سلام
شما رو درک می کنم. من هم شریطی مشابه شما دارم. در برخی موارد با شوهرم به مشکل می خورم. ایشان آدم ارامی هستند ولی برخی موارد یکدفعه از کوره در می روند.
واقعا از رفتارش ناراحت می شم وحتی می ترسم. پیش مشاور های زیادی رفتم. هر کدام یک چیزی می گویند. یکی میگه طلاق بگیر، یکی میگه خودتو اصلاح کن و دقت کن که چه رفتاری کردی که اون عکس العمل شدید نشون میده. البته وقتی یکم دقیق شدم دیدم که هیچکدام تقصیر نداریم. هر دو حق رو به خودمون می دیم و به دیگری توجه نمی کنیم. شوهر من درامدش خیلی زیاد نیست و خدا رو شکر خسیس هم نیست ولی وقتی باهام لج می کنه خسیس میشه. شاید همسر شما هم داره لجبازی می کنه.
درباره مادر شوهر هم که تکلیف بیشتر اقایون مشخصه. مادرشون را خیلی قبول دارند. یکی از فامیل های پیرمون بهم گفت بجای حساس کردن شوهرت به مادرش برو با مادر شوهرت دوست شو . من هم با ترس و لرز بهش نزدیک شدم. اولش فکر می کردم چقدر بدبختم که باید فیلم بازی کنم. ولی بعدا دیدم نتیجه داد. کلی جاها که شوهرم لج میکرد مادر شوهرم طرف منو می گرفت و آرومش می کرد. الانم رابطه ام با مادر شوهرم خیلی خوب شده و مث مامانم باهاش خوبم. البته مامانم رو بیشتر دوست دارم . همسرم از وقتی می بینه که من با مادرش خوبم دیگه بیشتر کوتاه میاد و باهام بهتر شده. البته اول زندگی واقعا جور شدن دوتا آدم متفاوت سخته. من مجبور بودم با نشون دادن حسن نیت اعتماد همسرم و خانوادشو جلب کنم که به نظرم جواب داد. نمیگم همه مشکلات حل شده ولی نسبت به اول خیلی بهتر شده. تو اوج اختلافات برای اینکه فکر نکنم زندگی تموم شده و راهی ندارم بعضی وقتا به طلاق فکر می کردم. الان با خودم میگم که خوب شد طلاق نگرفتم. بهتره آدم همیشه راه حل آخر رو انتخاب نکنه و زود در مقابل مشکلات کوتاه نیاد. البته باید ببینه مشکلات قابل حل هستند یا نه. ببخشید که زیادی صحبت کردم ولی چون دیدم که تقریبا یکسری مشکلات شبیه داشتیم خواستم تجربه خودم رو بهتون بگم شاید بدرد بخوره. امیدوارم که پست های بعدیت در مورد شادی و خوشحالیت باشه. همه ما لحظات سخت داشتیم، خوشحال میشم اگه در مورد تصمیم یا نظرت درباره زندگیتون بنویسید تا بتونیم به هم کمک کنیم که زندگیهامون بهتر شه. حتما شما هم تجربیاتی داری که به درد بقیه می خوره.








علاقه مندی ها (Bookmarks)