سلام به همه ی دوستان عزیز همدردی
خواهرم ادامه تاپیکو بر عهده من گذاشتن.ممنون که برای مشکل ما وقت گذاشتین
فرهنگ عزیزم،وقتی ساعت 6 صبح بچه های هم سن ما تو خواب بودن ما بیدار میشدیم و تا ساعت 10 قالی میبافتیم و 12 هم راهی مدرسه میشدیم.مثلا خواهرم کنکور داشت،هم کلاسیاش تند تند درساشونو مرور میکردن و بهترین معلمهای خصوصیو داشتن ولی خواهر من روزا قالی میبافتو شبا درس میخوند.با این حال لیسانس گرفتیم ولی واقعا واقعا حق و لیاقتون بیشتر بود.از کجا میدونی دنبال کار نرفتیم؟میدونی چندتا استخدامی شرکت کردیم؟یکیش گفتن باید بومی باشه یکیشو افتادیم تو لیست ذخیره ،یکیشو گفتن فعلا دانشجو هستین و .........
میریم پیام نور واسه تدریس یا میگن این رشته رو نداریم یا میخندنو میگن خانم برو با دکترا بیا
سر افراز عزیزم مقصر ما هستیم؟عزیزم ما همیشه سعی کردیم که سطح خودمونو بالا بکشیم،همیشه هم تلاش کردیم.مثلا خو من یکی از دانش آموزان ممتاز بودم که دبیرانم انتظار داشتن تو یکی از رشته های پزشکی،مامایی،دبیری،داروسا زق قبول شم ولی با اون شرایط سخت چیزی جز یه کارشناسی ارشد زیست براو رقم نخورد.باید چیکار میکردم؟
تو از وضعیت تغذیه ما خبر داری؟از خونه ای که توش بزرگ شدیم؟از تفریحاتون؟از نحوه دفترو کتاب خریدنمون؟از لباس مدرسه خریدنمون؟
بریم تو جمع که مثلا فامیا برامون خواستگار پیدا کنن؟عزیزم همه ی اونا از لحاظ مالی از ما خیلی بالاترن ولی از لحاظ تحصیلاتو اخلاقیات بچه هاشون از ما ما پایین تر هستن برای همین همیشه سنگ تو کار ما میندازن.بارها و بارها شده که فلانی رفته پیش یکی از افراد فامیل برای خواستگاری از ما و ایشون در کمال خدا نشناسی گفته اینا قصد ازدواج ندارن،به درد شما نمیخورن،دروغکی گفتن نامزد دارن و اون لحظه نمیدونم چرا خدا اجازه این کارو به اونا داده
آخه از کجا میدونید سطح توقعات ما بالاست؟بابا میدونید من با چقد تدریس کردم؟شاید باورتون نشه ولی من با ساعتی 2000 تومن تدریس کردم.
بدون اینکه کسی مارو بشناسه صبح زود رفتیم و ساختمانهاایی که کار ساختو سازشون تموم شده رو تمییز کردیم کار سختو سنگینی که باید یه کارگر مرد انجام بده نه یه دختر 25 ساله و شب ساعت 12 اومدیم خونه
خواهرم با ماهی 40 تومن تو مهد کار کرده ،بیشتر از این چیکار کنیم؟
آرایشگری؟نه بابام اجازه نمیده
خیاطی هم خواهرم انجام داد ولی اونم نتیجه نداد









علاقه مندی ها (Bookmarks)