سلام
من هم خيل يدوست دارم توي اين بحث مشاركت كنم
فكر مي كنم براي خالص بودن بايد عاشق بود. كمتر افرادي هستند كه واقعاً عاشق خدا هستند و به معناي واقعي تسليم او. خيلي از ماها فقط از روي ترس از خدا و عقوبت كارها از خداوند تعريف كرده و يا او را شكر مي گوييم. شايد اگر كمي نگاه واقع بينانه و با صداقت داشته باشيم درمي يابيم كه براي خيلي از چيزهاي بي ارزش دنيا خيلي بيشتر از خدا ارزش قائليم و حاضريم با كمال وقاحت انها را به خدا به راحتي ترجيح دهيم. در چنين حالتي نمي توان انتظار داشت كه خالص بود.
نمي توان عاشق خدا بود چون فلان چيزها را به ما داده و فلان چيزها را از ما نگرفته و يا اينكه هميشه با ماست. واقعاً بايد او را به معناي واقعي دوست داشت. حضرت سجاد(ع) در حديثي در مورد اينكه نمي تواند خداوند را از روي نشانه هايي كه توسط خداوند به وجود آمده اند و همگي به او محتاج هستند بشناسد.
ما روش شناخت خدا و عشق ورزيمان از پايه به اشتباه است. براي همين است كه براي خالص بودن لنگ مي زنيم و موفق نمي شويم.
عاشق خدا بودن يعني چشم و دل به همه چيز و همه كس بستن. البته نه اينكه تارك دنيا بشي و بگويي اگر خدا را بخواهي بايد زندگي نكني. برعكس اگر خدا را مي خواهي فقط او را بخواه و ديگر هيچ. باقي همه بي ارزش است. البته فقط يك عارف خدادوست مي تواند معني اين جملات را با حقيقت محض درك كند و حس كند كه چطور مي تواند وجود بيكران را عشق ورزي كند و چه بي ارزش است ديگران و اشيا و چه بي معناست ريا و رياكاري.