همونطور که آقای رضا هم گفتند، اصلا نباید به امید "شاید" تغییر دیگری ازدواج کرد.
اما می تونی بشینی دوباره معیارهات و اهداف زندگیت و ... را بازبینی کنی. لزومی نداره با همون ملاک و معیارهای هفت- هشت سال پیشت خواستگارهات را بررسی کنی.
شما بزرگتر شدی، عاقل تر شدی، تجربه بیشتری داری، تغییر کردی و ... می تونه ملاکهات هم تغییر کنه.
یه بازبینی دقیق داشته باش. باید با شرایط و خواسته های خودت بسنجی. کسی نمی تونه به شما بگه از کار یا تحصیل بگذر یا نگذر.
پستی که آقای محمد93 در تاپیک قبلیت گذاشته بود را دوباره بخون و خوب بهش دقت کن. خودت هم گفتی به نظرت پست مفیدی بوده.
ببین اولویت های زندگیت چی هست؟
مسکن مستقل هم بستگی به اخلاق و تربیت و فرهنگ شما و همسرتون و خانواده اش داره.
نزدیک بودن همیشه هم اونقدر دردسرساز نیست. حتی گاهی می تونه حسن باشه. در نگهداری بچه ها و خیلی کارها می تونن کمک باشند.
یک مثال ساده برات می زنم،
یکی از نزدیکان من با خانواده همسرش نزدیک هم زندگی می کنند و موقع بیماری یکی از بچه ها، این نزدیک بودن خیلی کمکشون هست.
بارها پیش اومده که نصف شب خواستند یکی را ببرند بیمارستان، و اون یکی بچه خواب بوده و راحت سپردند و رفتند.
یکی از تاپیکهای همدردی بود که خانمی 30 ساله از خاطرات بد کودکیش نوشته بود:
دومین خاطره ای که به یاد می آرم شب هایی است که به خاطر بیداری های شبانه برادرم ، من را هم بیدار می کردند و همراه خود برای دکتر بردن برادرم، می بردند!(با موتور سیکلت و در سرما)
کنار هم بودن، همیشه هم بد نیست.
می دونم که مثالم خیلی جامع نیست. اما قصدم این بود که بهتون بگم، از بعضی جزییات می شه گذشت، اگر اصول درست باشه. کنار خانواده ی همسر می شه زندگی کرد، اگر خانواده خوبی باشند. و حتی می تونه مانع خاطرات بدی مثل خاطرات این خانم بشه.
اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
مادر ترزا
علاقه مندی ها (Bookmarks)