quote][/quote]مشکل قبلی که ذکر کرده بودید حل شد؟ (به جای یکی از دوستانتون در امتحان شرکت کرده بودید.)[
بله پدر دوستم با رییس دانشگاه صحبت کرد و ازون تعهد کتبی گرفت .گفت چون بچه های خوبی هستید اینبار گذشت میکنم
حضور در کنار دیگران برام ناراحت کننده است.وقتی بهجای دوستم رفتم امتحان دادم یکی از مراقب ها که کارت هارو چک میکرد هم یک دختر بود که اون رفت گفت به بهزادی و اونم اومد برگه رو گرفت!!!حالا من باید هر روز ببینمش): یک چیزی میگم تا متوجه تنفر من ازش بشید.چند هفته پیش تو خیابون دیدمش میخواستم با ماشین زیرش کنم اما دوستم نذاشت.کار بدیه ولی من وقتی دیدمش اعصابم خورد شد حالا من چطوری اینو هرروز ببینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟امکان دارد دلایل تون را توضیح بدید؟
بله کارهایی که دوست ندارم انجام بدم ولی از روی نیاز واجبار مجبورم انجام بدم نگرانم میکنه و فکر و ذهنمو مشغول میکنه ونمیتونم به چیز دیگه ای فکر کنم.نگرانی هایی که درباره اینده دارید را میشه ذکر کنید؟ منظورتون شغل و سربازی و مسائل روتین که همه باهاش سر و کار دارند، هست؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)