مهرانه عزیز.سلام
خیلی خوشحالم که اینجوری خودتون روپیداکردین...
چه تصمیم قشنگی گرفتین...
مهرانه جان اصلا سخت نیست...خداهمیشه کنارمونه...اونی که دستت روگرفت وآورداینجا تابگی میخوام باخداآشتی کنم خود خدابوده...
ازش عذرخواهی کن...توبه کن..باهاش قول وقراربزار...به کارهایی که میدونستی خدادوست نداره اماانجام دادی اعتراف کن...تاهمین جا هم خداتوبه ات روفهمیده...پس نگران نباش...
مهرانه به این حالت غبطه میخورم...منم دلم تنگ شده واسه عشق بازی باخدا...
اگه دیدی حالت باخداخوبه منوهم فراموش نکن
عمر که بی عشق رفت
هیچ حسابش مگیر...
علاقه مندی ها (Bookmarks)