نقل قول نوشته اصلی توسط roya.b
سلام
اينها همه نشون ميده كه اون دختر خانم به خانواده شون خيلي اهميت ميدن و واسشون خيلي مهمه( كه البته بايد هم همينطور باشه ) كه از شما تقاضاي قطع رابطه كرده اند .
اول اينكه منظور من از هم سطح بودن اين بود كه تفاوت زيادي نبايد داشته باشين ..... خوب اين طبيعيه كه داماد بايد وضعش كمي از خانواده عروس بهتر باشه چون دختر حد اقل وقتي از خانواده پدريش مياد بيرون نبايد با شرايط بدتري از نظر مالي مواجه باشه ...... خوب اگه اين تفاوت خيلي زياد نيست ميشه ازش صرف نظر كرد ( يعني مثلا خانواده ايشون متوسط و خانواده شما متوسط رو به بالا باشد ولي اگه وضعيت عكس اين باشه يعني خانواده دختره بالاتر باشن اون موقع اين مسئله جدي ميشه) ولي ايني كه شما وضعيت بهتري دارين طبيعيه و بايد اينطوري باشه و مشكلي ايجاد نميكنه واسه اينكه اين شما هستين كه بايد زندگي رو بسازين نه خانمتون و وضعيت مالي شما اينجا تعيين كننده است نه ايشون...چون مرد بايد نان آور خونواده باشه نه زن ..... پس تفاوت اندك مانعي نداره ولي نبايد اينجوري باشه كه شما توي كاخ زندگي كنين و اونها توي يه خونه ي قديمي ساز و كهنه كه اين نشون دهنده ي يك تفاوت آشكار بين سطح مالي خانواده هاست و قطعا حرفها و زخم زبونهايي رو به دنبال خواهد داشت.
در مورد رفتار پدرشون هم من نميدونم كه شما چي گفتين كه ايشون عصباني شدن ولي در تحقيق كردن من مانعي نميبينم اين حق هر انسانيه كه بخواد واسه آينده اش تحقيق كنه و عصبانيت و اين چيزها نبايد باشه .......
خوب بلاخره شما هم خواسته يا ناخواسته بايد با خانواده اونها رفت و آمد كنين و همچين فرزندتون هم با اونها بايد رابطه برقرار كنه و اين حق شماست كه از سلامت اخلاقي اعضاي اون خانواده و دامادهاشون مطلع بشين چون تا حدود كمي و به صورت غير مستيقيم توي زندگي شما تاثير داره.......از چيزي هم نترسين..... ولي در هر صورت احترام بايد حفظ بشه
تصميم نهايي با خودتونه ...... بايد شرايط رو بسنجين ..... هميشه همه چيز اينطوري نميمونه و مطمئن باشين هيچ كس رو پيدا نميكنين كه از همه لحاظ مناسبتون باشه ...... شما الان وقت ازدواجتونه و شرايطش رو دارين فقط مونده انتخاب همسر كه خيلي مهمه !!!!!!! اجازه ندين كه وابستگي ها زندگيتون رو خراب كنه !!!!! شما بايد عاقلانه تصميم بگيرين و بهترين تصميم رو بگيرين!!!!! مادر شما فوقش خيلي بخواد خانواده اين خانم رو ببينه 7-8 باره ولي اين شمايين كه بايد شرايط رو تحمل كنين ...... مادر و خواهر شما كه نميخوان با اين خانم وصلت كنن !!!!اين شمايين كه بايد شرايط رو تحمل كنين نه مادر و خواهرتون .... اونها هرچي كه ميگن نشانه ي اينه كه ميخوان به شما كمك كنن و راهنماييتون كنن ولي كسي كه از ظرفيت ها و توانايي ها تون خبر نداره ...... اگه خودتون با آينده نگري و فكر كردن به عاقبتتون مشكلي رو پيش بيني نميكنين بهتره كه اينقدر ترديد به خودتون راه ندين !!!!!

و يك سوال آيا شما مطمئن هستين كه اون خانم رو ميخواين ؟؟؟؟؟ آيا مطمئنين كه اون خانم مناسبه ؟؟؟؟ شايد فقط وابسته اش شده باشين ؟؟؟؟؟؟؟؟

فقط بدونين كه از خانواده اون دختر نميتونين دوري كنين چون اون خانم ظاهرا خيلي به خانواده اش وابسته است و خيلي دوستشون داره و حاضر نيست با ازدواج كردن اونها رو از دست بده ...... وگرنه اگه خانمي 30 ساله باشن و موقعيت مناسبي واسشون پيش بياد...... اكثرا ترجيح ميدن ازدواج كنن و با مشكلات دسته پنجه نرم كنن و يك جوري با مشكلات كنار بيان تا اينكه توي خونه بمونن و منتظر يه موقعيت ديگه بمونن كه البته احتمالش خيلي كمه و همچين ريسكي رو معمولا نميكنن

پس بدونين كه از خانواده ي اون خانم نميتونين بگذرين و اين حق طبييه ايشونه ...... تصميم با شماست.... شما ميخواين با ايشون زندگي كنين و نه مادر شما و نه خواهرتون با شما زندگي نميكنن...... اگه مطمئنين كه اون خانم از هر لحاظ مناسب شما هستن و با خانواده شون ميتونين كنار بياين و مشكل اخلاقي ندارن پس سعي كنيد ترديد رو از خودتون دور كنين و تصميم نهايي رو بگيرين كه هم تكليف خودتون معلوم بشه و هم ايشون و اگر هم كه ميبينين نميتونين با خانواده ايشون كنار بياين بهتره كه كنار بكشين و اجازه بدين كه خواهر و مادرتون براي شما همسر انتخاب كنن اينجوري اگه از طرف خوشتون بياد ديگه با مخالفت هاي خانواده تون رو به رو نميشين
اگه مدير همدردي راهنماييتون كنن حتما به نتايج بهتري خواهيد رسيد وگرنه من كه خيلي كوچيك و در حدي نيستم كه بخوام پيشنهادي بدم كه شما به اون عمل كنين......شما هم خيلي عاقل تر و هم خيلي بالغ تر از بنده هستين و حتما خودتون بهترين راه حل رو ميتونين انتخاب كنين
از دوستاني هم كه در اين زمينه ها تجربه دارن ميخوام كه بيان و بهتون كمك كنن
موفق باشين
یکی از چیزهایی که این خانم مدام مطرح میکنه و الان همین وضعیت هم در مورد آن دامادشون هست اینه که میگه خانواده ما خیلی اهل رفت و آمد هستند وشاید پدر من هر شب یا هر یک شب در میان بیاد خونه ما و چندساعت بمونه.نکته دیگه اینکه این دامادشون که راننده تریلر است قبلا پرستار بیمارستان بوده است و خودشان میگند لیسانس پرستاری دارد.خواهرخودمن پزشک است و به من میگه پرستار مردی که شغلشو عوض کنه باید در موردش تحقیق کرد.دختره مثلا به من گفت که اون خواهرش لیسانس داره در صورتیکه بعدا فهمیدم مدرک معادل داره و در واقع تحصیل را نیمه کاره رها کرده.چیزی که منو ناراحت کرد سر همون سوال من در مورد دامادهاشون بودکه من به بدی مطرح نکردم اما چنان عکس العمل تندی نشون دادند که انگار من کفر گفتم.یه چیز دیگه ای که فهمیدم زن برادرش که اهل چالوس است زیاد رابطه صمیمانه با خانواده اینها نداره و هر 6ماه یکبار به اینا سر میزنه.یه چیزدیگه که مادر منو به شک انداخت اینه که اینها بعد از 3 روز که از اومدنشون به خونه ما گذشت و ما زنگ زدیم سریع جواب مثبت دادند.حتی تا مرحله جلسه تعیین مهریه که زمانش را تعیین کنیم گفتند که دوست نداریم آن داماد که تراشکار است حضور داشته باشه.آنچه که من فهمیدم آن دامادشان پسرخاله ناتنی آنها وآذری است واین شک خانواده منو برانگیخت گه چرا قضیه را از او پنهان میکنند.
من خودم هم تو این موندم که آیا وابسته شدم بهش یا علاقه مندم.خودم میگم حداقل یه 7 روز قطع ارتباط کنم باهاش ببینم این وابستگی کاذبه یا واقعی.نظر شما چیه؟