خیلی باهاش صحبت کردم کلاسهایی که گفتین رو میگه به هیچ وجه دوست ندارم برم
میگه شخصیت من همینه نمیتونم عوضش کنم
پیش مشاور هم رفتیم تکنیک هایی رو گفت که چند روز اول اجرا کردیم اما توفیقی نداشت
یعنی رفتارایی که به توصیه مشاور داشت انجام میداد کاملا مصنوعی بود و خودشم راحت نبود
کاهی که میخوام باهاش محبت کنم و ب اصطلاح حرفای رمانتیک بهش بزنم مثل مجسمه بهم نگاه میکنه و بعضی وفتا به مسخره میگیره طوری ک احساس میکنم با ی پسر دارم حرف میزنم!!!!
رفتارش و استیلش مردونست تو محیط کاریشم رئیسه و همه ازش حساب میبرن!!!!
در نظر بقیه موقعیت خوبی داره و خانوادم تعجب میکنن من ناراضی ام .خانواده محترم و با شخصیتی هم داره.واقعا دیگه خسته شدم و اوضام با دوران مجردیم فرقی نکرده و حس تنهایی اون موقع رو دارم
کاش ی عیب بزرگی داشت میتونستم بواسطه اون ازش جدا شم ولی الان این مساله رو نمیتونم عنوان کنم و ملکه عذابم شده!ب هر کی میگم میگه تو دیوونه شدی!!
راستی اینم بگم که خونوادش قبل تولدش پسر میخواستن ولی دختر شده و شده قسمت ما!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)