نوپو جان،
شما خیلی سخت و سیاه به ازدواج و همسر و خانواده همسر نگاه می کنید.
موضوع ناز و نیاز نیست. آقا شرایط زندگیش را گفته و این که پدرش آپارتمانی تهیه کرده که ایشون می تونه طبقه بالای اون آپارتمان زندگی کنه.
مگه میدان جنگ و مبارزه است که عروس خانواده شوهر را روی انگشتش بچرخونه یا خانواده شوهر عروس را اذیت کنند و دائم در کشمکش برای پیروزی باشند.
اگر پسری فهمیده باشه و عروسی عاقل و با مهارت ارتباطی قوی، می تونه ارتباط سالمی با خانواده شوهر داشته باشه و هیچ مشکلی هم از کنار هم زندگی کردن نداشته باشند.
به نظرم نمی شه اینقدر قطعی نظر داد و باید آقا و خانواده اش را بسنجه و تصمیم بگیره.
شما که جامعه شناسی خوندید بهتر می دونید که چرا و چطور شد که زنها وارد بازار کار شدند،
انگیزه دنیای سرمایه داری از این کار چی بود و نتیجه اش هم که مشخصه.
من به هیچ وجه مخالف تحصیلات، استقلال و کار کردن خانمها نیستم. اما باید شرایط را سنجید.
می شه کار نکنی و مستقل باشی. یک زن با شخصیت مستقل الزاما هشت صبح نمی ره سرکار و شش غروب خسته و کوفته برسه خونه.
خانمهای شاغل زیادی را می شناسم که کارت حقوقشون دست همسرشون هست. پس شاغل بودن و تحصیلکرده بودن، شخصیت زن را مستقل و قوی نمی کنه.
خانمهای خانه داری هم هستند که ورزش و تفریح و تربیت فرزند و ... همه چیزشان سرجای خودش هست.
فعالیت اجتماعی هم دارند و به آموزش و به روز نگه داشتن آگاهیهای خودشون هم حواسشون هست.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)