به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 72
  1. #31
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اینکه میگی برای تو خسته بود ولی برای جاریت نه یعنی بی توجهی به تو و این خیلی بده به بی توجهی حساس باش اما به رابطشون کمتر حساس باش
    پری جان چرا میگی فقط به خودت مربوط شه خب به برادرشوهرت وقتی با احترام بگی که سختته و یخورده مراعات کنه جاریت حتما برادرشوهرت به جاریت میگه واوضاع یکم بهتر میشه
    به نظرم بهتره رفتار و فکر و اخلاقت عین اونا شه راحت باش باهاشون غریبی نکن روابط عمومیت رو قوی کن با روابط عمومی بالا و زبون خوش میشه به همه چیز رسید تو هم سعی کن تو جمع اونا و وقتی باهم تنها هستین بگی بخندی خوش باشی منزوی بودن بدترین چیزه

  2. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سهیلا جان میگم برادر شوهرم با من دشمنه چون میدونه از رابطه زنش با شوهرم خوشم نمیاد فکر میکنه باباشو کشتم در این حد بده باهام
    جواب سلامم یه خط در میون میده به شوهرمم که میگم چرا اینجوری میکنه توام یه کم مثل اون هوای زنتو داشته باش میگه اون حق داره بهت محل نده چون تو با زنش خوب نیستی تو اشتباه کردی هرکاری ام باهات بکنن حق دارن
    یعنی همیشه حق با همه س جز من
    واسه روابط عمومی ام وقتی اون زن به هر دلیلی نیست یعنی مسافرته و میدونم کلا اون روز نمیاد پایین کلی میگیم و میخندیمو خوش میگدره ولی کافی اون باشه تا همه چیز به هم بریزه وقتی هست با اینکه همه چیش از من خیلی خیلی پایین تره با این حال من کلا روحیه مو میبازم و قادر به مشارکت تو حرفاشون نیستم
    بی خیال جان راه اولو انتخاب کردم نه بخاطر علاقه وابستگی
    خیلی وقته که کاراش احساسمو خدشه دار کرده قبلا ثانیه ثانیه دوست داشتم پیشم باشه ولی الان دوست ندارم زیاد باهم در ارتباز باشیم نه تلفنی و نه حضوری
    دلیلم از اینکه میخوام راه سوختن و ساختن یاد بگیرم فقط حفظ زندگیمه و میئونم اگه راهشو یاد بگیرم مثل خیلی از چیزا واسم عادی میشه و دیگه اذیتم نمیکنه
    از نظر همه حتی خانوادم این مشکل کوچیکه و میگه زندگی پر از این مشکلاته و نمیشه سره همش جا بزنه ادم
    راستش فقط نمیخوام شکستو قبول کنم و میخوام زندگی کنم حتی اگه با طلاق عاطفی همراه باشه که میدونم هزاربار بدتر از طلاق محضریه
    یا بعد یه مدت این قضبه عادی میشه و من احساسم مثل قبل میشه به همسرم
    یا این بازم این قضبه عادی میشه ولی همراهش احساس من از بین میره
    در هر 2صورت همسرم ازم راضی میشه چون تو جفتش روابزش با زنداداشش راحت و بی دردسر میشه وتنها خواسته ی همسرم زنداداششه
    ویرایش توسط پر پری : یکشنبه 29 تیر 93 در ساعت 10:05

  3. #33
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چرا هیچکس دیگه راهنماییم نمیکنه ازم قطع امید کردید؟من بدون راهنمایی شما دوستان تو این ماجرا خیلی سخت میتونم تصمیم بگیرم راهنماییم کنید لطفا

  4. #34
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 19 آبان 99 [ 21:53]
    تاریخ عضویت
    1391-3-16
    محل سکونت
    گلستان
    نوشته ها
    3,933
    امتیاز
    52,145
    سطح
    100
    Points: 52,145, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 23.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassSocialVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    15,723

    تشکرشده 11,395 در 3,444 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پر پری نمایش پست ها
    چرا هیچکس دیگه راهنماییم نمیکنه ازم قطع امید کردید؟من بدون راهنمایی شما دوستان تو این ماجرا خیلی سخت میتونم تصمیم بگیرم راهنماییم کنید لطفا
    درود بانو

    2تا کار میتونی انجا بدی
    1.عضو انجمن آزاد بشی و راهنمایی بگیری
    2.حساسیتت رو کم کنی و بقول معروف بسازی

    ولی از من به شما بانو نصیحت عضویت انجمن آزاد بگیر و توی دوران عقد این موضوع را حلش کن بعد عروسی اینکه فکر کنی چیزی تغییر میکنه اصلا و ابدا.برید پیش مشاور دونفری این موضوع را کاملا جدی بگیر فقط این مسئله نیست شما اینو خیلی برای خودتب زرگ کردی و گرچه بزرگ هم هست ولی مسائل دیگه رو بهش خوب و کامل توجه نمیکنی!



    شما محکم و جدي شرط مشاوره را تا اصلاح مسائل و تضمين ثبات و تشخيص اينکه مي توانيد زندگي مفيدي با هم داشته باشيد را قرار بده و بگو تا زماني که به کمک مشاور مسائلمون حل نشه و به نقطه روشني نرسيم حاضر به عروسي نيستم و کلاض نياز دارم به کمک يک مشاور بفهميم که آيا با هم مي توانيم زندگي مناسبي داشته باشيم يا خيز . شما نياز مبرم به مراجعه حضوري هردو به مشاور داريد

    موفق باشي



    آینده انسان ها در امتداد گذشته انهاست
    نجواهای دوران عقد بعد از عروسی تبدیل به فریاد میشه


    از ما گفتن بود و از شما پشت گوش انداختن چون دوست بودی و انتخاب خودت بوده و ترس از خانواده و توی سرت بزنن و احساس شکست و ....... این ترسو بریز دور برو مشاور جدی بگیر جدی بگیر جدی بگیر البته قبلش عضو انجمن آزاد بشو
    دوتعریف جدید و جالب ﮐﻪ خوب است به عمقش فکر کنیم:
    ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﮐﯿﻨﻪ؛ ﯾﻌﻨﯽ، ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺯﻫﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﺘﻦ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ!
    ﻫﯿﭻ ﺍﻧﺴﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺳﻌﺎﺩﺕ ﻧﻤﯽ ﺭﺳﺪ،
    ﻣﮕﺮ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﻭ ﺑﺎﺭ ﺯﺍﺩﻩ ﺷﻮﺩ:
    ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺍﺯ ﻣﺎﺩﺭ خویش
    ﻭ ﺑﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮ
    ﺍﺯ خویشتن ﺧﻮﯾش ،ﺗﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺩﺭﻭﻧﺶ ،
    در زﺍﯾﺶ ﺩﻭﻡ، ﻫﻮﯾﺪﺍ ﺷﻮﺩ
    ﻭ ﺣﯿﺎﺕ ﻭﺍﻗﻌﯽ ﺍﻭ ﺁﻏﺎﺯ ﮔﺮﺩﺩ !

  5. 3 کاربر از پست مفید khaleghezey تشکرکرده اند .

    paiize (دوشنبه 30 تیر 93), پر پری (دوشنبه 30 تیر 93), دختر بیخیال (دوشنبه 30 تیر 93)

  6. #35
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    خب عزیرمن یا باید با شوهرت سرد برخورد کنی و خودتو ناراحت نشون بدی شاید شوهرت بهتر شه یا باید عین اونا شی تا جاییکه به تو بی توجهی نمیشه عین اونا شی خوبه سعی کن بیشتر با اونا باشی طوری که دوستت داشته باشن باهاشون بگو بخندبرو تفریح محبت کن راحت تر باش باهاشون عین برادر و خواهر باش باهاشون بلخره وقتی دختر ازدواج میکنه باید عین شوهرش شه ولی هرجا شوهرت به تو بی توجهی میکنه باهاش برخورد کن مثل اون قضیه که میگی برای تو خسته بود ولی برای زنداداشش نه

  7. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    الهی تیکه تیکه بشن خدا از رو زمین برشون داره خدایا یا منو بکش یا یکی از اون2تا رو کثافتا
    من نمیتونم دیگه بریدم نمیتونم لعنت به جفتشون خدا نابودشون کن خدا دارن حروم ترو انجام میدن چرا کاری نمیکنی حالم بد میشه اسمشم میشنوم از همیشه بدتر شدم هروقت تلاش میکنم اوضاع اوکی کنم همیشه بیشتر اذیت میشمو ناتوان تر میشم خدا دیگه علنی داره میگه دوسش دارم میگه از تو بیشتر دوسش دارم به توام ربطی نداره اخه اشغال ادم به ناموس برادرش چشم داره ایشالله بمیری
    خدا تقاصمو ازت بگیره
    دارم دیونه میشم تمام وجودم داره میلرزه
    کاش هیچوقت ازدواج نمیکردم کاشکی
    خدا بدی نکردم چرا دارم بد میبینم
    فقط میخوام برم یه جا داد بزنم گلوم داره میترکه

  8. #37
    Banned
    آخرین بازدید
    شنبه 04 مرداد 93 [ 14:30]
    تاریخ عضویت
    1393-2-26
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    734
    سطح
    14
    Points: 734, Level: 14
    Level completed: 34%, Points required for next Level: 66
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered500 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 32 در 21 پست

    Rep Power
    0
    Array
    تنها دوروز در سال است که نمیتوانی هیچ کاری بکنی یکی دیروز یکی فردا
    هیچ وقت خودتو بازنده ندون امیدتو از دست نده من تو بدترین شرایط ممکن هستم طوریکه شوهرم تهدیدم میکنه که دختر میارم خونه جلوی چشت باهاش رابطه برقرار میکنم ولی دارم سعیمو میکنم اوضاع رو درست کنم میدونم غیرممکنه ولی سعیمو میکنم

    هرچی حساسیت نشون بدی بدتره مطمئن باش به زنداداشش نظر بد نداره وگرنه برادرشوهرت یکاری میکرد فقط میخواد حرص تورو دربیاره که یا بهش بیشتر محبت کنی یا نمیدونم شاید بهتر باشه بی توجه نشون بدی به همه چیز خب بهش بگو چرا اینطوری رفتار میکنه چی میخواد ازت 4چیزعجیبه برام چرا برادرشوهرت چیزی به شوهرت نمیگه چرا جاریت وقتی میبینه تو حساسی رفتارش رو درست نمیکنه چرا شوهرت اینطوری رفتار میکنه چرا پدرشوهر مادرشوهرت چیزی نمیگن

  9. #38
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 07 مهر 93 [ 16:39]
    تاریخ عضویت
    1393-4-21
    نوشته ها
    11
    امتیاز
    222
    سطح
    4
    Points: 222, Level: 4
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 28
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 16 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عزیزم اولا اگه مشکلی داره همین الان که عقدین حل کن و تا حل نشده به عروسی فک نکن
    سعی نکن از ذوق کلمه عروسی چشم رو همه چی ببندی چون بعد عروسی هیچی یهو عوض نمیشه
    اونا بعد عروسی هم هستن چون خونواده شوهرتن و خیلی باهم رابطه خواهند داشت و مطمن باش نمیتونی جلوشونو بگیری
    شوهرت از رفتارای بی بند و بار جاریت خوشش میاد اگه واقعا نماز و روزه رو قبول داشت اینم قبول داشت که اول زنش براش اهمیت داشته باشه نه زندادشش
    برادر شوهرت خیلی بیخیاله و باید جلوی رفتارای زنش رو میگرفت
    اشتباه کردی که گفتی هرجور میخای رفتار کن تو بهش این اجازه رو دادی پس باید کلا ناراحت نباشی
    فردا پس فر دا هر رفتار بدش رو اینطوری باید بپذیری چون همسرت این رو بهت تحمیل خواهد کرد
    خوب فکر کن به همه چی....

  10. کاربر روبرو از پست مفید paryam تشکرکرده است .

    نیکیا (شنبه 04 مرداد 93)

  11. #39
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    سلام پرپری
    آروم باش دخترخوب.
    چراشوهرت این حرف روزد؟توبهش چی گفتی؟دوست عزیزنباید مستقیم بهش بگی که ازصمیمیت توواون ناراحتم.نزارلج کنه باهات.دخترخوب من که بهت گفتم به شوهرت محبت کن.چیزی ازاین قضیه به روش نیار.سعی کن خودت کاری کنی که واست بمیره.
    ببین اگه بخوای همش احساسی عمل کنی وسریع واکنش نشون بدی نمیشه.اوضاعت میشع مثه الهام20 که مدام باشوهرش بخث میکرد.
    عزیزم باهاش بحث نکن.ازدرمحبت وارد شو.واسش دلبری کن.
    اگه الان دعواتون شده واون به شما توهینی کرده یادلتون روشکسته سعی کن یه کم سرسنگین باش.بزاراون دلش واست تنگ بشه.دخترخوب محبت کن بهش اما بهش آویزون نشو.بزارچندروزبگذره تاآروم شی.بعدازچندروزعادی باش.نمیخواد اگه تصمیمی گرفتی بعش بگی.مثلا نگومن دیگه کاری بهت ندارم یا...درعمل نشون بده.بزاراون خودش متوجه بشه که توحساس نیستی دیگه.
    ببین اگه میخوای زندگیت رودرست کنی هم باید صبورترباشی وهم بایدیادبگیری چکارکنی.
    اصلا فک کن تازه وارد زندگیش شدی وتازه داری همه رومیبینی.یه جور دیگه رفتارکن
    اگه میتونی واضح بنویس چی شدوچطوربحث کردین باآرامش بنویس.
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  12. 2 کاربر از پست مفید paiize تشکرکرده اند .

    khaleghezey (سه شنبه 31 تیر 93), Somebody20 (دوشنبه 30 تیر 93)

  13. #40
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:27]
    تاریخ عضویت
    1393-4-17
    نوشته ها
    25
    امتیاز
    268
    سطح
    5
    Points: 268, Level: 5
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    16

    تشکرشده 28 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سهیلا جان برادر شوهرمم مثل من ارومه وزیاد صحبت نمیکنه و از این ماجرا خوشحاله که زنش با داداشش باهم خوشن
    جاریمم که کاملا داره با من لج میکنه عینه بچه ها چون رفتاراش روز به روز چندش اور تر میشه پدر شوهرمم که در جریان نیست و اصلا هیچکس چیری کلا بهش نمیگه چون نمیشه باهاش حرف زذ انقدر عصبیه و مادر شوهرمم میگه عین خواهر برادرن
    paryamعزیز حالا که بیشتر فکر میکنم عروسی کنم درست که نمیشه هیچ شاید بدتر بشه چون اون موقع همیشه باهم میریم خونه مادر شوهرم و باید همیشه باهم ببینمشون ولی الان حداقل من کم میرم و خودش تنها میره خونشون واقه مستاصل شدم نه میخوام بمونم نه میخوام برم میخوام حساسیتم از بین بره اونوقت اونا هرکاری خواستن بکنن میخوام کاراشون برام مهم نباشه شوهرم از بی تفاوتی دیونه میشه میخوام بی تفاوت بشم ولی متاسفانه نمیتونم و در این رابطه کمک میخوام
    پاییز جان به خدا چیزی راجب این قضیه نمیگم اگه یه روز از یونی بیام که خسته باشم میگه تو بخاطر زنداداشم ناراحتی در صورتیکه اصلا ناراحت نبودم ولی با این حرفش ناراحت میشم وقتی احساس میکنم همش داره به اون فکر میکنه
    انقدر بهش محبت میکنم که پس میزنه منو در این حد
    واقعیت اینه که دوست ندارم با خیال راحت با اون در ارتباط باشه دوست دارم ناراحتیمو منتقل کنم البنته نه مستقیم
    تا یه کم عداب وجدان منم داشته باشه میدونم اگه موفق بشم تظاهر کنم برام مهم ن

    - - - Updated - - -

    خاله قزی خواستم عضو انجمن ازاد یشم اما همش میگه پرداخت ناموفق از3تا کارتم امتحان کردم ولی بازم اینو گفت
    جاریم الان زنگ زده به همسرم گفت 5شنبه بیاد شام اونجا
    از الان عزا برداشتم التماستون میکنم بگید اونشب چجوری اروم باشم چجوری به خودم مسلط بشم اخه اون زنو میبینم لال میشم دیگه نمیتونم حرف بزنم تمام بدنم میلرزه قلبم به تپش میوفته
    من جمعه صیح باید بیمارستان بستری شم شنبه عمل دارم نمیدونم چند روز طول بکشه ولی بعد از عملم که اومدم میگه 5شنبه چی بهم گداشت تا5شنبه خیلی راهنماییم کنید خیلی بگید چیکارکنم اروم باشم حرص نخورم بتونم بحرفم بتونم با شوهرم خوب باشم کاش حداقل درک میکرد چقدر دارم عداب میکشم تا اون به خواستش که راحت بودن با زنداداشش برسه کاش میدونست دارم دق میکنم کاش میدونست برای من تک فرزند لوس این اتفاقا خیلی سنگینه تمام ارزوم اینه شنبه از اتاق عمل بیرون نیام تمام خواست همینه کاشکی خدا بشنوه اونجوری هم من راحت میشم هم اون دو تا مثل مجردی همسرم لذت میبرن
    خدا بشنو صدامو خدا نزار به هوش بیام عاجزانه ازت میخوام
    خاله قزی لطف کنید راهنمایی کنید
    بچه ها بیاید کمکم
    ویرایش توسط پر پری : سه شنبه 31 تیر 93 در ساعت 11:56


 
صفحه 4 از 8 نخستنخست 12345678 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.