سلام
عزیزم.شرح حالتو خوندم.
برداشت من اینه از صحبتات که هنوزم معقولانه به موضوعات فکر و عمل نمیکنی و داری یک اشتباه دیگر با رنگ و رخ دیگه و بزرگتر انجام.میدی.عزیزم شما اگر واقعا شوهرتو دوست داری در موقعیت بد قرارش نمیدادی یعنی الان با اصرار به برگشت مجدد به این دلیل که کسی کسیرو دوست داره حاضر نمیشه شوهرشو در انتخاب بسیار سخت بین خانوادش و شما قرار بده.اینو بدون این درخواست بسیار بزرگی هست که از طرف شما به ایشوت اجهاف میشه.اون بخوبی میدونه شما کاملا از طرف خانوادش طرد شدید و این رابطه سر انجامی نداره.فدات شم اگر شما واقعا عاشق دخترتون هستید عملی صد چندان بدتر از قبلیتون انجام بدید که یکبار دیگه دخترتونو داغون و شکننده بکنه.اون بنده خدارو هم در رنج و عذاب قرار ندید.دلیل برگشت شما باز همان احساساتی هست که قبلا در مورد خیانت انجام دادی.بنظر من شما مدت یکسال با هیچ جنس مذکر حتی تلفنی رابطه نداشته باش و وقتتو در جهت دخترت متمرکز کن و کارای خوب و بهتر.برگشت شما اگر هم ممکن بشه پس از مدتی با ضربات بدتر با جدایی همراه خواهد بود.ایشون نمیتونن از خانواده جدا بشن و همینطور شما تا اخر عمر در عذاب شکاکی و ممکنه همراه با خشونت و غیره ایشون قرار بگیرید.هر چه زودتر حتی ۳ جلسه با مشاور خانوم برای این احساسات ناهماهنگتون مراجعه کنید.موفق باشی
- - - Updated - - -
عزیزم در ادامه یادم رفت بگم شما اینقدر اصرار داری بری پیش مشاور که متقاعد کنه به برگشت؟ عزیزم شما هنوز نخواستی قدمی خودت در مورد خودت و شناخت احساسات خودت پیش مشاور رفتن برداری و اگر هم پیش مشاور بری اینو در شما خواهد دید و نمیتونه یک انسان دیگه رو که زخمی و شکسته هست نا عادلانه متقاعد کنه.عزیزم این اصرار رو در جهت پاکسازی خودت و روح و روان خودت اول بکار بگیر .مطمعن باش میفهمی که درست قبلا فکر نمیکردی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)