پریشب که داشت عید فطر می شد تو اتوبوس داشتم برمی گشتم خونه همه حرف عید رو می زدند نمی دونم چرا خیلی دلم گرفت و بدون اینکه بتونم خودم رو کنترل کنم اشکام بی صدا می اومد یادم اومد که چقدر تو این دنیا بی کس و گرفتارم یادم اومد این سومین عید فطری که دلشکسته خدا رو صدا می زنم و تنها خودش می دونه که چقدر سوختم ... همونطوری اشکام سر می خورد پایین که یه آقایی به راننده گفت یه آهنگ شاد بگذار همه اشکشون دراومد راننده هم حرفش رو گوش کرد اولش از خودم خجالت کشیدم بعد تو دلم به خودم خندیدم چون من اصلا متوجه اطرافم نبودم به آهنگ غمگین راننده کار نداشتم. ولی بعدش از خدا خواستم یه کمی دلش برای من بسوزه من بی آبرو شدم شخصیتم داغون شد . راستی یه خبر برای کار رفتم یه شهر دیگه حالا درد و رنج غربت و زخم زندگیم رو باید با هم تحمل کنم ... چاره ای نیست زندگی خرج داره دادگاه خرج داره ...
برام دعا کنین
خدایا چگونه تو را بخوانم و حال آنکه من منم،و چگونه امیدم را از تو قطع کنم و حال آنکه تو تویى،خدایا!آنگاه که از تو نخواهم که به من عطا کنى پس کیست که از او درخواست عطا کنم؟ خدایا!آنگاه که تو را نخوانم تا مرا اجابت کنى،پس کیست که او را بخوانم تا اجابتم کند؟،خدایا!آنگاه که به سوى تو زارى نکنم تا به من مهرآورى،پس کیست که به جانب او زارى کنم تا به من مهر آورد،خدایا!چنانکه دریا را براى موسى)درود خدا بر او(شکافتى و نجاتش دادى،از تو درخواست مىکنم بر محمّد و خاندانش درود فرستى و از آنچه در آن گرفتارم مرا رهایى بخشى،و بر من گشایش دهى گشایشى فورى نه دیر،به فضل و مهربانىات،اى مهربانترین مهربانان.








علاقه مندی ها (Bookmarks)