سلام دوستان. چقدر خوبه كه شما هستيد ومن مي تونم باهاتون درددل كنم. ولي واقعا به كمكتان احتياج دارم. با خانواده همسرم كه اصلا نمي تونم صحبت كنم. چون وضع مالي همسرم خوبه و اونا مي گويند كه ناشكري مي كنم. چون همسرم معتاد نيست و مشكل مالي هم نداريم پس همه چيز خوبه
چند روز پيش همسرم داشت با دوستش صحبت مي كرد و مي گفت كه عصبي شده و حال روحي خوبي نداره. چيزي كه هيچ وقت قبول نداره و هميشه تو زندگيمون مي گه من عصبيم. آنقدر من رو محكوم كرده كه ديگه واقعا نمي دونم كدوم كارم درسته و كدوم اشتباه. اصلا نمي دونم برخوردم تواين دعوا اخير درست بوده. اون كه گفته به اين راحتي كوتاه نمي ياد. جالبه نه. من كتك خوردم اون بايد كوتاه بياد. ولي من بازم نگرانشم. نگران تنهايي. نگران بي غذايي ...خندم مي گيره. ديگه نگراني معنا نداره. پسرم سراغش رو مي گيره. ولي من نمي خوام پسرم بهش زنگ بزنه. اون بايد زنگ بزنه و حالش رو بپرسه. دوستان برخورد صحيح چيه. شما بهم بگيد. الان مي خوام پسرم رو مدرسه ثبت نام كنم. اون بايدچك بده چقدرصبر كنم. تا حالاكه هيچ أقدامي نكرده. اگر نكنه من بايد چيكار كنم بهم كمك كنيد. معني عشق واقعي چيه. مگه مي شه كسي رو دوست داشته باشي و اون وقت دماغش رو خوني كني. مي شه. آقايون لطفا نظر بديد. اين چه جور دوست داشتنيه ؟حالم خوب نيست دلم براي خودم براي صداقتم براي اين همه عشقم مي سوزه. بخدا مناسبتي نيست كه براش كه شعرقاب نكنم. اتاق ما پر ازاشعار عاشقانست. نمي گم اون هم بهم محبت نكرده. نه. من هميشه صادق بودم. ولي با اينكاراش همه چيز رو ازبين مي بره. آدم به خودش هم شك مي كنه. خيلي حرف زدم. من رو ببخشيد








علاقه مندی ها (Bookmarks)