
نوشته اصلی توسط
veis
مینوش انگار منتظر بودم یکی یه نگاه با محبت کنه تا های های گریه کنم
چه برسه به حرفای محبت آمیز تو ...
بغض یه ماهم شکست و همینجوری دارم با گریه می نویسم.
می دونی اصلا بحث ازدواج نیست.
بحث اینه که من از تنهایی دارم عذاب می کشم.
دلم فقط یه آدم می خواد که باهاش حرف بزنم
جنسیتش فرقی نداره ، دختر پسر زن مرد
یکی که جلوش تحقیر نشم ، یکی که وقتی باهاش حرف زدم از عواقبش نترسم. دلم صمیمیت می خواد
حرفای اون اصلا مهم نیست چی بود. فقط مثل نمک رو زخم ریختن بود
یه نمونش این بود که گفت تو که شوهر نمی کنی ، لااقل یه دوس پسر برا خودت پیدا کن ، ببره بگردوندت !!!
بدون هیچ پیش زمینه ای ...
یا پشت سرم به یکی که کوچیک تر از من بود گفته بود ازدواج کن. اونم گفته بود اول ویس . برگشته بود گفته بود : ویس که دیگه نرفت ...
تو حالت عادی شاید این حرفا اصلا برام مهم نباشه
اما الان که می بینم یه رابطه سه ساله رو تموم کردم و اون هم فقط شاید هفته ای یه دونه اس ام اس بزنه و بگه سلام . خوبی ؟
یعنی حتی براش مهم نیست که چرا جواب نمیدم !!!!
نمی دونم چی دارم میگم. فقط می دونم دلم گرفته وحشتناک
طوری که آرزوی مرگ می کنم ، فقط به خاطر اینکه بعد از مرگم ناراحتی و اشک اونایی اذیتم کردن رو ببینم.
علاقه مندی ها (Bookmarks)