الینا جون!
مبارک باشه!!!
خانمی نگی من حواسم نبوده!باور کن این مدت اینقدر همه چی بهم ریخته بود که اصلا نمی دونستم خودم هم باید چیکار کنم!الان این تاپیکت رو دیدم !مثل اینکه به سلامتی فرتین سر زندگی خودتون!خیلی خشوحال شدم!مبارکه!
خانمی می دونم سخته!آدم مخصوصا اوایل ازدواج دلش می خواد استقلال داشته باشه و کسی دخالت نکنه توی زندگیش هر کی دیگه هم به جای تو بود شاید همین رفتار رو نشون می داد.
بذار یه موضوعی که یه جورایی در جریانش بودم واست تعریف کنم.
یکی از آشناهای من یه پسر داره که خیلی واسش عزیز هست!
اوایل ازدواج پسرش عروسشون رو آرودن توی خونه ای که درست مقابل خونه مادر شوهر بود و مادر شوهرش هم یه کلید از خونه اونها داشت و هر وقت می خواست بره اونجا خودش در رو باز می کرد و می رفت!
بعد کم کم عروسشون طوری رفتار کرد که قفل در ورودی اصلی رو عوض کردن و بعد در ساختمون و بعد هم دیگه الان طوری شده که خونواده شوهرش فقط و فقط سالی یه بار عید تا عید می رن خونه شون!
نمی گم کارش درسته چون واقعا هم اشتباه هست که یه مرد با ازدواجش از خونواده خودش جدا بشه ولی منظورم اینه که تو هم خانمی کم کم بذار متوچه بشن که تو درعین حال که اونها رو به عنوان خونواده جدیدت قبول داری ولی دلت می خواد خودت واسه زندگت تصمیم بگیری
یکی از دوستان هم پیشنهاد داد که بهشون بگو از تنهایی نمی ترسی و مشکلی نداری اگه هم اتفاقی افتاد می ری بالا و بهشون می گی !
البته فکر کنم اون ماجرا دیگه تموم شده ولی در کل بذار بدونن قبولشون داری و در عین حال که بهشون احترام می ذاری دوست نداری کسی توی زندگیت دخالت کنه!
الینا جون خوشبخت و موفق باشی خانمی!
واسه من هم دعا کن تا درست تصمیم بگیرم و زندگی کنم!








علاقه مندی ها (Bookmarks)