شوهره منم مثه شماست و من هم مثه خانومتونم.....من خانومتونو درک میکنم چون تو عروسی ها که همه فامیلا هستن و تو قبل ازدواجم مثه همیشه بودی انگار حس میکنم اگه مثه قبل نباشم همه در مورد من صحبت میکننو همش معذبم..اعتماد بنفسم صفر میشه...همش میگم شوهره بقیه رو ببین اونا چقد خوبن...البته بگم بی حجابی منظورم فقط روسریه..من پوشش لباسم کامله..چون خودم دوست ندارم...قبل ازدواج که گفتم روسری میزارم فکر میکردم خیلی اسونه ولی بعدش که جلو خونوادم میزاشتم همه تشویقم میکردن که باید حرف شوهرتو گوش کنی در حالی که خودشون بی حجابن...ولی من خودم یجوریم بود...همش حس میکردم بقیه دلشون واسم میسوزه...الان دیگه عادیه ولی بازم یجوریه دیگه...نمیشه توضیح داد.شاید اصلا اینطوری نباشه ولی واقعا اختلاف فرهنگی ادمو بیچاره میکنه...دلمم واس شوهرم میسوزا..درکش میکنم چون اون تو خونواده ای بزرگ شده که همه با حجاب بودذنو اونم اینجوری معذب میشه...ولی من معتقدم وقتی ما زنا یه قدم واس شوهرمون برمی داریم اونام باید همین کارو کنن...مخصوصا من که از اول حجاب نداشتمو بعد ازدواج روسری میزارم....من که کارشناسی بلد نیستم فقط خاستم بگم خانومتونو درک میکنم و همه تقصیرا و گردنش نندازین....








علاقه مندی ها (Bookmarks)