به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 64
  1. #11
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    اما اونها از همون اول مخالف بودن.و دلیلشون هم همسن بودن و عدم داشتن کار و نرفتن سربازی و داشتن درس و این چیزا بود.
    خب دلایلشون منطقیست.

    بعضی خانواده ها دوست دارن پسرشون همه چی داشته باشه بعد برن خواستگاری.
    بعضی ساده گیر ترن در حین دوره نامزدی و آشنایی ، انتظار دارن پسرشون اینهارو فراهم کنه.

    بهرحال به هیچکدومشون هم نمیشه ایراد گرفت ، اینها به طرز فکر ها برمیگرده.

    شما چند سالتونه مگه؟
    درستون تموم شده؟

    خب کارتون شروع کنین ، وقتی کار میکنین ذهنتون هم مشغول میشه و دیگه کمتر فرصت فکر کردن بهشون پیدا میکنین شایدم فراموششون کنین.

    فکر کنم یکی دوسالی که کار کنین ، خانواده پشتکارتونو ببینن راضی بشن، که حداقل خواستگاری و برن.
    اگه هم تا اون موقع ازدواج کرده بودن حتما قسمتتون نبودن!

    انشالله شماهم بدون حسرت خوردن سراغ یک دختر خوب شایسته دیگه ای میرین.که هردو مورد تاییدتون باشه.

    من درست متوجه شدم با ایشون مخالف نیستن اگه شما شرایطشو داشته باشین ایشون و مورد مناسبی میدونن؟
    پس کافیه فقط تلاش بیشتری کنین .

    درمورد همسن بودن هم من یکجایی خوندم در سن های کم بهتره که اختلاف سنی دو تا 6 سال داشته باشن، اما در سن های بالاتر حتی هم سن هم باشن مشکلی پیش نمیاد.

    اما بازم معیار سن اونم هم سنی مسله ای نیست که بخواین بقیه خصوصیات خوب ایشون و( بگفته خودتون) نادید بگیرین.
    اگه خصوصیات خوب زیاد دارن که میشه این عامل و پوشش بده میتونین چند سال کوچیکتر بودن و نادید گرفت.

    شاید خانواده از نظر ظاهری منظورشون اینه که بهتون نمیخورن. از نظر ظاهری شاید جثه بزرگتری نسبت به سنشون دارن و خانواده نگران این هستن که دختر بخاطر شرایطی که در اینده براش پیش میاد زودتر از مرد شکسته میشه.

    - - - Updated - - -

    راستی در اینجا کابران عادی میتونن فقط در روز سه پست ارسال کنن یعنی محدودیت ارسال دارن.
    اما مشترکین سایت میتونن بیشتر هم ارسال کنن و محدودیت ندارن.

    فکر کنم شما یک پست دیگه دارین ، بهتره صبر کنین که بقیه کاربران هم نظرشونو بگن و شما با بررسی همه پست ها نظرتون و ارسال کنین.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 17 تیر 93 در ساعت 10:13

  2. 2 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    فرهنگ 27 (سه شنبه 17 تیر 93), خوش خیال (شنبه 21 تیر 93)

  3. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 08 اسفند 93 [ 12:41]
    تاریخ عضویت
    1393-4-13
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    632
    سطح
    12
    Points: 632, Level: 12
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 22.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    7

    تشکرشده 14 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    مثل آقایی که بنده رو میخواست . بخاطر مخالفت خانواده چن هفته کشید کنار اما باز اومد تا اینکه خودم کنار کشیدم . / سعی کن خانواده رو قانع کنی خیلی بده بخاطر خانواده و حرفاشون به چیزایی که میخوای نرسی . البته شاید مخالفت خانواده شما منطقی باشه که حرفی نیس .
    هییییییی

  4. کاربر روبرو از پست مفید salamati تشکرکرده است .

    خوش خیال (شنبه 21 تیر 93)

  5. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 آذر 93 [ 11:34]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    56
    سطح
    1
    Points: 56, Level: 1
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 44
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class
    تشکرها
    33

    تشکرشده 14 در 8 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام داداش..
    میشه گفت دلیل مخالفتشون منطقیه
    البته از لحاظ سنی نظری ندارم.. چون بالاخره یه مدت زمانی صرف شناخت همدیگه شده و شما خیلی چیزا رو در نظر گرفتین.. لابد از همه لحاظ همه چیز رو بررسی کردین و به این نتیجه رسیدین که دختری به این سن و با این خصوصیات بدردتون می خوره و البته با برخورد بیشتر میتونید شناخت بیشتری رو هم بدست بیارین

    اما خب مشکل اصلی سر شغل و سربازی و درستونه.. اگه خونواده ی شما با این موارد مشکل دارن مطمئن باشین خونواده ی دختر هم با این شرایط مشکل خواهند داشت.. من فقط نظرمو میگم داداش حرف سر درست یا اشتباه بودن نظر من نیست حرف سر برداشت شماست.. شما برید با خونواده تون صحبت کنین ببین اگه مشکلات فقط همین مسائل هستن و با خود اون دختر خانوم مشکلی ندارن.. شما میتونید چند سال دیگه ازدواج کنید.. حتی اگه مشکلی با دختر خانوم دارن سعی کنید با دلایل منطقی قانع شون کنید
    داداش، من به عنوان یه دختر ناراحت میشم یه پسر چنین بزرگواری ای کنه و بگه نمیخوام موقعیت های خوب طرفم از دست بره.. شما باید به خوده دختر حق انتخاب بدین
    نظر من اینه اگر از انتخابتون مطمئن هستین و در آینده پشیمون نمیشین.. با خونوادتون صحبت کنید و حتی حق رو به اونا بدین که شما درست میگین من شرایط حالم مناسب ازدواج نیست ولی آیا در آینده با این دختر خانوم مشکلی نخواهید داشت؟.. با شخصیت ایشون مشکلی ندارین؟.. اگه مطمئن بودین که خونوادتون مشکلی ندارن
    با خوده دختر خانوم هم صحبت کنید و شرایط رو بگین که اگه دوست داشت منتظرتون بمونه.. دوست هم نداشت لااقل شما تلاشتون رو کردین
    داداش سعی کنید همیشه اونقدری تو زندگی تلاش کنید که اگه در آینده به گذشته ها فکر کردین پیش وجدان خودتون شرمنده نباشین.. لااقل جوابه خودتون این باشه من همه سعیمو کردم ولی نشد
    البته راه حل های منطقی تر قبلا گفته شده و من فقط نظر شخصیمو گفتم.. یا علی
    ویرایش توسط arameeshgh20 : سه شنبه 17 تیر 93 در ساعت 12:27

  6. کاربر روبرو از پست مفید arameeshgh20 تشکرکرده است .

    خوش خیال (شنبه 21 تیر 93)

  7. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 30 آبان 93 [ 13:50]
    تاریخ عضویت
    1393-4-01
    نوشته ها
    22
    امتیاز
    421
    سطح
    8
    Points: 421, Level: 8
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 29
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    20

    تشکرشده 26 در 14 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یادت باشه زمان چیزی نباشه که بعدا پشیمونت کنه
    خدا به همرات
    ویرایش توسط shadow2910 : سه شنبه 17 تیر 93 در ساعت 12:31

  8. 2 کاربر از پست مفید shadow2910 تشکرکرده اند .

    sanjab (چهارشنبه 18 تیر 93), خوش خیال (شنبه 21 تیر 93)

  9. #15
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 93 [ 02:05]
    تاریخ عضویت
    1393-3-04
    نوشته ها
    45
    امتیاز
    455
    سطح
    9
    Points: 455, Level: 9
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 45
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    141

    تشکرشده 80 در 31 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگه فکر می کنید دوستش دارین و اون هم هنوز دوستتون داره پس براش ارزش قائلین شین.

    براش ارزش قائل شین.
    اگه می تونستم این جملتون رو طلا می گرفتم می زدم تو اتاقم.بک گراند گوشی ولپ تاپم و ...
    پر از شعوره این حرف به نظر من.پراز پختگی.
    ولی حیف از من و داستان من.والا ما که عرضشو نداشتیم واسه طرف ارزش قائل شیم.
    جناب خوش خیال اگه یک ذره فقط یک ذره شرایط جلو رفتن داری فقط کافیه این کارو نکنی و مثل من داغون شی.
    من جات باشم با سر میرم.ولی جات نیستم و اون یک ذره رو هم نداشتم.
    اگه شرایط معمولی هم داری برو جلو.نهایتا مناسبت نیست و همه چی تموم میشه.
    اما حتما حسرت میخوری اگه نری جلو.میمونی با این عقده که ایا همونی بود که میخاستم یانه؟
    میدونی؟ادما اخر عمرشون ازکارایی که کردن پشیمون نیستند.بلکه بابت کارایی که نکردند حسرت میخورن.
    به این کلمات تو پستم دقت کن چون حال الانه منه(داغون،عقده،حسرت)
    امیدوارم تو به حال من نیفتی در عین حال تو جلو رفتن هم حواستو جمع کن که از اون زاویه هم اسیب هایی هست اگه کوتاهی کنی.
    موفق باشی
    سال ها بعد یاد تو از خاطرم خواهد گذشت و نخواهم دانست کجایی اما،
    ارزوی من برای خوشبختی تو ، تو را در خواهد یافت و در بر خواهد گرفت
    و احساس خواهی کرد اندکی شادتر واندکی خوشبخت تر
    ونخواهی دانست که چرا...
    ویرایش توسط man-bedoone-sahar : چهارشنبه 18 تیر 93 در ساعت 02:45

  10. 3 کاربر از پست مفید man-bedoone-sahar تشکرکرده اند .

    sanjab (چهارشنبه 18 تیر 93), فدایی یار (یکشنبه 22 تیر 93), خوش خیال (شنبه 21 تیر 93)

  11. #16
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنون از دختر بی خیال و salamati و arameeshgh20 و man-bedoone-sahar و بقیه دوستان.
    چند روزی نبودم .درواقع یک سفر ورزشی داشتم.وقتی این سفر پیش اومد گفتم شاید یکم سرم گرم تر بشه و شاید چند روزی فکرشو نکنم. اما در هر لحظه ای که تنها میشدم یادش تو ذهنم میومد.
    خانم salamati میشه از احساستون بعد از جدایی از اون شخص و نظرتون راجع بهش بگید.ممنون
    خانم دختر بیخیال صحبت هاتون تا حدی منو قانع میکنه ولی یه چیزی که اذیتم میکنه حسرت آیندس.و مسئله بعد اون حقیه که اون به گردنم داره.وظیفه ایه که علاقه ی اون به من روی دوشمه.نمیگم اینا دلیل کل شرایط امروزمه. ولی تمام دلایل منطقی برای بی خیال شدن و ... با این دلایل من هیچی میشه.درسته شاید بعد از یک سال و شرایط مختلف اطلاعاتش زیاد شده باشه و تجربش و دیدش عوض شده باشه.اما احساس و علاقه این حرفا میشناسه؟
    man-bedoone-sahar عزیز. خیلی وقتا فکرم همین حرف و تجربه ی شماست. میترسم یه روز فقط حسرت بخورم. شما الان به اون زمان برگردی چکار میکنی؟ علت نرسیدن به علاقت چی بود و چکار باید میکردی که نکردی؟ ممنون میشم ار تجربت بیشتر بگی.

  12. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 30 شهریور 98 [ 12:22]
    تاریخ عضویت
    1390-10-26
    نوشته ها
    711
    امتیاز
    11,022
    سطح
    69
    Points: 11,022, Level: 69
    Level completed: 44%, Points required for next Level: 228
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,196

    تشکرشده 1,600 در 571 پست

    Rep Power
    106
    Array
    والا من که به شخصه دلیل مخالفت خانوادتون رو ندیدم جایی ذکر کرده باشید
    ولی کلا بهت بگم دخترا اصلا از آدم های ترسو خوششون نمی یاد

  13. 4 کاربر از پست مفید داود.ت تشکرکرده اند .

    sanjab (شنبه 21 تیر 93), فرهنگ 27 (شنبه 21 تیر 93), خوش خیال (شنبه 28 تیر 93), دختر بیخیال (شنبه 21 تیر 93)

  14. #18
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نمیدونم من اشتباه میکنم یا شما اشتباه حستونو شناختین.!

    من احساس میکنم نوشته هاتون بیشتر از اینکه حرف حس دوست داشتن بزنه حرف از سایر.حس ها میزنه، مثله حس ترس از آینده، ترس از دست دادن، حسرت در آینده، ترس از پشیمونی، تنهایی، حس عذاب وجدان یا دین به گردن و...

    اگه تو پست هاتون دقت کنین بیشتر حرف حسرته چون دختر خوبی بودن ( طبق گفته خودتون)

    حرف از عذاب وحدان و دین به گردنه، چون فکر میکنین همچنان بهتون علاقه مند هستن.


    حسرت آیندس.و مسئله بعد اون حقیه که اون به گردنم داره.وظیفه ایه که علاقه ی اون به من روی دوشمه
    ولی مشکل اینجاست که میدونم اونم دوستم داره(البته تا یک سال پیش که اینطور بود)
    روزی نیست که به یادش نباشم.چون فوق العاااااااااده دختر خوبی بود.
    جالبه اگه دقت کنین شما میگین سال گذشته سرتون خیلی شلوغ به درس بوده، ببینین چه زمانی تاپیک و زدین، درست تابستون ،تو ماه مبارک، درست زمانی که امتحانات اکثر دانشگاه ها تموم شده، و درس ها به اتمام رسیده، اکثرا بخاطر ماه مبارک و روزه و گرمی هوا وقتشونو تو خونه میگذرونن.و بیکارتر هستن نسبت به سایر زمان ها.

    یا به ساعت پستاتون نگا کنین، 1یا 2 نصفه شب!!!!
    زمانی که بیکار و تنها بودین و احتمالا خوابتون نمیبرده!!


    بنظر من بیشتر از اینکه حس دوست داشتن اذیتتون کرده باشه حس تنهایی و عادت به این دختر اذیتتون کرده!

    شما زمان هایی که سرتون شلوغ بوده به یاد این دختر نبودین و نیستین، درست وقتی بیکار میشین خاطر این دختر میاد به ذهنتون!
    حتی خودتون هم اینو گفتین
    اما در هر لحظه ای که تنها میشدم یادش تو ذهنم میومد.
    حالا یک سوال! احتمالا زمانی که با این دختر بودین هم، همین رویه و پیش نگرفته بودین؟
    یعنی زمان هایی که سرتون شلوغ بوده فراموشش میکردین، یا اگه خودش به یادتون میبود پسش میزدین و هروقت خودتون خواستین و تنها بودین و وقتشو داشتین یادشون میکردین؟

    اگه اینکارهارو کردین و بعدشم رهاشون کردین که به احتمال زیاد بعد از رفتنتون عاقلانه فکر کردن و سعی کردن فراموشتون کنن، چون این اسمش دوست داشتن نیست.(نمیدونم البته شایدم اسمش دوست داشتن باشه و تعبیر من متفاوت از شما باشه.)

    اما من بیشتر فکر میکنم که شما چون تنها شدین و اولین بارتون هم بوده، و قبلا که وقت اضافه میاوردین صرف این خانوم میکردین و حالا ایشون نیستن و موندین این وقت اضافه رو صرف چه کسی بکنین، ,از روی تنهایی دلتنگ ایشون شدین.

    البته ایشون هم گویا از نظرتون دختر خوبی بودن و بیشتر حسرت خوردین و دلتنگ شدین.و به اشتباه فکر کردین حس دوست داشتنتون زیاد شده.

    توی تاپیک اولم گفتم که بعد یکسال دارم بیشتر از قبل بهش علاقمند میشم.چون دارم خوبیاشو میبینم.قبلا که میدیدمش شاید بیشتر احساسی بوده و زیاد به معیارامو ... توجه نداشتم. اما الان که دیگه خیلی وقته ندیدمش و رفتار ها و حرف ها و برخورد هایی که ازش دیدم توی محیط ها و شرایط مختلف داره یادم میاد باعث میشه بهتر بفهمم که کی بود.
    اگه اینایی که من گفتم درست باشه، که حتی اگه خانوادتون هم راضی بشن و شما دو نفر ازدواج هم کنین خیلی زود دوباره ازشون خسته میشین و رهاشون میکنین.
    حالا فعلا که میگین خانواده راضی نمیشن و شروطی و تعیین کردن که زمانبره.
    پس برای اینکه این حس ها کمتر اذیتتون کنه بنظرم بهتره سرتون شلوغتر کنین و هروقت بیادشون میوفتین سریعا اون محیط و ترک کنین و برین پیش خانوادتون یا پیش دوستانوتون کلا تنها نباشین، نذارین فکرتون بره سمتش.
    و ذهنتونو مشغول کنه.


    اینطوری حتی اگه واقعا حرفای من نادرست باشه و حستون واقعا حس دوست داشتن باشه میتونین تحت کنترل بگیرنش و زمانی که انشالله رفتین خواستگاریشون اگه ایشون ازدواج کرده بودن یا دیگه نخواسته باشن شمارو انتخاب کنن شما آسیب کنتری میبینین. ( آخه من احساس میکنم شما فکر میکنین تمام مشکل فقط خانوادتونه، درصورتی که ممکنه ایشون بخاطر رها کردنشون دیگه اون حس و نسبت بهتون نداشته باشن و نخواین انتخابتون کنن.)

    - - - Updated - - -

    man-bedoone-sahar عزیز. خیلی وقتا فکرم همین حرف و تجربه ی شماست. میترسم یه روز فقط حسرت بخورم. شما الان به اون زمان برگردی چکار میکنی؟ علت نرسیدن به علاقت چی بود و چکار باید میکردی که نکردی؟ ممنون میشم ار تجربت بیشتر بگی.
    اینها هم پست های دیگتون که نشون میده بیشتر شما نگران این هستین که مبادا در آینده حسرت بخورین از اینکه با ایشون ازدواج نکردین.

    خانم salamati میشه از احساستون بعد از جدایی از اون شخص و نظرتون راجع بهش بگید.ممنون
    یا این سوالی که میپرسین ، انگار بیشتر الان نگرانین که دختر مد نظر شما الان چکار میکنه؟ یا چه حس حالی داره!
    یجور حس ترحم یا عذاب وجدان دارین.یا حس میکنین دینی به گردنتونه!

    اگه فقط حساتون ایناست بهتره اون دختر و فراموش کنین چون اگه باهاشون ازدواج هم کنین به دوروز نمیکشه ایشون و دوباره رها میکنین .

    نه هنوز ازدواج نکرده.اون هم درسش زیاد بوده توی این یک سال و وقت این کارو نداشته و میدونم که نکرده.اگر ازدواج میکرد که شرایطم عوض میشد.
    این دلیلتون اصلا قانع کننده نیست ، درس داشتن شاید دلیل خوبی برای خواستگاری نرفتن آقایون باشه و خانواده هم درک کنن.
    اما برای خانوم ها دلیل قانع کننده ای از نظر اطرافیان یا خانواده نیست.

    چون دختر خانوم براش خواستگار میاد اما آقا پسر هروقت خواست و وقتشو داشت میتونه بره خواستگاری.
    و اصلا پذیرش خواستگار فقط دست خود دختر نیست! که بگه من درس دارم و فعلا نمیخوام ازدواج کنم.!
    اگه دختری باشه که خواستگار زیاد داشته باشه نمیتونه همه رو رد کنه! دیر یا زود صدای خانوادش یا اطرافیان و فامیل در میاد! نمیتونه که هروز جواب همه رو بده.

    من خودم چند ماه پیش هم درس زیاد داشتم یعنی اصلا کنکور داشتم ، دانشگاه و پروژه و... بعلاوه کلاس های متفرقه دوره ای رفته بودم که اونم آزمونی مثله کنکور داشت.همه این آزمونا افتاده بود همین امسال!

    اینقد سرم شلوغ بود اما بازم خانواده این بهانه ها رو قبول نداشتن، چون اصلا خودشون هم نگران میشدن و حق هم دارن ، خانواده براش خوشبختی فرزندشون مهمه وقتی میبینن خواستگار داره و و بهانه ای نیست برای رد کردنشون خب اینکارو منطقی نمیدونن!
    منم چون هم کار زیادی داشتم هم فعلا شرایط ازدواج و آشنایی و این برنامه هارو نداشتم خواسته بودم فعلا خواستگار راه ندن یادمه این آخریا که مامانم باهام زیاد همکاری میکردن و رد میکردن ، پدرم دلخور شدن و به مامانم میگفتن که نباید رد کنین مردم مسخره ما که نیستن ! بعدشم سوال پیش میاد که اصلا چرا رد میکنین مگه مشکلی داره!

    برای همین بدونین که این حرفتون که درس زیاد داشته اصلا دلیل قانع کننده ای نیست، حالا اگه از یک طریق دیگه مطمعنین اون بحثش جداست اما این دلیلتون نمیتونه کافی باشه!و اینطوری خودتون و قانع نکنین چون خودتون هم میگین گویا یک ساله ندیدیدشون و نه خبری ازشون دارین.
    ممکنه ایشون حتی تاحالا ازدواج کرده باشن اینجور حرفا برای دخترا ها دلیل حساب نمیشه بهانه حساب میشه!
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **

    ویرایش توسط دختر بیخیال : شنبه 21 تیر 93 در ساعت 22:11

  15. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    خوش خیال (شنبه 21 تیر 93)

  16. #19
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 اردیبهشت 00 [ 13:36]
    تاریخ عضویت
    1393-4-16
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    6,820
    سطح
    54
    Points: 6,820, Level: 54
    Level completed: 35%, Points required for next Level: 130
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    55

    تشکرشده 51 در 29 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ممنونم که وقت گذاشتید و جواب دادید. تا حدی صحبت هاتون درسته. اینکه این ساعت ها میام و پست میذارم و با اینکه بعد یک سال سوال مطرح میکنم دلیلش چیز دیگست. من اینقدر سرمو شلوغ کردم که به اون فکر نکنم. اما باز هم نمیشه. الان که تازه اومدم و مسله رو مطرح کردم اینجا یاد و فکرش بیشتر شده توی ذهنم. هر روز و شب با ریز یادگاری هایی که ازش مونده آروم میشم.شده با یک دست خط ساده و ... .
    اما صحبت هاتون خیلی خوب بود. اما از بعد منطقی . حسرتی که میخورم بخاطر مقایسش با همه ی آدم های این جامعست. هر روز دارم آدم هایی که با شوق و ذوق فراوون به سمت نابودی حرکت میکنن رو میبینم , باید حسرت یک آدم خوب رو بخورم. درسته دختر خوب زیاده ولی اون هم یک دختر خیلی خیلی خوبه. از نوشته هاتون متوجه شدم که شما مجرد هستید. شما خودتون رو بذارید جای من. شما باشید و توی یک همچین موقعیتی(البته شما دختر هستید ولی تصور یک موقعیت مشابه رو بکنید.که انشا... گرفتارش نشید) چکار میکردید.
    باز هم ممنون.

  17. کاربر روبرو از پست مفید خوش خیال تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (شنبه 21 تیر 93)

  18. #20
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    خب منم راه حلی دادم، میتونین برای اینکه کمتر اذیت بشین به محضی که بیادشون میوفتین محیطتونو عوض کنین.
    یادآوری کردن بدتر خودتونو بیشتر اذیت میکنه! یادگاری کوچیکتونو بنظرم بندازین دور بهتر باشه! راحتتر فراموش میکنین!

    شما هروز برای خودتون یاداوری میکنین انتظار دارین فراموش کنین!!!!


    من اگه جای دختر خانوم بودم هرگز یک اشتباه و دوبار تکرار نمیکردم.( عذرخواهم از رک گوییم)
    اگه هم جای شما بودم سعی میکردم فراموش کنم و انتخاب عاقلانه تری داشته باشم انتخابی که پدر و مادرم قبول کنن.

    اگه هم واقعا اون شخص و مناسب خودم میدیدم و اینقد اصرار داشتم برای ازدواج باهاش .
    تمام سعیمو میکردم که شرایطمو زودتر مهیا کنم تا خانواده ام رضایت بدن اگه واقعا مشکلشون همین بوده.
    بعدشم سعی میکردم خودمو اونطوری اصلاح کنم که لیاقت داشتننشو داشته باشم و طوری رفتار کنم که بعد از این مدت بدونن که کلی تغییرات مثبت بخاطرش داشتم و شدم مطابق معیاراش!

    چون بالاخره نمیتونین بگین که شما صد درصد مطابق معیاراشون بودین و هیچ اشتباهاتی و اشکالاتی نداشتین!
    من جاتون بودم اگه واقعا اینقدر دختر خوبی هستن سعی میکردم منم به خوبی ایشون بشم تو اخلاق و رفتاز و کردار و منش.....!

    کسی بشم که اگه ازدواج نکرده باشن، براحتی ازم نگذرن و بتونن اشتباه گذشتمو ببخشن و حاضر بشن دوباره در بستر خانواده به من فکر کنن.

    اگه اینطور که میگین ایشون دختر خیلی خوبی هستن پس باید شخصیتی و بپذیرن که خیلی خوب باشه حتما هم معیارهای زیادی دارن و تو این زمینه سختگیر هستن.
    نمیدونم حالا خودتون بهتر میدونین معیارهای ایشون چی بوده و هست. اما اگه جای شما بودم تمام تلاشمو میکردم مطابق معیارهای ایشون نه کلامی بلکه عملا بشم.
    **برخی آدم ها درست مثله بادبادکهای دنیای کودکیم هستند،
    فقط یه یک دلیل از مسیر زندگیم رد میشند، تا به من درسهایی بیاموزند
    که اگر می ماندند؛ شاید هیچوقت
    یاد نمیگرفتم .....! **


  19. 3 کاربر از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده اند .

    asemaneabi222 (یکشنبه 22 تیر 93), فرهنگ 27 (شنبه 21 تیر 93), خوش خیال (شنبه 28 تیر 93)


 
صفحه 2 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 مهر 92, 00:43
  2. معرفی ودانلودكتب روانشناسی کاربردی درحوزه تغییرات فردی،خودشناسی
    توسط مدیرهمدردی در انجمن معرفی کتب روانشناسی
    پاسخ ها: 18
    آخرين نوشته: دوشنبه 06 دی 89, 14:43
  3. +کسی که دوسش دارید؟یا کسی که دوستون داره؟
    توسط محمدرضا در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: شنبه 31 فروردین 87, 09:08
  4. +کسی که دوسش دارید؟یا کسی که دوستون داره؟
    توسط محمدرضا در انجمن ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: سه شنبه 02 بهمن 86, 15:25

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.