سلام
وقت همه شما بخیر
اول از همه میخوام تشکر کنم از همه شما که وقت گرانبهاتونو صرف کردین که علاو بر خوندن تاپیک نظر هم دادین.مخصوصا اون دوستمون که تاپیک قبلی هم مطالعه کردند.
اما اول یک پاسخ کلی بدم به همه
1.من نه دنبال تاییدیه هستم واس جدایی و نه اصلا فردی هستم که بخوام زیر عهدو پیمانم بزنم بخصوص اینکه زناشویی باشه و چون مطمئن بودم که تا آخرش پاش هستم رابطه کامل رو ازش تقاضا کردم.تازه جالبه بدونید من به تازگی با هر سختی بود خونه خریدم که اول زندگی راحت باشیم نه همش استرس اجاره و اسباب کشی رو نداشته باشیم.بنظر شما این کارو واس کی انجام دادم؟ پس مدعیان دین داری زود قضاوت نکنید لطفا.
2.قصدم از ایجاد تاپیک این بوده که این زندگی و این رابطه رو از اینی که هست بهترش کنم و بهبود ببخشمش و در این راستا به همکاری و همفکری شما نیاز داشتم که دوستان حسابی الطاف بیکران خودشونو ابراز نمودند.
3.بنده در توضیحاتی اولیه عرض کردم که ما ممکن بحث داشته باشیم اما اصلا اختلافی پیرامون مسائل فرهنگی بین ما وجود نداره چون اختلافات ذکر شده در اولین تاپیکم بیشترش بخاطر قضاوت هردو نفرمون از خانواده ها بوده و برمیگرده به زمان دوستی اما الان که ارتباط نزدیک تر شده واقعا باید بگم که اونطور نیست که بنظر میومد. پس لطفا با دقت بخونین تاپیک هارو
4.در مورد ناباروری باید بگم(نمیخوام کار همسرمو بی ارزش کنم و هم همیشه قدر دان ایشون هستم)اما وضعیت من اونقدر وخیم نیست که شماها توصیف کردین.احتمال باروری برای من هم وجود داره اما ممکنه به اندازه سایرین نباشه.بعدم الان انقدر وسایل کمک باروری و .... اومده که تاحد زیادی منتفی این مسئله.بخصوص اینکه خودم یکی از شاخه های علوم پزشکی رو خوندم در همین ضمینه هم مشغولم و با اساتید زیادی مشورت کردم.
5. من با همسر شرعی و قانونیم در فاصله یک ماه مانده به عروسی (هرچند غلط)رابطرو برقرار کردم نه با دختر همسایه یا یک غریبه.شاید اگر کسای دیگری هم در شرایط من بودن و انقد از همه طرف تحت فشار بودن این بهترین تصمیم بود وگرنه همون هفته اول این کار انجام میدادم نه ماه آخر عقد.نه قصد جدایی دارم نه چیزی اما دوستان دارن طوری برخور میکنند که خودمم دارم میترسم.
اما جوابهای خصوصی دوستان:
1.خاله قزی عزیز شما داری منو بخاطر کاری که حتی به ذهنم خطور نکرده بود محاکمه میکنی و فقط بگید چطور فهمیدید که آدم منفعلی هستم؟این موضوع رو از کجای نوشتم متوجه شدید؟
2.خانم دختر بیخیال:آزادی دوران مجردیمو گرفته یعنی چی؟من هروقت خودم میخوام برم سراغش یعنی چی؟حتی تو تاپیکای قبلیمم یادم نمیاد صحبتی دال بر این موارد کرده باشم.کار کردن زیاد من که حالا محدود شده منظورتون؟
3.خانم آنیسا:شما ظاهرا اصلا تاپیک هارو نمیخونید و در اصل فاجعه که فرمودین اینه که نخونده وبا استفاده از برداشت دیگران نظر دادین.چون من برای حل مشکل اینجام نه تاییدیه جنابعالی واس جدایی.
4.مائده خانم یاسخ شما در بالا ذکر شد.
5.جناب مصباح و فرشته اردیبهشت عزیز:درود بر شما.واقعا از راهنماییتون ممنونم و از صمیم قلب براتون آرزوی سلامتی دارم و از دور به دستاتون بوسه میزنم.زدین به هدف.حرفهاتون مثل یک تلنگر بود برام.واقعا بهش نیاز داشتم
6.سرکار خانم رزا: جواب شما در بالا داده شده اما این عنوان تیر خلاص شما هم که دیگه اصلا حرف نداشت.
7.امیر آقای عزیز.من گفتم دوستان بیان راهنماییم کنند.پس لطفا حاشیه نرو.
جالب تر از همه دوستان محترم آسمان آبی و صبا خانم هستن که از پست بسیار مفید ایشون تشکر هم کردن.
8.انتطار سبز عزیز هرکس شرایط خودشو داره و نمیشه با دیگری مقایسه بشه.من هم دنبال راه حلم .
9.روزبه جان حالا کی خواسته شانه خالی کنه؟محکم پاش وایسادم.خیالت تخت.از راهنماییت ممنونم.
10.صبا جان کجای متن من نوشته که میخوام جدا بشم؟چرا با برداشت غلط خودتون همینطوری الکی قضاوت میکنید؟
11.نیکن عزیز شما احتمالا باید تا اینجا جوابتو گرفته باشی و با عباراتی که بکار بردی خودتو نشون دادی.در حدی نیستید که بخوام جوابتونو بدم.
12.الهام خانم:عالی بود.متشکرم.
13.آقای واحد:متشکرم.
در پایان از همه دوستان تقاضادارم که اگر مساله ای رو متوجه نشدن سوال کنن و دوم اینکه تاپیک های قبلیمو با دقت بخونن اگر میخوندن اینقدر تاپیک به حاشه نمیرفت.
ببخشید اگه طولانی شد.اخیرا خیلی خستم.استرس عروس،شب نخوابی،گرفتاری ها مالی،دوندگی های عروسی،خرید،و از همه مهم تر آماده کردن خونه.شاید اینها هم بی تاثیر نباشن.
بازم راهنماییم کنید.حرفهای دوستان بهم انرژی میده.ممنونم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)