مرسی هدی عزیز عید تو هم مبارک باشه.نظراتت به من ارامش میده و فکر می کنم احساساتت خیلی به من نزدیکه.ندیده دوستت دارم:)
از همتون ممنونم
نوپوی عزیز یکم تند میری به نظرم.احساس می کنم 20 تا23 سال بیشتر نداری. اخه تو این سنین دقیقا حرفام شبیه تو بودو کله ام بوی قرمه سبزی میداد:) ازم نرنج .حتما چند سال دیگه به این نتایج میرسی. بزرگتر که شدم و الان که26 سالمه منطقی تر فکر میکنم.متاسفانه جامعه ی ما هنوز که هنوزه کاملا به شیوه ی سنتی و مردسالارانه اداره میشه و اگر کسی خلاف عرف جامعه رفتار کنه باید ریسک های ناشی از اون رو هم در نظر بگیره.من که نگفتم درگیر این خواستگارم.این مورد تموم شده است .سوالات من راجع به اینده است تا اگر در چنین موقعیتی قرار گرفتم بتونم عملکرد صحیح داشته باشم و مهارتهای ارتباطی و معاشرتیموافزایش بدم .من شخصیت متزلزل ندارم خونواده ی بدی هم ندارم و پدرم همه چیز رو به خودم سپردن و رابطم با ایشون و مادرم کاملا خوبه.ایشون مرد روشن فکری هستن.من با توجه به اینکه تمام فامیل و دوستان توی مشکلاتشون به ایشون مراجعه میکنن وقتی دیدم توی این موضوع اختلاف نظر داریم اینموضوع رو مطرح کردم تا بتونم ی نتیجه گیری کلی داشته باشم.برای من حتما در زندگی اینده اولویت همسر و فرزندانم خواهند بودو اگر ببینم توی زندگی به مشکل برمی خورم از کارم دست میکشم.توقعم از اون اقا هم مطرح کردن این مسئله به همین شکل بود که متاسفانه خیلی خودخواهانه مطرح شدو علت اصلی مخالفت من شد
شیدا جون متوجه ام چی میگید اما من بهترین عروسها رو درفامیل دیدم با بهترین اخلاقها که نتونستن با خونواده ی شوهر زندگی کنن و بعد ی درگیری شدید و مستقل شدن زندگیشون کاملا اروم شده .شاید همه ی اینا به خاطر اینه که من تجربیات بدی توی این زمینه داشتم.به هرحال ازت متشکرم
از همتون ممنونم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)