من نمیدونم و نمیفهمم این مسئله چرا اینقدر زیاد شده.یکی از دوستان نزدیک من با ی خواستگاری سنتی ازدواج کرد.حدودا6-7 ماه میشه .اقا پسر تمام شرایط رو پذیرفتن و چندین دفعه زنگ زدن و گفتن که دوستت دارم و...مراسم عروسی هم گرفتن.حالا بعد از این مدت بهشون گفتن هیچ احساسی بهش ندارن و از اول هم احساسی نداشتن وفکر می کردن علاقه بوجود میاد.باور کنید هنگ کردم.از خوبی این دختر هرچی بگم کمه و خیلی هم از نظر ظاهری و تحصیلات و خونواده دختر خانم بهتر و بالاتر هستن.واقعا نمیدونم چی بگم. گاهی واقعا از ازدواج می ترسم.اخه اینکه دوستی و... این چیزا هم نبوده و کاملا زیر نظر خونواده ها باتایید اونا،با اصرار اقا پسر و خونوادش و...بوده به دوستم گفته که هیچ مشکلی نداره و عیب از احساس خودشه.باید چه کار کنیم توی این موارد؟؟؟راه حل چی هست؟؟؟:((








علاقه مندی ها (Bookmarks)