سلام گل گیسو جان.
سارا و احساس بهاری خیلی راهنمایی های درست و منطقی بهت کردند. به جز اینکه حرفهای آنها حرف های من هم هست. من از پستت احساس خوبی در مورد اینکه به پختگی در ازدواج رسیده باشی حس نکردم. و خیلی حس می کنم هیجان زده ای. انگار مدتی با هم بودین و همین امروز بهت پیشنهاد داده و تو هم بلافاصله تاپیک زدی. دقیقا این حس بهم دست داد.
تاپیک قبلیت تا حدودی تو ذهنم هست. یادمه از ازدواج می ترسیدی . کلا حس می کنم آدم احساساتی و هیجانی باشی.
یکم آروم باش و سعی کن با آرامش تمام جنبه ها را در نظر بگیری. و معیارهایت را بشناسی و درست ارزیابی کنی.
این که می گی پسر خوبیه چون پیشنهاد خونه خالی بهت نداده واقعا خیلی سطحی نگریه!!! یعنی تو همین سطح را خوب ارزیابی می کنی؟
بعد در انتها می گی:
نمی خوام این موقعیت خوب را در این قحطی خواستگار از دست بدم!
الان من نفهمیدم. چون خواستگار نداری می خوای ازدواج کنی یا چون موقعیت خوبیه؟
و اینکه واقعا نمی خوای از دستش بدی؟
راستی تحصیلات و سطح علمی خودت در چه سطحی است؟
و اینکه به نظر من از نظر طرز تفکر و تحصیلات یکم باید هم سطح باشید. نمی گم مخترع باشی ها! ولی وقتی یکی مخترعه همسرش باید تحصیلاتش مثلا دانشگاه خوبی باشه یا فوق لیسانس یا چیزی باشه. نکنه فردا باهاش ازدواج کنی و تحقیرت کنه یا اینکه همش حس کنه بهتر از توست و تو درکش نمی کنی و...
از معیارهای خودت در مورد ازدواج بگو و اینکه در مورد ازدواج چقدر با این آقا صحبت کردین؟
و آیا قصد خواستگاری آمدن به منزل شما را داره یانه و اینکه زیر نظر خانواده ها با هم آشنا بشین؟
این را هم بگم درک مشترک تو زندگی مشترک خیلی مهمه.مهمترین قسمتش مشترک بودن درکه! اگر دو نفر دیدگاهشون شبیه نباشه حتی هر دو خیلی هم نابغه و تیزهوش باشن، درک مشترک ندارن و اصلا به هیچ دردی نمی خوره.
پیشنهاد می دم در ادامه این تاپیک عمیق شدن در چرایی ازدواج و معیارهای یک انتخاب درست را در پیش بگیری.
موفق باشی









علاقه مندی ها (Bookmarks)