اضطراب نداشته باشی ولی من چون خودم داشتم این روش به من کمک می کرد.

    تعداد جاهایی که رزومه می فرستی هر چی بیشتر باشه شانست هم برای پیدا کردن کار بیشتر میشه.


    من اینا رو گفتم چون فکر کردم شما سر کار که بری بقیه مشکلات هم کمرنگ میشن براتون.
    اون موقع هم اون پولی که به دست می یاری بهت انرژی میده، هم اینکه کم کم مهارت کاریت بالا می ره و اون موقع دیگه کاره که دنبال تو میاد نه تو دنبال کار.
    به نظر من اگه توانایی شرکت در ارشد رو هم در خودت می بینی خیلی عالیه که شرکت کنی و قبول بشی. در اون صورت فکر کنم باید دنبال کار نیمه وقت باشی یا شرکتهایی که می ری برای مصاحبه از قبل هماهنگ کنی که کلاسات رو اجازه بدن بری.
    ان شاء الله مورد ازدواج مناسبی هم که پیش اومد ازدواج می کنی.

    این وبلاگ هم من یه مدت پیش سر می زدم خیلی وقته دیگه مشغله اجازه نداده برم سراغش. ولی احساس کردم بین شما و شیرین شباهتهایی وجود داره. شاید برات جالب باشه خوندنش. من که از این زن قوی خوشم اومد. من بین شما و خودم هم تا حدودی تشابهاتی رو حس کردم. امیدوارم موفق باشید.
    زندگی شیرین

  17. کاربر روبرو از پست مفید hello تشکرکرده است .

    تیام (جمعه 28 شهریور 93)


 
صفحه 3 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:22 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.