خواسته ام از خدا این بود که یه دختر جدید رو در مسیر زندگی ام قرار بده،چون اونی که میخوام رو نمی تونم پیداش کنم،من در بند اسارتم هر کاری هم میکنم رها نمیشم،همش کابوس میبینم،گذشته هی برام مرور میشه و ازارم میده ،نفس و شیطان بد جور اذیتم میکنند،هر وقت دعا میکنم سر و کله شیطان پیدا میشه با هجوم انواع فکرها مواجه میشم.افکار مزاحم باعث میشه پیاده روی کنم،میزنم بیرون ،گاهی 5 ساعت پیاده روی میکنم و اونقدر خسته میشم که به مغازه نمی تونم برم.نوشتی که اعتیاد به دعا پیدا کردی و سر اذان ناخوداگاه دعا می کنی. خوب چی می خوای از خدا تو همون ناخوداگاه؟ یه چیزی می خوای که اذیتت می کنه؟
نه نمیخوام دیگه دعایی تو زندگیم باشه،من در مورد دعا و خواستن از خدا تصویر دیگه ای تو ذهنم داشتم،مفهوم دعا رو یه جور دیگه فهمیده بودم ، اما الان میبینم گمان من اشتباه است دعا اون چیزی که من فکر میکردم نیست به همین خاطر دیگه نمیخوام دعا کنم،شکلی که در اینجا از دعا میگین به کار من نمیاد،من فکر میکردم با دعا میشه به همه چی رسید،من فکر میکردم ،من فکر میکردم خدا خیلی راحت و بدون هیچ شرطی اجابت مبکنه اما این طور نیست.من واقعا فکر میکردم خدا یه جور دیگه استاگه می خوای بگو چیزایی که می خوایو که اینجا باهم بتونیم شکل دعا کردن و خواسته های مطلوب خودتو پیدا کنیم که هم دعا کرده باشی واسه ارامشت هم اینکه درگیر نتیجه اش نشی.
دیگه برام هیچ اهمیتی نداره که چرا به دختره نرسیدم،عاشق شدن من یک اشتباه بود که در دوره نوجوانی مرتکب شدم،اگه دختره نبود الان خیلی خوشبخت بودم،کاش هیچ وقت نمی دیدمش.خوب شاید اون زمان برای تو مناسب این بوده که با این دختر خانم ازدواج نکنی.
عنوان مشکلم مشخص هست،من اومدم اینجا سوال پرسیدم چطوری تفکر دعا رو کنار بذارم ؟چیکار کنم که دیگه دعا نکنم؟چطور یک عمل یازده ساله را کنار بذارم؟اما کاربران عزیز در جواب گفتند چرا میخوای دعا نکنی؟مشکل تو دعا نیست و از این حرف ها و من هم جواب های چرای کاربران رو دادم و توضیح دادم به این دلایل نمیخوام دعا کنم.
همانطور که دلجوی عزیز هم گفتند عنوان تاپیکت با حرفهات در تاپیک نمی خواند . عنوانی ساختی مطابق عنوان راهنمایی دادیم اما شما رفتی دوباره سراغ دعا . بهتره تکلیفت را با صورت مسئله اصلی روشن کنی یعنی صورت مسئله اصلی را پیدا کنی .
پرسش من کاملا مشخص هست،من فقط جواب این رو داد که چرا میخوام دعا رو بذارم کنار.شما سوال می پرسین من هم دلایلم رو میگم.
نه این طور نیست،من وقتی برام اثبات شد که خدا به خاطر هر دلیلی که من نمیدونم نسبت به خواسته های من بی تفاوت هست و حتی اگه میلیاردها صلوات بفرستم،شب ها تا صبح بیدار بمانم،گریه کنم ، زجر بکشم،دعاهای مفاتیح الجنان بخوانم ،تو شب های قدر تا صبح دعا کنم بازم خدا حاظر نیست کوچکترین اتفاقی رو برام رقم بزنه تصمیم گرفتم قید خواسته ام از خدا رو بزنم و دیگه با دعا خودم رو خسته نکنم.از نظر من صورت مسئله اصلی شما تعارضات شما هست بین خواسته ها و عقاید و میل به خلاصی از عقاید هست و پراختن به تمایلاتی که مقابل آن می بینی
عقایدی داری که به راحتی نمی توانی کنار بگذاری و دلت رفتار و کارهایی میخواد که با عقایدت تعارض دارد .
اگه میتونستم یه دختری پیدا کنم که عاشقش بشم که خیلی خوب بود،اصلا نیاز به قهر نداشت کارم هم راحت تر میشد،اگه بتونم یه دختری پیدا کنم که همونی باشه که من میخوام به هر قیمتی شده به دستش میارم حتی اگه بدونم همه زندگیم رو نابود میکنه،اگه بتونم یه دختر پیدا کنم دیگه مشکل دعا هم حل میشه،مشکل اینجاست که نمی تونم اگه میتونستم دیگه اینقدر منت خدا و این و اون رو نمیکشیدم.بلد نیستم که اینقدر تو عذابم،به جان عزیز ترین کسم اگه میتونستم پیدا کنم به هر قیمتی که شده به دستش میاوردم،اگه بهم میگفتند بعد ازدواج تیکه تیکه ات میکنند بازم قبول میکردم،هر چی باشه قبول فقط این حالم عوض بشه.مثلاً در پستی گفته ای اگر دعا را کنار بگذارم راه هایی برای پر کردن تنهاییم هست اگرچه مناسب نیست و ... یعنی دلت میخواد بهانه ای قوی از خدا داشته باشی که باهاش قهر کنی و با اون بهانه بتوانی دور قیدهای اعتقادیت را خط بکشی تا مثلاً راحت و بدون عذاب وجدان و احساس گناه بروی عاشق دختری بشوی و با او دوست شوی و اگر شد ازدواج کنی و اگر هم نشد خب مورد بعدی و ...... این بهانه را دعاهای بی پاسخ قرار داده ای . پس دعا و عدم اجابت آن بهانه است بهتره با خودت رو راست باشی و اصل مسئله ات اگر این هست را بپذیری و بعد راهنمایی بخواهی . اگر این هم نیست بگرد صورت مسئله اصلی را پیدا کن .
دعا و انتظارات من از خدا از روی نفهمی و بی عقلی بود،هم عاشقی من و هم خواستن از خدا یک اشتباه بود و هم انتظار به اجابت داشتن یک اشتباه بود ، زندگی من پر است از اشتباهات بزرگ ، من از اشتباهات خودم درس گرفتم و به این نتیجه رسیدم که وقتی عاشق دختری شدیم نباید دعا کنیم باید بریم بهش بگیم اگه قبول کرد که هیچ اگه قبول نکرد هم زیاد مهم نیست،این دنیا بر پایه تلاش هست اگه با تلاش رسیدی که رسیدی اگه نه هم که بازم زیاد مهم نیست.من چیزی که فهمیدم اینه که نه باید برای نمک غذا دعا کنم نه برای به دست اوردن دل یه دختر همین.می گویید که او خودش گفته اوعدونی استجب لکم ..... معنای همین.......................................... ........................................همینجا را خدا برایت وسیله ساخته تا بصیرت پیدا کنی تا نگرشت را اصلاح کنی اما شما مقاومت کرده و حتی در برابر حرف دوستان تند هم می شوی و .... در حالیکه چه بسا همین همدردی و این حرفهای دوستان پاسخی به دعاهایت باشد بخصوص اگر در دعاهایت گفته باشی خدایا اگر من و این دختر با هم خوشبخت می شویم ما را به هم برسان ...... که اگر اینگونه نخواسته باشی بلکه احساس مدارنه گفته ای به هر قیمتی می خواهی اش باز هم اینجا و آنچه در اینجا به عنوان راهنمایی به شما تقدیم می شود پاسخی به حداقل گوشه ای از دعاهای شماست
اما الان مشکل اینجاست من مثل یه کسی که چندین سال به مواد مخدر معتاد شده و عادت کرده معتاد به دعا شدم و هی برای نیازم و ازدواج با یک دختر حس دعا به سراغم میاد و این مخالف اون واقعیتی هست که من بهش رسیدم،پس باید چیکار کنم به قول روانشناسم باید واقعیت زندگی رو پذیرفت و از افکار بی ثمر رها شد،من هم باید برای رها شدن از این اعتیاد فکری کنم تا زندگی اینده ام رو نابود نکنم اما چون بلد نیستم چیکار کنم اومدم اینجا راهنمایی خواستم.
سوال اصلی من اینه چطور میشه کاری رو که یازده سال به اون مداومت داشتی رو کنار گذاشت؟چطور میتونم خودم رو کنترل کنم تا در مواقع ضروری مثل روز های تولد امامان معصوم مثل روزهای خاص سال مثل شب های قدر،مثل ماه رمضان دم افطار،به سمت دعا نروم؟
جناب شیطان ملعون در زندگی من حضور فعال دارد هر روز و هر صبح و در هر مکان و زمانی من رو فراموش نمیکنه،نابودی من براش خیلی مهمه نمی دونم چرا؟
من هیچ وقت حضور خدا رو تو زندگیم ندیدم اما حضور شیطان رو تو زندگیم خیلی دیدم ،شیطان برنامه های جالبی رو برام ریخته یه روز میاد یه کاری میکنه که من دختره رو ببینم چون میدونه بعد دیدن دختره دعا میکنم و چون میدونه دعای من بی اثر هست میاد و بی جواب، از فرصت استفاده میکنه اذیتم میکنه،یه شب دیگه هم کاری میکنه که خواب دختره رو ببینم تا حسابی حالم رو بگیره. اگه این شیطان ملعون یه موجود خوبی بود خیلی خوب میشد با قدرتی که این داره هر کاری که میخواستی برات میکرد حیف که یه موجود شرور هست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)