به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 64
  1. #21
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array
    هنوز توضیح ندادی دلیل خانوادتو
    من هنوزم فکر می کنم دختر رو خدا دوست داشته که با شما ازدواج نکرده
    به جای حل مشکلاتتون همش در حال فرار هستید
    به جای قانع کردن خانوادتون ، راه راحت تر رو انتخاب کردید
    به جای اینکه دنبال حل کردن این مشکل باشید ، دنبال این هستی که چطور خودتو سرگرم کنی
    نمی دونم چند سالته ، ولی به نظر می یاد 22 این حدودا باشی
    دنبال همدردی نباش ، دنبال حل مشکلت باش
    بقیه که جنگیدن و به عشقشون نرسیدن وضعشون خرابه ، وای به حال شما که هیچ کاری هم نکردی
    موفق باشی

  2. 2 کاربر از پست مفید داود.ت تشکرکرده اند .

    خوش خیال (شنبه 28 تیر 93), دختر بیخیال (سه شنبه 24 تیر 93)

  3. #22
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    دوست عزیز اقای من بدون سحر حرف خیلی خیلی خوبی ززدند ادما افسوس کارهایی رو میخورند که نکردند !!!

    امام شما یه حالتی رو تصور کن که خونوادت هم راضی بشند و.. بعدش بعد خواستگاری دقیقا همین حرفایی که خونواده ی شما به شما میزدند رو خانواده ی اون خانم بزنند !!! ا راحت میشی !!

    من میگم اگه میشه با خانم صحبت کن بهش از شرایطتت بگو اگه دیدی با این شرایطتت خونوادش بازم تاکیید میکنم خونوداش مشکلی ندارند بعدش خونوادتو راضی کن..

    اما این که گفتی درکت کنم...دوست من ..من روزای خیلی خیلی سخت تر تر تری از شما رو تجربه کردم !! که اگه بخوام بگم مثنوی میشه..اما تجربه هایی که بدست اوردم برام خیلی ارزش داره...از وقتی رابطمو با خدا قوی تر کردم خیلی احساسا راحت تری میکنم..به هر حال خدا دختر خوب یه دونه نیافریده..ولی شما اگه اون خانم رو این قدر خوب میبینی و .. فکر یمیکنی حتی یه درصد احتمال وصال هست کاری که گفتم رو بکن...

  4. 2 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    man-bedoone-sahar (سه شنبه 24 تیر 93), خوش خیال (شنبه 28 تیر 93)

  5. #23
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 93 [ 02:05]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    455
    سطح
    9
    Points: 455, Level: 9
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    141

    تشکرشده 80 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    جناب خوش خیال گرامی و با مرام.
    بامرام چون واسه طرف ارزش قائلی.خوش به حال طرف.

    اولا نیازی نیست من به اون زمان برگردم چون الان توی همون زمان هستم(داستان منو اگه بخونی می بینی واسه دو ماهه پیشه)
    مشکل من نداشتن ثبات هست.
    من یه تخصصی دارم تو یه شاخه ای ازنرم افزار اما کامل نیست و لازمه یه دوره سه تا شش ماهه واسه خودم بگذارم تا کاملا اماده کار شم.به راحتی بعدش میتون دو تا سه میلیون درامد داشته باشم.حالا ایده های چند صد میلیونیم به کنار.اینارو جدی میگم نیازی به اثبات نیست.اثباتش واسه خودم پروژه هایی که هر ماه فقط رد میکنم.
    اما هدفم پول نبود بلکه اپلای بود که بیش از یک ساله دنبالشم یعنی از سال سه دانشگاه.پس افتادم دنبال نیاز های اپلای و کار یاد گرفتن رو گذاشتم کنار.یعنی الان کار رو کامل بلد نیستم .یعنی نمیتونم قبول پروژه کنم.
    خب اینا رو من میدونم و خودم.واسه بقیه باید یه چیزی تو دستت باشه.این حرف ها واسشون حکم توهم داره.ولی دست من خالیه.نمره امتحان زبان انگلیسی که نون واب نمیشه.مقاله ای اس ای که ارزشی نداره واسه کسی...جی ار ای چیه؟تافل به چه دردی میخوره اخه؟
    از نظر منطقی، پولی،معنوی وصد تا دلیل دیگه اصلا از انتخابم پشیمون نیستم.چون و چراش بماند....
    مگر این بدبختی که کل اهداف مارو رو سرمون خراب کرد...دنیا و اخرت ما رو یکی کرد...

    خب میگی میرفتی دنبال کارو پول درمی اوردی و ادامه...مگه طرف واست مهم نیست؟
    پاسخ:
    نمیتونم هدف اصلیم رو ترک کنم.نمیخام ترک کنم چون انتخاب کردم و باید تاتهش برم و رسیدن به تهش حد اقل 3 سال دیگه می طلبه.
    البته الان میخام با اولین نتایج از پیشرفت تو همین هدفم هم برم و بهشون پیشنهادبدم.البته با اجازه خونوادم.

    نگرانی الانم فقط اینه که مرغ از قفس نپره.حد اقل تا اخر تابستون.قبلنا میگفتم تا چند سال دیگه.الان میگم تا اخر تابستون .فک کنم همینطوری بگذره چندوقت دیگه با دست خالی برم بهش پیشنهاد هم بدم
    بابا به کی بگم نمیتونم ولش کنم اخههههههههه
    میدونی شرایط من و خونوادم طوریه که من باید یک ثباتی داشته باشم از هر نوعش تا بخام حرف ارتباط با دختری رو بزنم.نیازی به مخالفت خونوادم نیست.خودم میدونم به مشکل میخورم.

    ولی ثانیه ای نیست که بهش فکر نکنم.یک ساله که شبا نمیخابم بلکه خابم میبره.چون فقط بهش فکر میکنم تا یه دفعه بیدار میشم میبینم صبح شده.
    الانم با انگیزه زیادی دارم تلاش میکنم تا برسم بهش.
    به خدای خودم گفتم که ببین من میخامش.دارم تلاش میکنم واسش.اگه خوبه اگه مناسبمه اگه صلاحه پس دیگه بقیش باخودت.واسم نگهش دار.
    باید یه روزی دوباره اون تاپیک رو بیارم بالا.بگم رفتم.بگم شد.بگم دارمش.بگم که رسیدم بهش.به امید اون روز.

    البته مشکلات دیگه زیادی هم دارم مثل همه ی مشکلات دیگران یک جا همه با هم.ولی پای همشون می ایستم.ولی باید مشکل اصلیم حل شه.


    خب حالا میرسیم به شما.
    ببین زیاد پیچیدش نکن.اگه معیارهای اولیت رو داره،اگه میتونی بعد مثلا یک یا دوسال یه کارایی کنی مثل کار ، پول ...
    برو جلو .اگه مناسبت بود مبارکه.اگه نه ایشون به خیر و شما به سلامت.
    خیلی ساده.تمام
    اما اگه نمیتونی اون یه بحث دیگ هست.خب دست تونیست.پس در اینده دلیلی واسه خودزنی نداری.انتظار هم نداشته باش طرف چند سال همینطوری به پات بشینه.منطقی نیست.

    اما اگه بتونی و نری جلو.اماده ی اشک های شبونه باش.اماده ی غم توی حالت کلی صورتت باش.اماده شنیدن گلایه هایی که میگن فلانی که خندون و با انگیزه بود کجاست؟چرا اینطوری شدی؟چیزی شده؟بامن حرف بزن .
    اونموقع اون چیزی که ازش توذهنت داری کم کم میشه یه فرشته،یه الهه ،و غم تو بزرگ و بزرگتر میشه و وضع بدتر.
    والا من اگه جای شما بودم میرفتم.نمیمیری که.
    یا میشه یا نمیشه.
    ببخشیدا اما مشکلات شما واسه من یکی مثل یه خنده ای بیش نیست.این مشکلا رو همه دارن.اما این عشقو همه ندارن.پس باید کاری کنی که همه نمی کنن.
    من شرایطم خاصه.تکلیف چند تا از اعضای خونوادم بسته به منه.حد اقل 4 نفر.کمه؟میشه به راحتی ایا تصمیم بگیرم برم یا نرم؟خدایی میشه به همین راحتی وقتم رو با تغییر هدف و رفتن هرکدوم تا نصفه راه هدر بدم و خونوادم رو منتظر و چشم به راه بگذارم؟منظورم از نظر بستگی ، بستگی عاطفیه نه مادی.توضیحش سخته. بیخیال
    فقط ببین عرضشو داری مثل یه مرد پای یه سری وظایف وایستی یا نه؟میدونی که طرف خیلی واست مهمه دیگه.پس خوشبختیش رو باید بتونی تضمین کنی.اولین مرحله هم کار و پولته.میتونی؟

    واسه خودم و خودت دعا میکنم.بقیش باشه با خدام...
    یکی واسه من

    دوتا واسه تو


    - - - Updated - - -

    جناب خوش خیال گرامی و با مرام.
    بامرام چون واسه طرف ارزش قائلی.خوش به حال طرف.

    اولا نیازی نیست من به اون زمان برگردم چون الان توی همون زمان هستم(داستان منو اگه بخونی می بینی واسه دو ماهه پیشه)
    مشکل من نداشتن ثبات هست.
    من یه تخصصی دارم تو یه شاخه ای ازنرم افزار اما کامل نیست و لازمه یه دوره سه تا شش ماهه واسه خودم بگذارم تا کاملا اماده کار شم.به راحتی بعدش میتون دو تا سه میلیون درامد داشته باشم.حالا ایده های چند صد میلیونیم به کنار.اینارو جدی میگم نیازی به اثبات نیست.اثباتش واسه خودم پروژه هایی که هر ماه فقط رد میکنم.
    اما هدفم پول نبود بلکه اپلای بود که بیش از یک ساله دنبالشم یعنی از سال سه دانشگاه.پس افتادم دنبال نیاز های اپلای و کار یاد گرفتن رو گذاشتم کنار.یعنی الان کار رو کامل بلد نیستم .یعنی نمیتونم قبول پروژه کنم.
    خب اینا رو من میدونم و خودم.واسه بقیه باید یه چیزی تو دستت باشه.این حرف ها واسشون حکم توهم داره.ولی دست من خالیه.نمره امتحان زبان انگلیسی که نون واب نمیشه.مقاله ای اس ای که ارزشی نداره واسه کسی...جی ار ای چیه؟تافل به چه دردی میخوره اخه؟
    از نظر منطقی، پولی،معنوی وصد تا دلیل دیگه اصلا از انتخابم پشیمون نیستم.چون و چراش بماند....
    مگر این بدبختی که کل اهداف مارو رو سرمون خراب کرد...دنیا و اخرت ما رو یکی کرد...

    خب میگی میرفتی دنبال کارو پول درمی اوردی و ادامه...مگه طرف واست مهم نیست؟
    پاسخ:
    نمیتونم هدف اصلیم رو ترک کنم.نمیخام ترک کنم چون انتخاب کردم و باید تاتهش برم و رسیدن به تهش حد اقل 3 سال دیگه می طلبه.
    البته الان میخام با اولین نتایج از پیشرفت تو همین هدفم هم برم و بهشون پیشنهادبدم.البته با اجازه خونوادم.

    نگرانی الانم فقط اینه که مرغ از قفس نپره.حد اقل تا اخر تابستون.قبلنا میگفتم تا چند سال دیگه.الان میگم تا اخر تابستون .فک کنم همینطوری بگذره چندوقت دیگه با دست خالی برم بهش پیشنهاد هم بدم
    بابا به کی بگم نمیتونم ولش کنم اخههههههههه
    میدونی شرایط من و خونوادم طوریه که من باید یک ثباتی داشته باشم از هر نوعش تا بخام حرف ارتباط با دختری رو بزنم.نیازی به مخالفت خونوادم نیست.خودم میدونم به مشکل میخورم.

    ولی ثانیه ای نیست که بهش فکر نکنم.یک ساله که شبا نمیخابم بلکه خابم میبره.چون فقط بهش فکر میکنم تا یه دفعه بیدار میشم میبینم صبح شده.
    الانم با انگیزه زیادی دارم تلاش میکنم تا برسم بهش.
    به خدای خودم گفتم که ببین من میخامش.دارم تلاش میکنم واسش.اگه خوبه اگه مناسبمه اگه صلاحه پس دیگه بقیش باخودت.واسم نگهش دار.
    باید یه روزی دوباره اون تاپیک رو بیارم بالا.بگم رفتم.بگم شد.بگم دارمش.بگم که رسیدم بهش.به امید اون روز.

    البته مشکلات دیگه زیادی هم دارم مثل همه ی مشکلات دیگران یک جا همه با هم.ولی پای همشون می ایستم.ولی باید مشکل اصلیم حل شه.


    خب حالا میرسیم به شما.
    ببین زیاد پیچیدش نکن.اگه معیارهای اولیت رو داره،اگه میتونی بعد مثلا یک یا دوسال یه کارایی کنی مثل کار ، پول ...
    برو جلو .اگه مناسبت بود مبارکه.اگه نه ایشون به خیر و شما به سلامت.
    خیلی ساده.تمام
    اما اگه نمیتونی اون یه بحث دیگ هست.خب دست تونیست.پس در اینده دلیلی واسه خودزنی نداری.انتظار هم نداشته باش طرف چند سال همینطوری به پات بشینه.منطقی نیست.

    اما اگه بتونی و نری جلو.اماده ی اشک های شبونه باش.اماده ی غم توی حالت کلی صورتت باش.اماده شنیدن گلایه هایی که میگن فلانی که خندون و با انگیزه بود کجاست؟چرا اینطوری شدی؟چیزی شده؟بامن حرف بزن .
    اونموقع اون چیزی که ازش توذهنت داری کم کم میشه یه فرشته،یه الهه ،و غم تو بزرگ و بزرگتر میشه و وضع بدتر.
    والا من اگه جای شما بودم میرفتم.نمیمیری که.
    یا میشه یا نمیشه.
    ببخشیدا اما مشکلات شما واسه من یکی مثل یه خنده ای بیش نیست.این مشکلا رو همه دارن.اما این عشقو همه ندارن.پس باید کاری کنی که همه نمی کنن.
    من شرایطم خاصه.تکلیف چند تا از اعضای خونوادم بسته به منه.حد اقل 4 نفر.کمه؟میشه به راحتی ایا تصمیم بگیرم برم یا نرم؟خدایی میشه به همین راحتی وقتم رو با تغییر هدف و رفتن هرکدوم تا نصفه راه هدر بدم و خونوادم رو منتظر و چشم به راه بگذارم؟منظورم از نظر بستگی ، بستگی عاطفیه نه مادی.توضیحش سخته. بیخیال
    فقط ببین عرضشو داری مثل یه مرد پای یه سری وظایف وایستی یا نه؟میدونی که طرف خیلی واست مهمه دیگه.پس خوشبختیش رو باید بتونی تضمین کنی.اولین مرحله هم کار و پولته.میتونی؟

    واسه خودم و خودت دعا میکنم.بقیش باشه با خدام...
    یکی واسه من

    دوتا واسه تو
    سال ها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست کجایی اما،
    ارزوی من برای خوشبختی تو ، تو را در خواهد یافت و در بر خواهد گرفت
    و احساس خواهی کرد اندکی شادتر واندکی خوشبخت تر
    ونخواهی دانست که چرا...

  6. 5 کاربر از پست مفید man-bedoone-sahar تشکرکرده اند .

    فدایی یار (سه شنبه 24 تیر 93), فرهنگ 27 (سه شنبه 24 تیر 93), خوش خیال (شنبه 28 تیر 93), دختر بیخیال (سه شنبه 24 تیر 93), شیدا. (چهارشنبه 25 تیر 93)

  7. #24
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط man-bedoone-sahar نمایش پست ها
    .
    من یه تخصصی دارم تو یه شاخه ای ازنرم افزار اما کامل نیست و لازمه یه دوره سه تا شش ماهه واسه خودم بگذارم تا کاملا اماده کار شم.به راحتی بعدش میتون دو تا سه میلیون درامد داشته باشم.حالا ایده های چند صد میلیونیم به کنار.اینارو جدی میگم نیازی به اثبات نیست.اثباتش واسه خودم پروژه هایی که هر ماه فقط رد میکنم.
    اما هدفم پول نبود بلکه اپلای بود که بیش از یک ساله دنبالشم یعنی از سال سه دانشگاه.پس افتادم دنبال نیاز های اپلای و کار یاد گرفتن رو گذاشتم کنار.یعنی الان کار رو کامل بلد نیستم .یعنی نمیتونم قبول پروژه کنم.
    خب اینا رو من میدونم و خودم.واسه بقیه باید یه چیزی تو دستت باشه.این حرف ها واسشون حکم توهم داره.ولی دست من خالیه.نمره امتحان زبان انگلیسی که نون واب نمیشه.مقاله ای اس ای که ارزشی نداره واسه کسی...جی ار ای چیه؟تافل به چه دردی میخوره اخه؟
    از نظر منطقی، پولی،معنوی وصد تا دلیل دیگه اصلا از انتخابم پشیمون نیستم.چون و چراش بماند....
    مگر این بدبختی که کل اهداف مارو رو سرمون خراب کرد...دنیا و اخرت ما رو یکی کرد...

    خب میگی میرفتی دنبال کارو پول درمی اوردی و ادامه...مگه طرف واست مهم نیست؟
    پاسخ:
    نمیتونم هدف اصلیم رو ترک کنم.نمیخام ترک کنم چون انتخاب کردم و باید تاتهش برم و رسیدن به تهش حد اقل 3 سال دیگه می طلبه.
    البته الان میخام با اولین نتایج از پیشرفت تو همین هدفم هم برم و بهشون پیشنهادبدم.البته با اجازه خونوادم.

    نگرانی الانم فقط اینه که مرغ از قفس نپره.حد اقل تا اخر تابستون.قبلنا میگفتم تا چند سال دیگه.الان میگم تا اخر تابستون .فک کنم همینطوری بگذره چندوقت دیگه با دست خالی برم بهش پیشنهاد هم بدم
    بابا به کی بگم نمیتونم ولش کنم اخههههههههه
    میدونی شرایط من و خونوادم طوریه که من باید یک ثباتی داشته باشم از هر نوعش تا بخام حرف ارتباط با دختری رو بزنم.نیازی به مخالفت خونوادم نیست.خودم میدونم به مشکل میخورم.

    ولی ثانیه ای نیست که بهش فکر نکنم.یک ساله که شبا نمیخابم بلکه خابم میبره.چون فقط بهش فکر میکنم تا یه دفعه بیدار میشم میبینم صبح شده.
    الانم با انگیزه زیادی دارم تلاش میکنم تا برسم بهش.
    به خدای خودم گفتم که ببین من میخامش.دارم تلاش میکنم واسش.اگه خوبه اگه مناسبمه اگه صلاحه پس دیگه بقیش باخودت.واسم نگهش دار.
    باید یه روزی دوباره اون تاپیک رو بیارم بالا.بگم رفتم.بگم شد.بگم دارمش.بگم که رسیدم بهش.به امید اون روز.

    البته مشکلات دیگه زیادی هم دارم مثل همه ی مشکلات دیگران یک جا همه با هم.ولی پای همشون می ایستم.ولی باید مشکل اصلیم حل شه.



    جناب من بدون سحر ..این چیزایی که شما نوشتید نمی دونید چقدر برای من اشنا بود !! منظورم احساساتون هستش !! دقیقا تا یه ماه پیش منم اگه بیش تر از شما انگیزه داشتم و.. لااقل کمترش رو نداشتم ... منم یکی از همکلاسی هامو دوست داشتم ..حدود سه سال منتظر چنین لحظه ای بودم که ازش خواستگاری کنم و کلی انگیزه و ایده مثل شما داشتم و منم راهی رو رفتم که باید تمومش کنم تا اخر و حدود نهایتش دیگه 4 یا 5 سال دیگه قطعا توی حوزه ی خودم انشالله به امید خدا جز بهترین ها میشم ...ولی الان به چیزی که میخواستم نرسیدم ..هر چند روی انگیزم تاثیر گذاشت این موضوع...به هر حال هر کی یه قسمتی داره دیگه..

    امیدوارم همیشه این حس شادی و پویایی و افکار بلند رو داشته باشید و به کسی که میخواید اگه صلاحتونه برسید.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط man-bedoone-sahar نمایش پست ها
    .
    من یه تخصصی دارم تو یه شاخه ای ازنرم افزار اما کامل نیست و لازمه یه دوره سه تا شش ماهه واسه خودم بگذارم تا کاملا اماده کار شم.به راحتی بعدش میتون دو تا سه میلیون درامد داشته باشم.حالا ایده های چند صد میلیونیم به کنار.اینارو جدی میگم نیازی به اثبات نیست.اثباتش واسه خودم پروژه هایی که هر ماه فقط رد میکنم.
    اما هدفم پول نبود بلکه اپلای بود که بیش از یک ساله دنبالشم یعنی از سال سه دانشگاه.پس افتادم دنبال نیاز های اپلای و کار یاد گرفتن رو گذاشتم کنار.یعنی الان کار رو کامل بلد نیستم .یعنی نمیتونم قبول پروژه کنم.
    خب اینا رو من میدونم و خودم.واسه بقیه باید یه چیزی تو دستت باشه.این حرف ها واسشون حکم توهم داره.ولی دست من خالیه.نمره امتحان زبان انگلیسی که نون واب نمیشه.مقاله ای اس ای که ارزشی نداره واسه کسی...جی ار ای چیه؟تافل به چه دردی میخوره اخه؟
    از نظر منطقی، پولی،معنوی وصد تا دلیل دیگه اصلا از انتخابم پشیمون نیستم.چون و چراش بماند....
    مگر این بدبختی که کل اهداف مارو رو سرمون خراب کرد...دنیا و اخرت ما رو یکی کرد...

    خب میگی میرفتی دنبال کارو پول درمی اوردی و ادامه...مگه طرف واست مهم نیست؟
    پاسخ:
    نمیتونم هدف اصلیم رو ترک کنم.نمیخام ترک کنم چون انتخاب کردم و باید تاتهش برم و رسیدن به تهش حد اقل 3 سال دیگه می طلبه.
    البته الان میخام با اولین نتایج از پیشرفت تو همین هدفم هم برم و بهشون پیشنهادبدم.البته با اجازه خونوادم.

    نگرانی الانم فقط اینه که مرغ از قفس نپره.حد اقل تا اخر تابستون.قبلنا میگفتم تا چند سال دیگه.الان میگم تا اخر تابستون .فک کنم همینطوری بگذره چندوقت دیگه با دست خالی برم بهش پیشنهاد هم بدم
    بابا به کی بگم نمیتونم ولش کنم اخههههههههه
    میدونی شرایط من و خونوادم طوریه که من باید یک ثباتی داشته باشم از هر نوعش تا بخام حرف ارتباط با دختری رو بزنم.نیازی به مخالفت خونوادم نیست.خودم میدونم به مشکل میخورم.

    ولی ثانیه ای نیست که بهش فکر نکنم.یک ساله که شبا نمیخابم بلکه خابم میبره.چون فقط بهش فکر میکنم تا یه دفعه بیدار میشم میبینم صبح شده.
    الانم با انگیزه زیادی دارم تلاش میکنم تا برسم بهش.
    به خدای خودم گفتم که ببین من میخامش.دارم تلاش میکنم واسش.اگه خوبه اگه مناسبمه اگه صلاحه پس دیگه بقیش باخودت.واسم نگهش دار.
    باید یه روزی دوباره اون تاپیک رو بیارم بالا.بگم رفتم.بگم شد.بگم دارمش.بگم که رسیدم بهش.به امید اون روز.

    البته مشکلات دیگه زیادی هم دارم مثل همه ی مشکلات دیگران یک جا همه با هم.ولی پای همشون می ایستم.ولی باید مشکل اصلیم حل شه.



    جناب من بدون سحر ..این چیزایی که شما نوشتید نمی دونید چقدر برای من اشنا بود !! منظورم احساساتون هستش !! دقیقا تا یه ماه پیش منم اگه بیش تر از شما انگیزه داشتم و.. لااقل کمترش رو نداشتم ... منم یکی از همکلاسی هامو دوست داشتم ..حدود سه سال منتظر چنین لحظه ای بودم که ازش خواستگاری کنم و کلی انگیزه و ایده مثل شما داشتم و منم راهی رو رفتم که باید تمومش کنم تا اخر و حدود نهایتش دیگه 4 یا 5 سال دیگه قطعا توی حوزه ی خودم انشالله به امید خدا جز بهترین ها میشم ...ولی الان به چیزی که میخواستم نرسیدم ..هر چند روی انگیزم تاثیر گذاشت این موضوع...به هر حال هر کی یه قسمتی داره دیگه..

    امیدوارم همیشه این حس شادی و پویایی و افکار بلند رو داشته باشید و به کسی که میخواید اگه صلاحتونه برسید.

  8. 4 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    man-bedoone-sahar (سه شنبه 24 تیر 93), خوش خیال (شنبه 28 تیر 93), دختر بیخیال (سه شنبه 24 تیر 93), شیدا. (چهارشنبه 25 تیر 93)

  9. #25
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 93 [ 02:05]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    455
    سطح
    9
    Points: 455, Level: 9
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    141

    تشکرشده 80 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    وقتی فهمیدم یکی دیگه هم احساس منو داشته و حرفام الکی نیست...
    بغض کردم.
    نزدیک بود جلوی خونواده بزنم زیر گریه.به زور خودم رو نگه داشتم.
    بابا ما حالمون خوب نیست.شما داغون ترش نکنید با حرفاتون.

    والا هنو تو قضایای حکمت و تقدریر و قسمت موندم.خو اگه قرار نیست چرا داغشو به دلمون میذارن؟

    امیدوارم شما هم تو زمینه کاریتون موفق باشید دوست من.
    سال ها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست کجایی اما،
    ارزوی من برای خوشبختی تو ، تو را در خواهد یافت و در بر خواهد گرفت
    و احساس خواهی کرد اندکی شادتر واندکی خوشبخت تر
    ونخواهی دانست که چرا...
    ویرایش توسط man-bedoone-sahar : چهارشنبه 25 تیر 93 در ساعت 00:14

  10. 3 کاربر از پست مفید man-bedoone-sahar تشکرکرده اند .

    فدایی یار (چهارشنبه 25 تیر 93), خوش خیال (شنبه 28 تیر 93), شیدا. (چهارشنبه 25 تیر 93)

  11. #26
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 تیر 97 [ 22:56]
    تاریخ عضویت
    1392-12-18
    نوشته ها
    524
    امتیاز
    13,135
    سطح
    74
    Points: 13,135, Level: 74
    Level completed: 72%, Points required for next Level: 115
    Overall activity: 2.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,154

    تشکرشده 1,301 در 451 پست

    Rep Power
    104
    Array
    جناب من بدون سحر...راستش من قصد نداشتم شما رو ناراحت کنم..انشالله توی همین روز ها میام تاپیک هایی که در رابطه با خودتون زدید رو مطالعه میکنم برام جالب شد کامل ببینم قضیه ی شما چی بوده..

    راجب بغضی که گفتی دوست من ..من خیلی وقت پیش ها یاد گرفتم بغض کنم بی صدا اشک بریزم بدون گریه کردن و بی صدا .... راستش من اگه بخوام با دید مثبت به این قضیه نگاه کنم حداقلش میتونم بگم کلی تجربه و درس هایی گرفتم که حالا حالا ها میتونه به کارم بیاد

    هر چند بعضی تجربه ها کمی سخت و تلخ بدست میاد ولی شاید مثل همون داروی تلخی هست که بیمار بهش نیاز داره....

    یه چیز دیگه هم هست ... نمی خوام خود ستایی کنم !! ولی میگم هر کسی یه ارزش و قیمتی داره !! شاید من ارزش و قیمتم خیلی بالاتر بوده !! یا شاید هم اون خانم خیلی قدر و ارزشش بالاتر بوده !! به هر حال قسمت هم نشدیم.. من گفتم ماجرای شما رو نمیدونم حالا میخونم توی تاپیک خودتون انشالله نظر میدم..ولی از خدا میخوام انشالله هر انچه به خیر و صلاح همه است و مخصوصا شما رو رقم بزنه .

    به هر حال به نظر من مهم وجود عشق هستش که ادم توی خودش بیدار نگه داره..افراد زیادی هستند که میشه این عشقو بهشون هدیه کرد...راستی ازتون ممنونم..اون پستی که اخرین بار توی تاپیک زده بودم رو لایک کردید !! مجددا خوندم باعث شد دوباره اهداف بزرگی که توی سرم داشتم برام مرور بشه و بهشون فکر کنم..خیلی وقت بود داشتند از یادم میرفتند بعد اون ماجرا ناخوداگاه تحت تاثیری قرار گرفتم و انگاردورم یه حصار مخفی کشیده شده بود...ممنون باعث شدید که دچار روزمرگی نشم..و دوباره یادم بیاد هدفهای اصلی من چی بود..تشکر.


    و این که دوست من هر کی داستان خودش رو داره...انشالله هر کی براش هر چی اتفاق می افته چیزی باشه که صلاحش در اونه..ولی چه خوبه که ادم زودتر درک کنه حکمت کارهای خدا..و من بی صبرانه منتظر اون لحظه هستم حکمت این ماجرا برام مشخص بشه..

    به حق این شب عزیز.

  12. 2 کاربر از پست مفید فدایی یار تشکرکرده اند .

    man-bedoone-sahar (پنجشنبه 26 تیر 93), خوش خیال (شنبه 28 تیر 93)

  13. #27
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از همه ی دوستان بخاطر نظرات مفیدشون.
    به حرفاتون خیلی فکر کردم.خیلی هاش درست بود.این دو شبی که از شبای قدر گذشت سپردمش به خدا. الان احساس آرامش بیشتری دارم و مثل قبل بی تاب نیستم. به قول مادرم اگر قسمت باشه سه سال دیگه هم میشه. اما خب به تلاش من برمیگرده کمش کنم. ممنون از دوست خوبم من بدون سحر که انگیزش بهم خیلی مثبت بود و تاثیر حرفش برام زیاد بود چون خیلی اوضاعش شبیه خودم بود(از لحاظ کار و برنامه ی آینده و ...).شرایط کاریه منم طوریه که یا باید از خیلی چیزا که سال ها آرزوشو داشتم بگذرم که بتونم یه کاری برای بدست آوردن اون دختر کنم که اینم توش تبصره زیاد داره.یا باید منتظر قسمت باشم که اون دختر تا درست شدن شرایط ازدواج نکنه. خلاصه فعلا که به راه گذشتم ادامه میدم تا ببینم چی میشه.
    و همچنین از فدایی یار عزیز که نظرش خیلی موثر بود ممنونم.
    از دختر بی خیال هم خیلی خیلی ممنونم که فکر کنم دارم کم کم به حرفاش میرسم.از این نظر که گفتن از کجا معلوم الان دیگه علاقه ای داشته باشه به من. از اون زمان تا الان توی مناسبت های مختلف بهش پیام دادم.حداقل به عنوان یک همکلاسی سابق.اما اصلا جوابی نداد. خیلی دلم شکست. یاد حرف شما افتادم که شاید از من بدش میاد دیگه.
    اما بی خیال.دیگه فعلا مهم نیست.من که سپردمش به خدا.و براش آرزوی خوشبختی کردم و از خدا خواستم اگر من لایقش بودم بهش برسم.
    ممنون از همه.

  14. 2 کاربر از پست مفید خوش خیال تشکرکرده اند .

    فدایی یار (شنبه 28 تیر 93), دختر بیخیال (جمعه 04 مهر 93)

  15. #28
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    از دختر بی خیال هم خیلی خیلی ممنونم که فکر کنم دارم کم کم به حرفاش میرسم.از این نظر که گفتن از کجا معلوم الان دیگه علاقه ای داشته باشه به من. از اون زمان تا الان توی مناسبت های مختلف بهش پیام دادم.حداقل به عنوان یک همکلاسی سابق.اما اصلا جوابی نداد. خیلی دلم شکست. یاد حرف شما افتادم که شاید از من بدش میاد دیگه.
    با سلام،
    مادرتون راست میگن اگه قسمتتون باشن پس بهشون میرسین
    فقط نیازه که شما تلاشتنو بکنین
    سعی کنین وقتی میرین پیششون با دست پر برین منظورم مسایل مالی نیست.
    از توصیفاتتون حس کردم بیشتر دختری هستن که اخلاقیات و اعتقادات براشون مهمه .
    یعنی همینکه ببینن شما بخاطرشون خیلی تلاش کردین
    معیاراشون هم دارین.
    شاید اگه عصبانی هم باشن این موارد و ببینن ببخشنتون و حاضر بشن روی شما بعحوان یک خواستگار فکر کنن.

    البته تصمیم شما درسته که دیگه ارتباطی باهاشون نداشته باشین تا خواستگاری رسمی و اقدام جدی .
    اما یک نکته ای و برای حدسیات خودم بدم.
    این حرفایی که من زدم فقط حدس بود جناب خوش خیال ممکنه این دختر هنوز علاقه مند باشن و امید داشته باشن به برگشت شما. ( البته برگشت با خواستگاری رسمی)

    اگه هم میگین جواب نمیدن، شاید بخاطر اینه که اصلا پیامتون بهشون نمیرسه.
    ممکنه برای اینکه دیگه نخواسته باشن این ارتباط اشتباه و ادامه بدن بلاکتون کرده باشن.

    بهرحال شما میگین ایشون علاقه مند بودن خب این حرکت شما حتی بعنوان همکلاسی ممکنه باعث بشه که دوباره و اون حس و علاقه برگرده، ایشونم نخواستن ضربه ای که قبلا خوردن اتفاق بیوفت یا جواب ندادن یا اینکه اصلا پیام های شما نرسیده براشون

    مثلا شما اصلا دلیوری پیامتون و دریافت کردین.

    بهرحال بنظرم اگه خیلی دوستشون دارین و حس میکنین میتونین خوشبختشون کنین خب تلاشتونو بکنین تا بتونین ازشون خواستگاری کنین.

    جواب ندادن پیام دلیل نمیشه که حتما جوابشون منفیه.
    میتونین البته اگه هنوز میخواین تلاشتونو بکنین و شانستونو برای جواب امتحان کنین.تا بقول خودتون فردا حسرت نخورین.

    ولی درکل اگه هم دختر مذهبی و مقیدی باشن جواب همکلاسی و نمیدن چون دلیلی نمیبینن برای جواب دادن، خصوصا همکلاسی ای که یک زمانی خواستگارشون بوده، بهرحال ایشون یک زمانی میخواد ازدواج کنه، شاید این کارو یک جور خیانت به همسر آیندش میدونه.

    شایدم با خودشون گفتن لزومی نداره که همکلاسی من اونم وقتی الان دیگه همکلاسی نیستن بمن پیامک بزنن.پس با جواب ندادنشون خواستن بگن دیگه بمن پیامک نزنین.

    حتی ممکنه هنوز دوستتون داشته باشن اما با خودشون گفتن ارتباط اینطوری درست نیست. اگه منو واقعا میخواد راه درستری هم هست با خانوادشون میتونن بیاین خواستگاری رسمی. و در اینصورته که واقعا بهشون ثابت میشه دوست داشتنتون واقعیست.برای همین راه های دیگه ای که شما برای ارتباط بیشتر باز میکنین و ایشون میبندن تا مبادا دوباره پاشون بلغزه و جواب بدن و بدتر بشه.
    شاید میخواین فراموشتون کنن تا زمان خواستگاری.

    بهرحال دلیل زیاده، به دوست نداشتنشون نسبت ندین.
    امیدوارم به خواسته دلتون برسین.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **


  16. #29
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 93 [ 02:05]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    455
    سطح
    9
    Points: 455, Level: 9
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    141

    تشکرشده 80 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    حرف قشنگیه
    اگه قسمت باش سه سال دیگه هم میشه

    ههعععیییی
    قسمت...
    قسمت...
    قسمت...

    من حاضرم صد سال صبر کنم فقط بشه....
    سال ها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست کجایی اما،
    ارزوی من برای خوشبختی تو ، تو را در خواهد یافت و در بر خواهد گرفت
    و احساس خواهی کرد اندکی شادتر واندکی خوشبخت تر
    ونخواهی دانست که چرا...

  17. #30
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام دوباره به همگی. بعد از یک مدت تونستم آروم باشم باز دوباره بی قراریام شروع شد. هرچیزی ، از کیف و کتاب گرفته تا ماشین و ... که میبینم یادش میوفتم. خیلی سعی کردم سر خودمو با چیزای مختلف گرم کنم. خیلی بدی های کوچیکی که داشت رو توی ذهنم بزرگ کردم. اما همش بیقرارم و تنها چیزی که آرومم میکنه اطراف دانشگاه گشتن و رفتن جای خونشونه. البته خونشون نزدیک دانشگاه هستش و از اطرافش که رد میشم یادش یهو وجودمو پر میکنه. خیلیییییی سعی کردم بهش فکر نکنم ولی نمیشه.
    الان یه مسله ی دیگه ای که دارم آینه که درگیری بین دل و عقلم زیاد شده. اینقدر این چند وقت از بدی هاش توی ذهنم گفتم که کشش دلم یخورده کم شده ولی بازم نمیفهمم چکارمه!! نمیفهمم الان دلم چی میگه و عقلم چی میگه ولی فقط میدونم که آرامش ندارم و بیقرارم. همش احساس میکنم چیزی گم کردم و ...


 
صفحه 3 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 مهر 92, 00:43
  2. معرفی ودانلودكتب روانشناسی کاربردی درحوزه تغییرات فردی،خودشناسی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن معرفی کتب روانشناسی
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: دوشنبه 06 دی 89, 14:43
  3. +کسی که دوسش دارید؟یا کسی که دوستون داره؟
    توسط محمدرضا در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: شنبه 31 فروردین 87, 09:08
  4. +کسی که دوسش دارید؟یا کسی که دوستون داره؟
    توسط محمدرضا در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 بهمن 86, 15:25

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 06:25 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.