من نمی توانم بفهمم چرا باید شوهر خواهرتان را مجاب کنید ؟
مگر خواهر زن یک مرد وظیفه دارد (بلا نسبت شما ) بردگی خانواده شوهرخواهر را بکند و هر چه گفتند بگوید : چشم اطاعت می کنم قربان ؟!!!!
یک پسر هزار جا خواستگاری می رود و نهصد و نود و نه بار جواب نه می شنود. تازه همان آخرین دختر هم که جواب مثبت می دهد کلی شرط و شروط می گذارد و ناز دخترانه می کند برای خواستگارش.
حالا اینها بعد دوازده سال ندیدن خانواده شما ، تازه از راه دور خواستگاری کرده اند . تازه انتظار دارند از ذوق زدگی بیهوش شوید و جلوی پایشان شتر بکشید و به خاطر اینکه به شما افتخار دادند و خواستگاری کردند دستشان را ببوسید !!!!!!!!!!!!!
اگر هم این کارها را نکنید به شوهر خواهر محترم شما و خانواده عمویش برمی خورد و زندگی خواهرتان و بچه هایش را سر هیچ و پوچ به باد می دهندتا درس عبرتی شود برای سایرین !!!
به هر حال امیدوارم خواهر شما از این ماجرا جان سالم به در ببرد.
- - - Updated - - -
اصلا از همین جا که روزی که شما می خواستید بروید خانه خواهرتان ، خانواده خواستگار محترم هم دلشان هوای برادرزاده را کرده ، معلوم است که شوهرخواهرتان می خواسته هر جور شده کار پسر عمویش را راه بیندازد و او را به خواسته اش برساند. از همین جا که بعد دوازده سال ندیدن شما خواستگاری کرده اند کاملا مشخص است که شوهر خواهرتان شما را به آنها معرفی کرده است وگرنه آنها شاید اسم شما را هم یادشان نباشد.








تا درس عبرتی شود برای سایرین !!!

علاقه مندی ها (Bookmarks)