سیگار به این دلیل که عملیات تخریبش رو تدریجی انجام میده و تحول محسوس احوال نداره، باعث میشه که شخص کمتر احساس اشتباه کنه. منظورم اینه که وقتی فرد مثلا مشروب میخوره، چون کاملا دگرگون شدن حالش رو میبینه ممکنه بعدش از خودش بپرسه آیا کارم درست بود؟ اما سیگار، هم به دلیل علنی و فراگیر بودنش، هم به این دلیل که تاثیرش رو در بلند مدت میذاره، به فرد القا میکنه که این کار او کار اشتباهی نیست. چه اشکالی داره مقداری دود رو دم و بازدم کنم؟ این سوالی هست که او از خودش میپرسه.
هیچ تصوری از اینکه بی مسئولیتی و خشم رو جایگزین رفتار منطقی میکنه و کم کم بهش عادت میکنه نداره، هیچ باوری به اینکه آرامش لحظه ایش تصنعی و ساختگیه نداره، هیچ تصوری از اینکه دود برای بدن ناشناخته است و دقیقا نمیدونه باید چیکارش کنه و به عنوان موردی مشابه، مثلا چربی رسوبش میده و کارای عجیب غریبی سرش میاره نداره.
به همین دلیل مجاب کردن یک شخص سیگاری به این که کارش اشتباهه به مراتب سخت تر از متوجه ساختن به دیگر مشکل ها هست. همچنین افراد وقتی به چیزی عادت دارند و دلبسته اند، به شدت از این که در اون زمینه نصیحت بشن و مورد سرزنش قرار بگیرن بیزارند. ممکنه هنوز دهان به نصیحت باز نکرده باشید، بشنوید بد سیگار یا قلیون رو نگو!
بهتره بدونید احتمال اینکه شما از چشم طرف بیوفتید بیشتر از اینه که سیگار از چشمش بیوفته.
اینه که پیشنهاد میشه یه فرد سیگاری رو نه تشویق کنید نه سرزنش. اگر حرفی با یک سیگاری یا قلیونی دارید بهتره غیر مستقیم باشه و بهتره تشویق عمل ضدش باشه تا تخریب سیگار. مثلا تشویق کوهنوردی و ورزش. یا مراقبت دهان و دندان، یا تشویق به غذای سالم. مثال میزنم:
من الان تقریبا 5 ساله که فست فود رو (خارج از منزل) ترک کردم. خیلی تشویق شدم به اینکه آفرین عجب اراده ای.... این باعث شد به فکر بیوفتم که حتی توی خونه به سوسیس و کالباس لب نزنم و اگر قراره پیتزا بخورم فقط پیتزا سبزیجات. بعد ها روغن و گوشت چرخ کرده رو به حد زیادی از غذاهام حذف کردم. همچنین پنیر پیتزا و مایونز، مصرف شکلات، قهوه و چای رو به حداقل برسونم. من فقط اراده کردم که بیرون فست فود نخورم، اما تشویق شدم به غذای سالم. الان هر وعده ای که بخوام بخورم، حتما رژیم سلامت رو رعایت میکنم.
اگر یه فرد سیگاری به فکر ورزش، به فکر سلامت بیوفته و البته تشویق بشه، احتمالا به این نتیجه میرسه که سیگار رو هم ترک کنه.
بعضی ها میخوان سیگار رو ترک کنن، اما روشش رو بلد نیستن. مثلا از روش کاهشی بهره میبرن. من بعید میدونم جواب بده، چون حال فرد متغیر هست کنترل کاهش خیلی سخته. توضیح میدم.
مثلا اگر فردی روزی 10 نخ سیگار میکشه، بگه هفته ای دو نخ کم میکنم، اول اینکه یکی دو هفته که گذشت عهدش و اراده اش سست میشه... بعد اینکه پلکانی میاد پایین، یه جایی شاید تحت شرایطی مثل فشار روحی و خستگی و خواب آلودگی یا تعارف و وسوسه ی دوستان دوباره پلکانی برمیگرده بالا. مثلا هفته ی اول 8 نخ، هفته دوم 6، سوم 4... اینجا به هر دلیلی میمونه... باز میشه هفته چهارم 5 نخ، هفته پنجم 8 نخ.... یه جورایی هم حتی ممکنه دلش نیاد سیگار تو زندگیش نداشته باشه! لذا اگر هم موفق به ترک بشه، ممکنه بعد مدتی یه دونه یه دونه مجددا شروع کنه.
و از طرفی همانطور که گفتم: وابستگی ذهنی داریم و وابستگی بدنی.
سیگار از نوع اعتیاد روحی نیست. اعتیاد بدنیه. به دلیل وجود نیکوتین و همون شرطی شدن بدن که پیش تر ذکر کردم حضورتون. بدن میطلبه. این بدن طلبیدن چون گاه و بیگاه رخ میده و هر بار یه وسوسه ی تازه است، برنامه ی ترک تدریجی رو میریزه به هم و از طرفی چون شخص نه قانعش میکنه و نه تکلیفشو مشخص میکنه، کلافه و خسته میشه و احتمال لغو برنامه هست.
باری پیشنهاد من برای ترک چیزهایی امثال سیگار و قلیون یک بار برای همیشه است. ممکنه چند روزی نبودش فرد رو کلافه، پرخاشگر، خسته و بی رمق کنه. اما در کمتر از یکی دو هفته کنار میاد و هیچ وسوسه ای هم نخواهد داشت.
من سیگار و قلیون رو همزمان برای برنامه ی نجابتم (ترک دوستی با جنس مخالف) کاملا یک باره ترک کردم و البته ورزش و درس خواندن در کتابخانه رو جایگزین کردم.
3. دوستی با جنس مخالف
تنها نفس خداست که اگر بر گل دمیده شود انسان می آفریند.
ویرایش توسط عشق آفرین : یکشنبه 23 شهریور 93 در ساعت 10:58
علاقه مندی ها (Bookmarks)