آهان پس خودت میخواستی جواب منفی بدی، حالا اونا جواب منفی دادن بهت برخورده
بهت برنخوره الان که یادم میاد میبینم خواستگاری آخریم بود که با همون صحبت های اولیه خودم نمیخواستم ادامه بدم و فهمیدم هم کفو هم نیستیم و میخواسم جواب منفی بدم اما دیگه بعد اون جلسه خودشون اقدامی نکردن و با اینکه قبلش خیلی تماس گرفته بودن و پیگیر هم بودن و اصرار داشتن طوری که کلافه مون کردن اما ما نمیخواستیم فعلا خواستگار بببینیم، آخه من شرایط ازدواج و فعلا نداشتم نمیخواستم خواستگار ببینم خانواده هم کار زیاد داشت وقتش نبود. اما اونا خیلی اصرار داشتن . از آخر یک جلسه ترتیب دادیم، من همون اولین جلسه فهمیدم هم کفو هم نیستیم. اما خودشون دیگه اقدام نکردن خوشبختانه، اتفاقا من ناراحت نشدم، خیلیم خوشحال شدم، که من مجبور نیستم یک بهانه ای جور کنم باز جواب منفی بدم، چون خیلی سمج بودن اصلا حوصله بحث باهاشونو نداشتم .برای همین خوشحال شده بودم که اصلا نیازی به اعصاب خوردی خودمون نبود
حالا هم شما زیاد خودتو ناراحت نکن انشالله مورد بهتری که هم کفوت هم باشه میاد سراغت.
احتمالا سرتری شمارو دیدن خودشون دیگه اقدام نکردن
همه آدما که دنبال بهترینها نیستن
بعضیا خودشون دنبال هم کفو بودن هستن و آرامش خودشونو در اینجور انتخاب ها میبینن.









علاقه مندی ها (Bookmarks)