درود دادا
حس بدیه حس خیلی بدیه بانوان محترم دلخور نشید ولی آدم احساس میکنه با یه مرد ازدواج کرده تا یک زن.البته اینم بگم فقط مخصوص خانواده های مذهبی نیست توی خیلی از خانواده ها همینجوریه.
دقیقا منم با نوشته بانو fariba s موافقم در مورد خانواده هاشوربختانه بعضی خانواده های مذهبی که تعدادشان هم کم نیست عشق و علاقه و محبت ابراز کردنش را در خانواده خیلی کم به همدیگه نشان میدهند.من خودم محرم نامحرم را قبول دارم 100% بی برو برگرد و به حجاب و اعتقاد مذهبی پایبندی دارم ولی هرچیزی حد و حدودی داره.مثلا منی که مرد هستم باید دوران مجردیم با دوران متاهلیم فرق کنه وقتی توی شرایط جدید قرار میگیریم بهتره انعطاف پذیری بیشتری از خودمان نشان بدهیم.ورگنه دلیلی نداره که بخواهیم ازدواج کنیم.
حالا ازت میخوامب رای یه مدت شاید چند ماهه از خودت انرژی بزاری و تلاشتو کنی برای خود من شاید 2 تا3 هفته طول کشید چون همسرم تا حدودی آمادگیشو داشت.کاری نداشته باش عکس العملش چیه اصلا و ابدا ما اینجا به شما دسترسی داریم و پس با شما کار داریم خدا را شکری اومدی توی سایت همدردی و چون دار یمهارت های لازم را بدست میاری و از مشورت دوستان و مشاورین استفاده میکنید پس ازت انتظار بیشتری میره.
1.اولین و مهمترنی قانون زندگی متاهلی ناامید ممنوع![]()
بزار یه داستان خیلی زیبا برات تعریف کنم:
از یه بیزنسمن(بازاریاب) موفق آمریکایی میپرسن تو وقتی به مشتریت زنگ میزنی کی ازش ناامید میشی؟
برگشت گفت: تا وقتی که یا اون بمیره یا من بمیرم
این نوشته بالا همیشه یادت باشه.
2.به عکس العملش کار ینداشته باش اصلا و ابدا تو راه خودتو برو و مسیر خودت را طی کن بهش پیامک عاشقانه بده کار ینداشته باش چی جواب میده یا اصلا جواب میده یا نه.
3.با هم برید گردش باهم قدم بزنید دستشو بگیر کنارش قدم بزن بهش حرفای عاشقانه بزن
4.رفتی خونشون بشین کنارش بغلش کن نوازشش کن براش گل بگیر کادو بخر بهش نشان بده که واقعا دوسش داری
5.براش نامه بنویس توی یه کارت پستال زیبا
میتونی توی سایت ها بگردی و کارهای عشقانه را یاد بگیری و انجام بده.حداقل برای 3ما این برنامه را ادامه بده بدون انتظار بدون هیچ انتظاری.میدونم خیلی سخته و چی دارم ازت میخوام چون واقعا این چیزا توی ذات ما مردها نیست مگه اینکه یه مرد فداکار و با محبت و انسان و عاشق باشه
بزار حالا برات دوتا موضوع را تعریف کنم تا بهتر متوجه نوشته هام و حرفای جناب مدیر پایین نظرات از ایشون نقل قول گرفتم بشید:
اولیش نوشته زیبای برد پیت در مورد آنجلینا جولی حتما بخون
[QUOTE]براد پیت برای همسرش آنجلینا جولی یک یادداشت عاشقانه نوشته که خواندنی است و نکات بسیار جالبی دارد.
همسر من بیمار شد. به خاطر مشکلاتش در کار، زندگی شخصی و سختیها و شکستهایش در رابطه با بچهها، به طور مداوم عصبی و ناراحت بود. ۱۴ کیلوگرم وزن کم کرده بود و در سی و پنج سالگی، فقط چهل کیلو وزن داشت.
پوست و استخوان شده بود و مدام گریه میکرد. دیگر یک زن شاد نبود و از سردردهای مداوم، دردهای قلبی و گرفتگی کمر و عصبهای بین دندهای زجر میکشید. اصلا نمیتوانست خوب بخوابد و تازه دمدمهای صبح خوابش میبرد و در طول روز خیلی سریع خسته و کمانرژی میشد. رابطهی ما به لبهی پرتگاه رسیده بود.
زیبایی کم کم داشت او را ترک میکرد، زیر چشمانش کبود و سیاه شده بود، با کلافگی سرش را تکان میداد و دیگر مواظب خودش نبود. همهی فیلمها و رلهایی که بهش پیشنهاد شده بود را رد کرد. من امیدم را از دست داده بودم و فکر میکردم به زودی از هم جدا خواهیم شد. با همهی اینها، من زیباترین زن دنیا را به دست آورده بودم.
او زن محبوب و ایدهآل بیشتر از نصف مردان و زنان کرهی زمین بود، و من بودم که اجازه داشتم سرم را کنار او روی بالش بگذارم و شانههایش را در آغوش بگیرم. پس شروع کردم با گل و بوسه و تمجید، محبت خودم را بهش نشان دادم. غافلگیرش میکردم و هر لحظه به فکر شاد کردنش بودم. برایش هدایای بسیاری گرفتم و فقط برای او زندگی کردم.
در مجامع عمومی فقط دربارهی او صحبت میکردم. همهی مسایل را به دلخواه او پیش میبردم و او را در مقابل دوستان مشترک و در مقابل خودش، تحسین میکردم. شما باورتان نخواهد شد که چطور از نو شکفت. حتی از گذشته هم بهتر شد. وزن اضافه کرد و دوباره رنگ به رخسارش برگشت. دیگر عصبی نبود و مرا بیشتر از همیشه دوست داشت. هیچ وقت فکر نمیکردم که میتواند این همه عاشق باشد.
و آنگاه من یک چیزی فهمیدم: هر زن انعکاسی است از مردش.
اگر شما او را دیوانهوار دوست دارید، او هم عاشق خواهد شد.
براد پیت
منبع: نامه عاشقانه «براد پیت» به «آنجلینا» - Bartarinha.IR | برترین ها
عشق واقعی و ستودنیهیچوقت دست از تلاش برندار دوست عزیز.
یه کشیشی بود توی کشورهای عربی زندگی میکرد هرروز به در مغازه ها میرفت و به مغازه دارها یه کتاب انجیل میداد یکبار یکی از مغازه دارها بهش گفت آخه این چه کاریه میکنی من و بقیه کتاب هایی که بهمون میدی را می اندازیم توی تنور چرا داری وقتت و پولتو هدر میدی؟!! کشیش برگشت گفتش:شاید توی شماها یکی یکبار یادش رفت کتاب را بندازه توی آتیش و گذاشت روی طاقچه و اونوقت پسرش گرفتش خوند همون یکبار برای من کافیه!!!!
زندگي بدون عشق(حتما مطالعه کن دوست عزیز)
http://www.hamdardi.net/thread582-6.html
تغییرات در بستر زمان بوجود میاد دوست عزیزدر واقع چه شما زندگي را با عشق شروع کرده باشيد، يا شروع نکرده باشيد، نياز به بينش و مهارت براي ادامه آن داريد.
هيچ زندگي به خاطر دوست نداشتن يکديگر از هم نمي پاشد،
بلکه به خاطر عدم مهارتها ودانشهاي کافي و آشنا نبودن به مسائل ارتباطي و ....، زندگي به باد مي رود.
البته اين مسائل ريشه آن چيزي است که زوجين مي گويند همديگر را دوست ندارند يا به هم عشق نمي ورزند.
شما فرموده ايد پس از اين سالها عشق به وجود نيومده....،
من يک سئوالي دارم ، مگر عشق در خلا ايجاد مي شود. مگر نه اينست که عشق وابسته به دو نفر است.
و هر دو نفر بايد بذر عشق را آبياري کنند، به موقع کود بدهند،
غذا بدهند ،علفهاي هرز آن را وجين کنند، آفت زدايي کنند و .....، تا از نتيجه اين عشق بهره مند شوند.
1- ابتدا خودتون به تنهايي به يک روانشناسي باليني ( نه مشاور خانواده) ، مراجعه کنيد، و به سئوالات او در مورد جزئيات شخصيتي همسرتون پاسخ بدهيد. تا اگر مشکل خاص همسرتون هست، بر شما مبرز شود.( چون اکثرا افراد در مسائل خانواده نقش خود را مثبت و همسرشون را منفي ارزيابي مي کنند. در واقع يکي از علل اينکه در چنين خانواده هايي تغيير مثبت صورت نمي گيرد اينست که هر دو منتظر اقدام اساسي از طرف مقابل هستند.- اينجا کليک کن و اين مقاله را مجددا بخوان)
2 - اگر تشخيص مشکل يا اختلال در همسرتون چه به لحاظ شخصيت ايشان مثل وسواس، چه به لحاظ مشکلات ارتباطي و مهارتهاي زندگي احراز گرديد، نوبت به گام سوم مي رسد.
3 - با قاطعيت به همسرتان مي گوئيد که سعي داريد تمام تلاش خود را در بهبود وضعيت زندگي انجام دهيد. و اول هم از خودتون شروع کرده ايد، و ادامه هم خواهيد داد. به او توضيح مي دهيد که مشاوره و راهنمايي اينترنتي ، تلفني، حضوري را انجام داده ايد و از اين به بعد هم ادامه خواهيد داد. و چون براي شخصيت و نقش ايشون هم احترام قائل هستيد ، تقاضا داريد که او نيز در ادامه مسير همراه شما باشد و با شما به جلسات مشاوره تشريف بياورند.
4 - احتمال قوي اگر بندهاي فوق را به خصوص بند 3 را با کمال محبت ، ادبيات عاشقانه، و با ديد مثبت و بدور از طعنه ، کنايه، پيشداوري يا مقصر يابي انجام داده باشيد، نبايد نوبت اين بند برسه. اما اگر با تمام اين موارد ايشان هيچ توجهي به خواست شما جهت مراجعه دو نفري به مشاوره نداشتند، بايد ميزان قاطعيت خود را افزايش دهيد:
جملاتي مثل:
« بنده براي شما ، همچنين خودم و فرزندمان به عنوان يک انسان، احترام و کرامت زيادي قائل هستم. و نبود کيفيت در زندگي زناشويي را مستحق خودمان نمي دانم، و تمام راهها را نيز در تغيير انجام دادم و تنها قسمتي که باقي مانده مربوط به همکاري و همراهي شماست، اگر شما نخواهيد در اين تغيير آن هم زير نظر يک متخصص همکاري کنيد، بهتر مي دانم جهت تغيير سبک زندگيمان به صورت انفرادي اقدام کنم. و در اين گونه موارد شرع و عرف و عقل اجازه هايي به من مي دهند که شما مجبور خواهيد شد تن دهيد و مسئوليت و تبعات آن متوجه شما خواهد بود. اما با همه اين وجود هنوزم حس مي کنم شما را دوست دارم و با همکاري شما مي توانيم زندگي قشنگ تري براي خود بسازيم.»
به او بگوئيد که تصميم گرفته ايد، که اين زندگي را کاملا باز سازي کنيد.
به او بگوئيد اگر او در اين بازسازي همراه شما مي ماند و همه انرژي خود را چون شما به کار مي گيرد، پس خوشحال مي شوي که او و شما و فرزندتان در کنار هم اين زحمت را متقبل مي شويد.
اما اگر او نيازي به تغيير در خود نمي بيند، يا انگيزه به تغيير ندارد، يا با بي تفاوتي مي گويد، که هر کار مي خواهي بکني ، بکن. من حوصله اين حرفها را ندارم... در اين صورت همسر شما از نظر رواني احتياج به يک شوک شديد دارد تا قلب زندگي در او دوباره تپيدن کند و اگر شوک هم جواب نداد، يعني اينکه شما دراين مرحله است که شما نياز است آخرين راه حل يعني جدايي را در دستور کار خود قرار دهيد.
معناي اين بخش اينست که مسائلي مثل همين پست که من در اينجا آورده ام را به همين دقت ( حتي اگر مي توني چاپ بگير و نشانش بده)، با او باز گو کني و به او بگويي که اين زندگي نياز به جراحي و تغيير داره و دوست داري به اتفاق هم پيش مشاور خانواده بروي و مهارتها و روشهايي را که او تاکيد مي کند ، در زندگي هر دو شما به کار گيريد. تو به او بگو من تمام مهارتهايي که مشاور مي گويد عملي مي کنم و شما هم وظيفه داري در تغيير روشهاي اشتباه خود فعاليت کني. و اگر او قبول نکرد نزد مشاور بيايد، يا قبول کرد، اما نخواست که مهارتها را به کار گيرد. آن وقت نوبت به آخرين راه حل مي رسه که به نظر من آن شوک همينه.. نه اينکه حرفش را بزني، بلکه بايد او ببيند که شما در حال اقدام هستيد....
اگر زمينه تغيير را در او ديديد که مي توانيد.... شروع کنيد.... اما اگر بي تفاوت هست... بايد زندگي جديدي را بدون او تجديد کني..![]()







شوربختانه بعضی خانواده های مذهبی که تعدادشان هم کم نیست عشق و علاقه و محبت ابراز کردنش را در خانواده خیلی کم به همدیگه نشان میدهند.من خودم محرم نامحرم را قبول دارم 100% بی برو برگرد و به حجاب و اعتقاد مذهبی پایبندی دارم ولی هرچیزی حد و حدودی داره.مثلا منی که مرد هستم باید دوران مجردیم با دوران متاهلیم فرق کنه وقتی توی شرایط جدید قرار میگیریم بهتره انعطاف پذیری بیشتری از خودمان نشان بدهیم.ورگنه دلیلی نداره که بخواهیم ازدواج کنیم.





علاقه مندی ها (Bookmarks)