دیروز نزدیکای غروب آقای همسر زنگ زده بود و به شدت عصبانی بود و بازم نفرین
بعد از حرفاش فهمیدم که علت عصبانیتش نامه اعتراض من بود که 7-8 صفحه و کلی دلیل و مدرک برای دفاع از خودم تو دادگاه منع اشتغال
بچه رو بهونه کرد و گفت مریضه و همش سراغت تورو میگیره بگیر بچه رو زیر بال و پر خودت (کلی با این حرفش حال کردم)
منم گفتم خوب بیار بدش به من که گفت به اونا عادت کرده و باز اذیت میشه منم گفتم خوب کم کم بیارش گفت این هفته نمیام باشه هفته دیگه
کلی فحش و نفرین میکرد ولی خوب بین حرفهاش یه چیزایی بود کهضد و نقیض بود
مثلا می گفت من میرم به همه میگم مدرک نشون میدم که زندگیمو میخواهم ولی نمیخوام زنم بره سرکار
یا میگفت من دیگه با خانوادم کار ندارم اونامنو مجبور کردن که تورو بگیرم من از اول نمیخواستم
وقتی میگفتم میخوام بیام میگفت استعفا بده بیا دیگه نمیگفت راهت نمیدم این نکته مثبتش بود به نظرم یکم کوتاه اومده نه؟؟؟
امروزم من زنگ زدم حال بچه رو پرسیدم گفت بهتره و بهش گفتم به یکی بگو بچه رو بیاره پیش من کم کم بهم عادت کنه گفت بیاد اونجا دو هوا میشه من نیستم بعد نه اینجا بند میشه نه اونجا
امروز یکم آرومتر بود
جای امیدواریه مگه نه؟؟؟
تمام سختی دنیا رو میشه با یک جمله تحمل کرد خدایا میدانم که میبینی!
علاقه مندی ها (Bookmarks)