
نوشته اصلی توسط
آرام دل
مهسا خانو
نداشتن غرور بوده که حال و روزم این شده
چون زیادی خودمو کوچیک کردم
ای کاش مغرور بودم ولی نیستم وقتی من هنوز به همسرم نگفتم یه روسری واسم بخر وقتی لباسای مادرمو میگیرم تنگ میکنم میپوشم اونم آستیناش واسم کوتاهه مجبورم ساق دست بذارم
وقتی مسافرت میریم مادرم خرجمو میکشه وقتی میخوام دکتر برم یه بار میگه پول ندارم منم بیخیال میشم وقتی یکی بهم پول میده دو دستی تقدیم همسرم میکنم!!
از تمام علایقم گذشتم از درس خوندنم چون توانشو نداره از مسافرت رفتن چون وسعش نمیرسه حالا من مغرورم!!!
ای کاش مغرور بودمو اینکارا رو نمیکردم چون غرور واقعا جاهایی لازمه اما من غرورمو شکوندم
بهش گفتم خونمو میفروشیم پولشو میذاریم بانک سودشو هر دوتایبمون استفاده میکنیم بهش گفتم حقوقت واسه خودت بگیرش قسطاتو بده
اما اون تهدیدم کرد چون میخواست همه کارا با من باشه
منم گفتم مقصرم حالا واسه پیدا کردن مقصر دیر شده!!
ابن sms رو میده و آخرش تهدید میکنه علی با منه...(من بعد از تو تازه زندگی جدیدم شروع میشه. شغل دارم. خونه دارم. ماشین دارم. و آسایش هم برام فراهم میشه من ضرری برا خودم نمیبینم. خونه خودمو بعد یکسال خواهم فروخت.و علی با منه نمیتونی ازم بگیریش)
تصمیمش جدیه حالا که با من زندگی میکنه نمیخواد راحت رندگی کنه میخواد بعد من راحت زندگی کنه بره به سلامت یه هفته نشده پدرش براش زن میگیره
من فقط و فقط پسرمو میخوام همه چیزو تموم شده میدونم
پسرم نزدیک 8 سالشه قصدش اذیت کردن منو داره میخواد طلاق بده مهم نیست من فقط تحمل دوری از پسرمو ندارم:((
علاقه مندی ها (Bookmarks)