سلامممممم
همسرم برگشته
همسرم با پدرش اومده بودند وقتی که اومد اصلا نگاهم نمیکرد انگاری اومده بود خواستگاریم
سرش پایین بود پدر همسرم سر صحبتو باز کرد که شما بچه دارید چرا جلوش بخاطر چیزای
بی ارزش دعوا و قهر میکنید ((پدرشوهرم از قضیه کتک خوردنم خبر داشت ظاهرا همون
موقعی که همسرم رفته اونجا میخواسته برشگردونه اما همسرم بهش گفته که کتکم زده و
بخاطر این شرمنده بود تا اینکه همسرم اون sms رو بهم زد و فهمیدند کسی خبر نداره))
پدرشوهرم گفت: آرام وجدانا تو میتونی پدر و مادرتو تنها بذاری!!
هی میگی جدا بشم مستقل بشم!!!!مگه الآن مستقل نیستی!!مگه تو خونه همدیگه زندگی
میکنید!!!تو طبقه اولی و حاجی اینا طبقه سوم کاری به هم ندارید
اگر میخواهید بفروشید پولو بذارید بانک!!! واقعا کار اشتباهیه چون خونه میره بالا و پولتون بی ارزش میشه...
(از حرفاش همین قدر تو ذهنم موند)
من فقط گوش میکردم میترسیدم یه چیزی بگمو همسرمو دلخور کنم
(کلی حرف واسه گفتن داشتم اما ترجیح دادم سکوت کنم)
پدرشوهرم به بابام گفته حاجی من شرمنده ام پسر من نبایست خونه رو ترک میکرد تو این چند
روز واقعا مغزم داشت سوت میکشید فکرم کار نمیکرد پدرم بلند شد و دستشو گرفت گفت
بهتره منو شما باهم تنهاصحبت کنیم و اینا رو تنها بذاریم تا سنگهاشونو از هم وا بکنند(موقع رفتن پدرشوهرم منو بوسید و دستامو فشار داد و لبخند زد و خداحافظی کرد)
رفتند بالا و منو همسرم تنها شدیم
همسرم نگاهم میکرد و با دلخوری گفت ببین کار و به کجا کشوندی!!!!
بی شوهری بهت خوش گذشت!!!!این چند روز حسابی کیف کردی دیگه!!! اون همینجور داشت حرف میزد و من همچنان ساکت بودم بعدش که آروم شد براش شربت آلبالو آوردم نخورد و رفت تو اتاق دراز کشید(خب منم بودم نمیخوردم!!!)
اون شب که بهم محل نداد اما صبحش که داشت میرفت سرکار اومد بالا سرم و منوگفته دلم برات تنگ شده بود...
منم یه کوچولو گریه ام گرفت...
ازم پرسید درد داری؟
منم گفتم دیدمت دردم آروم گرفت
لبخند زد و
وقتی ظهر برگشت خونه رفتارش باهام خیلی خوب بود
ازم عذرخواهی کرد اونم این مدلی: نبایست دست روت بلند میکردم معذرت میخوام "ولی همه اش تقصیر خودت بود" گفت وقتی صحنه کتک زدنت میومد جلو چشمام از خودمو زندگی متنفر میشدم به شدت از دستت عصبانی بودم...
هیچی دیگه همسر گلم میگه دیه ات همون داغون کردن لب تاب و تبلته!!
میگه کرمی صابونی چیزی بزن زودتر کبودی خوب شه تحمل ندارم تو این وضعیت ببینمت
منم به شوخی بهش میگم چیز مهمی نیست پشه نیشم زده خوب میشه فقط پشه اش خیلی چموش بوده
دنبالم کرد و گفت به من میگی چموش!!!!!
پسرم دست میزد و با خنده شعر میخوند موش بدو گربه تو رو نگیره
هی جلوی باباشو میگرفته تا نتونه منو بگیره
خوبه همه چی .منو همسرم باهم خوبیم.قدر همو میدونیم حسابی...
چطوری ازتون تشکر کنم!! اگه راهنمایی شما و جناب مدیر نبود میزدم کارو خرابتر میکردم
خیلی خیلی ممنونم
خیر از دنیا و آخرت ببینید
دیدم با تشکر خالی راضی نمیشم از اول تاپیکم شروع کردم نفری پنج تا صلوات واسه سلامتیتون فرستادم حتی عزیزانی که اسماشون زیر تشکرها بود...








گفته دلم برات تنگ شده بود...


علاقه مندی ها (Bookmarks)