دختر بی خیال
عزیزم ، همه کارهایی که گفتی به خدا در حد حرف هست
که تو این سایت هم به خیلی ها پیشنهاد شده .
اما خداییش تا حالا چند نفر از شماها پاشدید برید خونه سالمندان و گل ببرید و ...
کدومتون تنهایی صبح جمعه پا شدید رفتید کوه ؟ اصلا حسش هست ؟
وقتی که دلت گرفته باشه ، هیچ کدوم اینا تاثیری ندارن .
درس رو هم چقدر ادامه بدم ؟
سالهاست دارم درس می خونم. دیگه به جایی رسیدم که نمی تونم و نمی خوام ادامه بدم. لااقل فعلا که تازه درسم (از یه رشته به شدت سخت) تموم شده ، نمی خوام دوباره کنج عزلت بشینم و بخونم برا دکترا .
ضمنا من اصلا در ظاهر غمگین نیستم. حداقل حفظ ظاهرم خیلی خوبه . هنوز خیلی ها منو شیطون و شاد می دونن . فقط در درونم دیگه حس شادی ندارم. از درون افسرده شدم.
درسته که همه آدمهای متاهل خوشبخت نیستن ، اما همه متاهل ها هم بدبخت نیستن.
منم بدبختی رو آرزو نکردم. دلم میخواد متاهل بشم و خوشبخت. و البته می دونم هر زندگی ای هم مشکلاتی داره و هیچ زندگی ای صد در صد خوب نیست.
مینوش جان
مرسی بابت حرفات
می ترسم مینوش. می ترسم زنگ بزنم و نخواد بیاد.اون وقت این اندک غروری هم که تو این یه ماه برای خودم جمع کردم ، خرد بشه و بره . می ترسم که اگه گفت نه ، عنان و اختیار از دست بدم و بی قرار بشم و اصرار کنم. اونوقت حال و روزم خیلی بدتر از این میشه . حداقل الان در ظاهر میگم و می خندم و شادم. فقط از دورن داغونم.
مرسی خیال تو
ممنون بابت دلگرمی هات
می دونم همه اینا به متاهل بودن و مجرد بودن ربطی نداره . ولی .... ولی داره .
به عوض کردن باور و ... نیست.
من دلم یه پیاده روی دو نفره میخواد . کدوم باور رو عوض کنم ؟ باور اینکه تک نفره بهتره ؟ نمیشه به خدا ....
سه تا پستم کامل شد. حرفاتونو می خونم. ممنون از همه .








علاقه مندی ها (Bookmarks)