به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 51 تا 60 , از مجموع 72
  1. #51
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 01 مرداد 93 [ 18:44]
    تاریخ عضویت
    1393-4-19
    نوشته ها
    8
    امتیاز
    73
    سطح
    1
    Points: 73, Level: 1
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered
    تشکرها
    0

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    باسلام.
    با احترام به نظرات دوستان به نظرمن می شه به این موضوع از یه زاویه ی دیگه نگاه کرد. من فکر می کنم که این جریان یه دسیسه ی خانوادگی یه به دلایل زیر:
    اولا اگر مردی همسرش و دوست داشته باشه راضی به آزاردادنش نمی شه و تمایل به بهتر شدن روابط زناشویی اش داره نه بدتر شدنش بیشتر خانوما و آقایون حاضر در تالار می دونن که در چنین مواقعی مردا با یه چشم غره یا چپ چپ نگاه کردن همسرشون توی جمع خودشون و جمع و جورمی کنند در صورتی که همسرتون با اینکه می دونه شما داری آزار می بینی باز به کارش ادامه میده.
    دوما:برادر شوهر شما با اینکه به همسر و برادرش اعتماد داره ولی وقتی می بینه که شما ناراحتی و زجر می کشی برفرض که از شما متنفر هم باشه برای حفظ زندگی برادرش می تونه به همسرش بگه که حداقل جلوی شما سنگین تر باشه وقتی که شما نیستی خودمونی تر باشن که این کار رو هم انجام نمی ده .
    سوما: حالا برفرض که اون خانوم حسوده که این یه حسادت زنانه باشه که توی خیلی از خانوما دیدیم با جاری تون کاری نداریم شوهر و برادر شوهرتون هم به این موضوع بی توجهند اونم کاری نداریم مادر شوهرتون که یه فرد با تجربه است وقتی می بینه که شما داری آزار می بینی و زندگی پسر خودش متشنجه باید تذکر بده چه به عروسش چه به پسراش که حداقل وقتی شما هستین یه کم سنگین تر باشن این کمترین کاریه که یه مادر در حالت عادی برای حفظ زندگی بچه اش می کنه ولی می بینیم که ایشون هم خودشون و به ندیدن و نشنیدن می زنند .
    من فکر می کنم که این خانواده تمایلی به ادامه زندگی زناشویی شما با همسرتون ندارندو می خوان کاری کنند که شما خودتون برای جدایی بدون مهریه پیش قدم بشین یا اینکه می خوان از این طریق تلافی کاری و بکنند و می بینند نقطه ضعفتونه عمدا قصد آزارتون و دارن و با اینکه زجر و ناراحتی شما رو می بینن زحمت کمترین عکس العملی و به خودشون نمی دن .شما تذکرتون و به اندازه کافی به همسرتون و خانواده اش دادین حالا بهتره که ازیه بزرگتر کمک بگیرید تا درباره ی این موضوع به طور جدی با همسرتون و یا خانواده اش صحبت بشه وگرنه آسیب روحی ای که در آینده می بینید غیر قابل جبران خواهد بود چون این خانوم همیشه در زندگی شما خواهد بود و اگر همسرتون به ظاهر هم رابطه اش و کمتر کنه باز وسواس فکری و سوظن پیدا می کنین که مبادا بدون اینکه به من گفته باشه دیده باشدش آدم از آینده خبر نداره هزار اتفاق ممکنه بیافته ممکنه برادرهمسرتون بره مسافرت مدت طولانی ممکنه خدای نکرده برادر شوهرتو فوت کنه ممکنه ا ز همسرش جدا بشه اونوقت مدام فکر می کنین نکنه با همسرم رابطه داشته باشه به نظرم بهتره با کمک بزرگترها این موضوع را حل کنین

  2. کاربر روبرو از پست مفید بامبو تشکرکرده است .

    مهربونی... (پنجشنبه 02 مرداد 93)

  3. #52
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 آبان 97 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1393-1-31
    نوشته ها
    537
    امتیاز
    8,891
    سطح
    63
    Points: 8,891, Level: 63
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,224

    تشکرشده 1,090 در 430 پست

    Rep Power
    87
    Array
    این خانوم خودش داره میگه زمانی که شوهرم باهام تنهاست خیلی خوبیم اونوقت چطور میشه دسیسه خوانوادگی؟؟
    شما رو رفتارهای جاری و همسرت حساس شدی و با عکس العمل هایی که به خرج میدی فقط همسرتو از خودت دور میکنی و خودتو ازین خوانواده جدا میکنی.
    البته مقصر هم نیستی چون فرهنگ روابط تو خوانواده هاتون با هم فرق داره . من فک میکنم همسرت با دخترای دیگه فامیل هم نسبتا راحت باشه البته نه به اندازه جاریت چون با اون احساس صمیمیت بیشتری میکنه.
    البته من تایید نمیکنم اما علتش تفاوت فرهنگ خوانوادگیتونه. شما جلوی برادر شوهرت روسری میذاری ؟
    همیشه لبخند بزن......
    برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید را باز گرداند....
    گاهی قوسی کوچک میتواند معماری یک سازه را عوض کند..


  4. کاربر روبرو از پست مفید anisa تشکرکرده است .

    khaleghezey (پنجشنبه 02 مرداد 93)

  5. #53
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط anisa نمایش پست ها
    درسته که همسرت گاهی زیاده روی میکنه ولی دلیل نمیشه که جاریت رو بیشتر دوس داشته باشه.

    اول اینکه من فکر میکنم شما دیدگاهتون با هم کاملا متفاوته حتی خوانوادهاتون هم متفاوتن و احتمال میدم خوانواده شما مذهبی تر از ایشون باشن.
    بزرگترین اشتباهت این بود که بی سیاستی به خرج دادی.
    تو به جاریت حساسی و خوانواده شوهرتم کاملا اینو فهمیدن و ازش میترسی .
    تو جمع ساکتی حرف نمیزنی خودتو نشون نمیدی مثل اونا نیستی خوب طبیعیه که شوهرتم نسبت به این موضوع حساس شه .
    شما طرز تفکرتون متفاوته و الا برادر شوهرت عکس العمل به خرج میده یا مادر شوهرت نمیگه اینه مثل برادر خواهرن مگه اینکه خوانوادگی مشکل دار باشن. اگه ادمای خوبی هستن پس تفاوت تو نحوه ی ارتباطاتتونه.
    اره واقعا با ما فرق میکنن اونا خیلی ازدن ولی ناراحتیم از این زنداداشش جلو همه سارافون و شال میپوشه ولی جلو شوهر من با تاپ شلوارک میگرده اگه همه براش یکی بودم شوهر خواهرشوهرش با برادرشوهرش نباید براش فرقی میکرد و جلو جفتشون راحت میکشد نه فقط جلو شوهرم
    اینکه منظوری داره یا نه نمیدونم ولی میدونم ازش خیلی خوشش میاد و کنارش خوشحاله اینو مطمينم همیشه اون هست از ته دل میخنده دروغ نگم واسه اینه که اخلاقاشون خیلی شبیه جفتشون خیلی معاشرتی هستن و زیاد حرف میزنن شاید بخاطر این باهم خوبن شایدم واقعا مثل خواهر برادرن نمیدونم خدا میدونه
    اره واقعا بچگی کردم که همه فهمیدن حساسم و الان تو یه جمع کاملا به چشم میاد دارم اذیت میشم شاید اگه نمیدونستن انقدر حواسشون به رفتارای من متمرکز نمیشدو منم راحتر بودم ونیاز نبود واسه حفظ ظاهر انقدر تلاش کنم اخرم بفهمم موفق نشدم
    برادرشوهرم میدونم که بسیار سایتای غیر اخلاقی میره بدون اطلاع همسرش و شاید چون این چیزا رو میبینه زیاد بود ونبود همسرش باهاشش یا اینکه با برادرش بهتر از خودشه مهم نباشه چون خودش سرش جای دیگه گرمه
    اره ما از اونا اعتقاداتمون بیشتره مخصوصا از خانواده خود جاریم اونا کلا جلفا همشون شدیدا
    کلا بامبو جان با این که میدونه کارش دیونم میکنه ولی بازم انجام میده و ادعا میکنه دوسم داره
    دقیقا تام اعضای خانوادش نقطه مقابل من وایسادن و پشت اون یکی عروسشون هستند و کار اونو درست میدونن و مادر شوهرم میگه فقط به شوهرت بگو چشم تا بحثتون نشه
    وسواس فکری همین الانم دارم وقتی خونه خودشون همش میگم اونم الان پایینه و کلی بهش خوش میگذره اینم بگم مثلا قرار بیاد اینجا پپیش من بعد زنداداشش اگه پایین باشه به من میگه خسته ام یه شب دیگه میام خونتون همیشه همینه
    اون که هست محاله به من محبت کنه محاله در صورتی که نباشه جلو خانوادش بهم محبت میکنه ولی انگار از اون میترسه
    سپیده ی تاریک هر وقت ازش میپرسم ازم راضی ای میگه اره فقط با این قضیه کنار بیای دیگه همچیت کامل میشه میدونید راجب هرچی حرف بزنم به اون ربطش میده همش اسم اونو میاره اگه خسته باشم یا از چیزی ناراحت باشم بدون هیچ حرف و دلیلی میگه بخاطر اون ناراحتی همش میگه بخاطر اون ناراحتی یعنی همه ی ابعاد زندگیمونو به اون ربط میده اینم بگم خانوادش میگن اگه باهم نمیسازید جداشید انگار یه اتفاق عادیه با این که تو اقوامشون طلاق گرفته ندارن
    anisaجان من جلو برادر شوهرم سارافون میپوشم با شال همیشه
    ویرایش توسط پر پری : پنجشنبه 02 مرداد 93 در ساعت 10:29

  6. #54
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    بانو پرپری بنده چند بارمب رای شما نوشتم بازم فکر کنم لازمه یادآوری کنم
    شما روی این مشکل خیلی زوم کردی و از بقیه موارد غافل شدی

    لطف کن خصوصیات مثبت و منفی شوهرت را بصورت کامل با توضیحات کامل بنویس

    و بنظرت مشکلاتی کهب ین شما هست بجز این مورد اصلا اینو ننویس رابطش با جاریت را بنویس کامل باشه لطفا
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  7. کاربر روبرو از پست مفید khaleghezey تشکرکرده است .

    بابک 1369 (پنجشنبه 02 مرداد 93)

  8. #55
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خاله قزی خصوصیات مپبت و منفی همسرمو مینویسم
    1/زود عصبی میشه و زودم پشیمون میشه
    2/کینه ای نیست
    3/اگه خسته نباشه وحوصله داشته باشه محبت میکنه
    4/به خودم که میرسم تعریف میکنه
    5/ بعضی وقتا بهم میگه فلان لباستو بپوش بهت میاد
    6/ابراز دلتنگی میکنه
    7/وقتی واسش کادو میگیرم تشکر میکنه
    8/ قبلا همه چی رو میگفت حساسیتم راجب این قضیه باعث شد دیگه راجب هیچی باهام مشورت نکنه
    9/ وقتی ازش چیزی میخوام میگه چشم ولی کار خودشو انجام میده
    راستش حافظه م یاری نمیکنه بیشتر از این از خصوصیاتش بگم
    راجبه رابطش با اون براش همیشه چیز میز میخره البته خوردنی من که میگم نخر بهم نمیگه خریده ولی من متوجه میشم که واسش میخره تولد زنداداشش15مرداد و تولد من13مرداد بعد اونا واسه من کادو نمیخرن ولی اون میره واسه زنداداشش کادو میخره میگم به من بی احترامی میکنی با این کارت میگ نه اونا حق دارن تو باهاشون خوب نیستی
    همیشه حقو به همه میده جز من حتی رهگدر تو خیابون اینو جدی میگن تاحالا یه بارم بهش دروغ نگفتم ولی اون بارها بهم دروغ گفته یا پنهان کاری کرده بعدم که مچشو گرفتم گفت حالا مگه چی شده حالا در قبالش تنها یک بار ازش پنهان کاری کردم و اونم این بود که باباش حالش خوب نبود شوهر منم تهران نبود رفته بود مسافرت باباش گفت نگو که نگران نشه منم اون موقع نگفتم شب که اومد گفتم زمینو زمانو بهم ریخت که چرا نگفتی چرا پنهان کاری میکنی دیگه چیا رو بهم نگفتی
    اینم بگم خیلی زود قضاوت میکنه خیلی زود البته فقط راجبه من از حرفام هرچی میخواد برداشت میکنه
    یه چند باریم بخاطر اون دست روم بلند کرده که چرا میگم باهم راحت نباشم موقع عصبانیت اشیا رو میشکنه چند بارم شیشه ماشینو شکسته یه بار ساعتو رو سر خودش خورد کرد دعواهامو سریع به خانواده ها اطلاع میده و اصلا ادم منطقی ام نیست
    ویرایش توسط پر پری : پنجشنبه 02 مرداد 93 در ساعت 11:47

  9. کاربر روبرو از پست مفید پر پری تشکرکرده است .

    khaleghezey (پنجشنبه 02 مرداد 93)

  10. #56
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 16:39]
    تاریخ عضویت
    1393-4-21
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    222
    سطح
    4
    Points: 222, Level: 4
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 16 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم این چیزایی که میگی اصلا حساسیت نیست خیلی هم حق داری اگه قرار باشه اسم هر چیزی رو بذاریم حساسیت بیخود باید چشم رو هر رفتار همسرمون ببندیم
    باید کاملا جدی رو این مسئله تمرکز کنی و کمک بگیر از بزرگترات

  11. کاربر روبرو از پست مفید paryam تشکرکرده است .

    پر پری (پنجشنبه 02 مرداد 93)

  12. #57
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 آبان 97 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1393-1-31
    نوشته ها
    537
    امتیاز
    8,891
    سطح
    63
    Points: 8,891, Level: 63
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,224

    تشکرشده 1,090 در 430 پست

    Rep Power
    87
    Array
    پر پری شوهرت تا حالا خودش حرفی از طلاق زده ؟ نه خوانوادش.
    چطور نمیتونی متوجه بشی که دقیقا بینشون چیزی میگذره ؟
    اینکه فقط تاپ شلوارک میپوشه و با هم شوخی و خنده میکنن یا خوراکی میخره نمیتونه دلیل محکمی باشه برای رابطه بینشون .
    جاریت و برادر شوهرت چند ساله ازدواج کردن ؟ زودتر از شما بوده ؟
    چرا خوانواده همسرت اونو تایید میکنن اما تورو نه ؟
    قبل از ازدواج جاریتو دیده بودی ؟
    ازدواجتون سنتی بوده ؟ به پیشنهاد کی بوده ؟
    چرا از اول متوجه این تفاوتا نشدی .
    اگه یه بار مثل اونا باشی بگی بخندی شوخی کنی چی میشه ؟ امتحان کن ببین بازم رفتار شوهرت جور دیگست ؟
    البته الان تو بندو اب دادی و اونا متوجه رفتارهای تو شدن.
    شوهرت تا حالا ازت خواسته که جلوی دیگران روسریتو برداری مثلا جلو برادر شوهرت

    بازم من نظرم اینه که شما فرهنگاتون متفاوته و شوهرت میخواد توام مثل اونا راحت باشی.
    همیشه لبخند بزن......
    برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید را باز گرداند....
    گاهی قوسی کوچک میتواند معماری یک سازه را عوض کند..


  13. #58
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    anisa نه تا حالا اسم طلاقو نیورده
    نمیدونم چی بینشونه فقط میدونم خیلی باهم خوبن وبخاطر اون حتی رو من دست بلند کرده
    7ساله ازدواج کردن یه بچه5ساله داره زنداداشش متولد66 و برادرش63
    میگن اینکه شوخی میکنن و خوشن مثل خواهر برادرن و منظوری ندارن میگن من حساسم مامان و باباش منو خیلی دوست دارن همیشه میگن خیلی ساده ای و هیچی تو دلت نیست شوهر خواهر شوهرمم همیشه به شوهرم میگه هوای زنتو داشته باش خیلی خانومه اذیتش نکن
    نه ندیده بودمش
    نه دوست بودیم و8ماه بخاطرش جلو خانوادم وایسادم که الان خیلی پشیمونم
    ما17روز نامزد بودیم و تواین مدت متوجه رفتاراشون نشدم چون دیدرامون خانوادگی بود و اونا باهم اینطوری نبودن چون اون موقع هنوز واسه شوهرم تازگی داشتممو بیشتر واسه من وقت میذاشت ولی از وقتی عقد کردیم کمکم فهمیدم باهم چقدر راحتن
    بخدا خیلی دوست دارم بگم بخندم باهاشون ولی اونو میبینم زبونم بند میاد زیاد حرفم نمیاد امشب خونشون دعوتیم تمام سعی امو میکنم
    اره همیشه میگه جلو داداشم راحت بگرد غریبه نیست
    من از31تیر اشتراک ازاد گرفتم ولی هنوز اعمال نشده و کاربر سایتم چرا دوستان؟
    بچه ها الان همسرم تماس گرفت خیلی عادی حرف زدیم بدون اینکه چیزی بگم میگه تو ناراحتی میخوای شب بریم خونه زنداداشم گفتم نه براچی ناراحت باشم گفت میخوای بیای که داستان بشه ولش کن اصلا خودم میرم وبعدشم تلفنو قطع کرد بنظرتون بهش زنگ بزنم واصرار کنم برم یا نه زنگ نزنم
    ویرایش توسط پر پری : پنجشنبه 02 مرداد 93 در ساعت 14:24

  14. کاربر روبرو از پست مفید پر پری تشکرکرده است .

    veis (پنجشنبه 02 مرداد 93)

  15. #59
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 93 [ 14:47]
    تاریخ عضویت
    1393-4-23
    نوشته ها
    3
    امتیاز
    25
    سطح
    1
    Points: 25, Level: 1
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 25
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    7 days registered
    تشکرها
    1

    تشکرشده 5 در 3 پست

    Rep Power
    0
    Array
    پري جان سلام
    وقتي پستت رو خوندم واقعا ناراحت شدم
    مردا نميتونن درك كنن كه تو چي ميگي چون اين حس رو زنها دارن
    واقعا واسه جاريت متاسفم
    عزيزم تو ميگي به خاطر اون دست روت بلند كرده و حتي خيلي تلاش كردي كه به شوهرت بفهموني كه كارش اشتباه و زياد صميمي بودن اون با جاريت تو رو ناراحت مي كنه
    ميدوني چي ميخوام بگم؟تو تمام تلاشت رو كردي و بهتره ديگه كاري نداشته باشي و شروعكني به محبت كردن واسه شوهرت
    تو حركات جاريت دقت كن ببين چيكارا مي كنه كه شوهرت جذبش ميشه
    اگه ميگه ميخنده سعي كن تو هم شاد باشي
    با تاب و شلوارك سعي كن در زمانهايي كه نامزدت مياد خونتون تو هم تاپ شلوارك بپوشي
    توي جمع اصلا به اين فكر نكن كه همه حساسيت تو رو فهميدن سعي كن شوهرت رو بكشي طرف خودت يعني به نوعي سرش رو گرم كني
    اينم بگم اكثر مردا اوايل ازدواجشون هر اتفاقي ميوفته ميرن به خونواده ها خبر ميدن اين يعني چي؟يعني اينكه هنوز خيلي با همسرش صميمي نشده ولي به مرور زمان درست ميشه من بهت قول ميدم
    يك مدت بيشتر به نامزدت محبت كن به حدي كه متوجه محبتت بشه
    به قول معروف از محبت خارها گل ميشود
    مثلا بهش بگو من تك فرزندم فقط تو رو دارم همه اميدم تويي همه زندگيم تويي بدون تو هيچم كاش بدوني چقدر دوست دارم بدوني چقدر برام مهمي اين حرفا و مشابه اين جمله هارو دايما زمزمه كن
    پري جون مطمئن باش مشكلت حل ميشه فقط زمان لازم داري
    و اينكه قوي باشي و ميدوني الكي خالي نكني

  16. کاربر روبرو از پست مفید آناجون تشکرکرده است .

    veis (پنجشنبه 02 مرداد 93)

  17. #60
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 28 آبان 97 [ 09:43]
    تاریخ عضویت
    1393-1-31
    نوشته ها
    537
    امتیاز
    8,891
    سطح
    63
    Points: 8,891, Level: 63
    Level completed: 47%, Points required for next Level: 159
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    1,224

    تشکرشده 1,090 در 430 پست

    Rep Power
    87
    Array
    پر پری به نظر من تماس بگیر و به این مهمونی برو . و خوشحال باش ازینکه به این مهمونی میری .
    میدون رو خالی نکن . جاریت کاری نمیتونه بکنه . طوری رفتار کن حس کنن راحتتر شدی. خوشحال باش و بخند با شوهرت گرم بگیر.
    تو بیشتر از جاریت حرف بزن . به خودت برس خیلی شیک.
    من نمیدونم تا چه حدی شال گذاشتن واست اهمیت داره اگر میتونی تو جمع خوانوادگی شوهرت بردار اگرم خیلی واست مهمه اینکارو نکن فقط برخورد شادتری داشته باش .
    اصلا با جاریت حرف میزنی ؟ شوهرتو جاریت راجع به چه چیزایی صحبت میکنن حتما چیزای معموله خوب توام بگو.

    این کارا فقط جرات میخواد .
    تو حتما خیلی خصوصیات مثبت داری که ازت تعریف میکنن و شوهرت دوست داره و بهت محبت میکنه . از چیه اون زن میترسی ؟
    اون نسبت به حساسیت تو حساس شده.
    دیگه ازدواج کردی و پشیمونی فایده نداره پس خودتو عقب نکش . تو زنشی بهش محبت کن واسش خوشگل باش . راجع به چیزایی که دوست داره باهاش صحبت کن.
    کاری کن حس کنه دیگه به اون زن حساس نیستی . دیگه به روت نیاره . مطمئننا یه سردی ازت میبینه که حس میکنه تو نمیخوای با اونا ارتباط داشته باشی.
    حتما به مهمونی برو.
    شوهرت تورو خواسته که باهات ازدواج کرده تو داری با این کارا اونو دور میکنی.
    جاریت با یه بچه و شوهر چی کار میخواد بکنه که تو نتونی.
    اصلا لازم نیست سبک باشی با متانت و وقار و اعتماد به نفس فقط رو این تمرکز کن که شوهرتو به خودت جذب کنی شوخی خنده مهربونی عشوه
    مردا از زنای با طراوت و شاد خوششون میاد .
    اون زن با جلف بازی جلب توجه میکنه و الا کار دیگه نمیتونه بکنه تو فقط کنار نکش
    همیشه لبخند بزن......
    برآمدگی گونه هایت توان آن را دارد که امید را باز گرداند....
    گاهی قوسی کوچک میتواند معماری یک سازه را عوض کند..


  18. کاربر روبرو از پست مفید anisa تشکرکرده است .

    veis (پنجشنبه 02 مرداد 93)


 
صفحه 6 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:24 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.